تبليغاتX
گروه آموزشی سیدا
HOME
صفحه اصلي
archieve Teamplate آرشیو Contact us
تماس با ما
blogfa
سایت بلاگفا

منو كاربري


با عرض سلام وادب خدمت شما دوستان عزیزم
این وب یک وب گروهی است که با همکاری دوستان عزیزم می خواهیم یک دنیای ارتباط خود با شما باشیم و بعضی از چیزهای که برای یک وب نویس و یک فرد مفید است در سیدا قرار دهیم همینجا از کسانی که دوست دارن در جم زیبا و خوب ما باشند دعوت میشود که در قسمت نظرها خود را معرفی کنند و با شناختی که پیدا می کنیم اورا به عنوان یک همکار و نویسند در سیدا مشاهده کنیم
دوستدار همه دوستان

آرشيو مطالب

نويسندگان

مدیر گروه
سیدا

استادان. همکاران

جستجوي

جستجوي "لطفا از کلمات کلیدی برای جستجو استفاده کنید !!!


لينك روزانه

آخرين مطالب

نظریه گروه درباره لینک و بنرها
بنام خورشيد
یک تمپلیت بی نظیر برای جوملا و یک سیستم کامیونیتی
هیپنوتیزم چیست
آخرین شماره مجله دیجیتال آرت
آخرین تمپلیت جوملا از گروه جوملا آرت
نرم افزاری برای ساخت تمپلیت برای جوملا
یکی از بهترین ماژول های گالری عکس جوملا - نسخه حرفه ای کامل
راز عدد هفت كاخ ، هفت آفاق ، هفت سفره
رهنمودهايي چند در انتخاب همسر
میلاد حضرت علی مبارکباد
احمدي‌نژاد: داماد تهران منم؛ آراي تهران بزرگ مخدوش است
راه‌حلی جدید برای مشکل بی‌مویی
ماشین سگ شویی!! (+عکس)
بیانیه شماره 459 مهندس موسوی پیرامون انتخابات
ساختمان‌هاي ديدني جهان
نرم افزار نخستین مرورگر فارسی جهان با نام تیزبال
رازهای شخصیتی شما از زبان گل‌ها!
آموزش بدست آوردن عشــق!
انتخاب نام روستاها و محله ها برای فرزندان

فهرست

صفحه نخـــــست گروه سیدا
خـــانه كردن گروه آموزشی سیدا
پـست الکترونیک
آرشیو کل
RSS
تماس با ما

موضوعات

جوملا.قالب .مازول .کامپونت.پلاگین طالع بینی وضرب المثل مجموعه طنز و فيلم و اس ام عکس و دیدنیهای ایران شعر های عرفانی شعرهای مذهبی شعرهای نو جدید کلیپ صوتی کلیپ صوتی مذهبی کلیپ تصویری کلیپ تصویری مذهبی مطالب سیاسی مطالب اجتماعی مطالب مذهبی مطالب خانوادگی مطالب پزشکی کدهای جاوا کدهای موزیک کدهای برنامه وب معرفی قالب وبلاگ دانلود برنامه نت دانلود برنامه گرافیگی دانلود برنامه مدیا دانلودامنیتی ترفندهای اینترنت ترفندهای رایانه آموزش،ابزاروبلاگ نویسی فیلتر ش ک ن جدید موبایل .ترفندها. برنامه ها دانلود برنامه هک و آموزش دانستنیها مراجع تقلید معرفی سایتهاي مجاز و مفيد دانلود کتب مذهبی دانلود کتب الکترنیکی آثار شهید استاد مطهری کلیپ فلش خبری-گوشه دنیا دانلود نرم افزار سنتی ایران آموزش گوناگون رایانه و نت دانلود متفرقه آموزش آشپزی احادیث روز flash وب -2و دیکشنری روان شناسی و مهارتهای زندگی دکوراسیون منزل کودک و نوجوان

پيوند وبلاگ

اورچین 7
تک تمپ
سید
پنجره
مجادله
نوانديشان
سکوت
سکوتی لبریز باریدن
اینک ما...
وب آزاد
اتاق هومن
فقط بهترین
سينا گرافيگ
سرزمین آرزوها
بازي سرنوشت
رنگین کومنی
مرکز دانلود موبایل
وب مذهبي ائمه اطهار
اسلام .آيين زندگي.
گروه آموزشی شیعه
طراحي آزاد گرافيگ
نجاتگران امدادونجات
مولای تنها و غریبم!!!
امــنــیـــت در شبکه اینترنت
شاید این جمعه بیایدشاید
ای کاش سرنوشت جز ...
جوانان شهر شیران دلاور
موسسه علمی فرهنگی نینوا
صبح وصال.قلب شيشه اي
يا علي مدد.عاشقان امي
%%%% پاییز 86 %%%%
2+!2=5 به كسي چه مربوط
موبایل رایگان
دهکده تخصصی موبایل و رایانه
OSAP (اُساپی)
قالبهای زیبا برای وب و وبلاگ
کشکول
همدم تنهایی
عشاق الرضا(ع)
سیاهرگ بزرگ موسیقی ایران
خموشانه
جامعترین كتابخانه مجازي
گروه آموزشي و دانلود كارآمد
عاشقانه ترين 7 فيلم تاريخ
به وبلاگ من خوش امديد
پايگاه اسلامي شيعه
گلچين
معجزه قران و ادعيه
فيد ساز
سکوتی لبریزباریدن
گروه اموزشی شیعه
بیابانها و کویرهای ایران
جادوی سبز
مشق عاشقی
عجايب جهان و موجودات فضایی
سالار کابلی دوست عزیزم
مقاله.ترفند و آموزشهای کاربردی کامپیوتر
نجوم و فیزیک
پایگاه خبری تحلیلی رهوا
پایگاه فرهنگی صبح امید
گالری عکس متفاوت بگیر

آمار سايت

كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:

وضعيت مدير در ياهو

تبلیغات سایت

سایت خبری مذهبی تحلیلی رهوا سایت موعود سایت سید طب ایرانی صبح امید سایت فردا گروه آموزشی سیدا سایت  گالری عکس متفاوت بگیر www.seieda.ir
عشق دستمال کاغذی به اشک !

دستمال کاغذی به اشک گفت: 

قطره قطره‌ات طلاست 

یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟ 

عاشقم !

با من ازدواج می‌کنی؟ 

اشک گفت: 

ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی! 

تو چقدر ساده‌ای 

خوش خیال کاغذی! 

توی ازدواج ما 

تو مچاله می‌شوی 

چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی 

پس برو و بی‌خیال باش 

عاشقی کجاست! 

تو فقط 

دستمال باش! 

دستمال کاغذی، دلش شکست 

گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست 

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد 

در تن سفید و نازکش دوید 

خونِ درد 

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد 

مثل تکه‌ای زباله شد 

او ولی شبیه دیگران نشد 

چرک و زشت مثل این و آن نشد 

رفت اگرچه توی سطل آشغال 

پاک بود و عاشق و زلال 

او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت 

چون که در میان قلب خود 

دانه‌های اشک کاشت



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت5:54|
عيد آمد

عيد آمد و ما خانه خود را نتكانديم
گردي نسترديم و غباري نفشانديم


 

ديديم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بيدلي او را ز در خانه برانديم


 

هر جا گذري غلغله شادي و شورست
ما آتش اندوه به آبي ننشانديم


 

آفاق پر از پيك و پيام است، ولي ما
پيكي ندوانديم و پيامي نرسانديم


 

احباب كهن را نه يكي نامه بداديم
و اصحاب جوان را نه يكي بوسه ستانديم


 

من دانم و غمگين دلت، اي خسته كبوتر
سالي سپري گشت و تو را ما نپرانديم


 

صد قافله رفتند و به مقصود رسيدند
ما اين خرك لنگ ز جويي نجهانديم


 

ماننده‎ي افسون‎زدگان، ره به حقيقت
بستيم، و جز افسانه‎ي بيهوده نخوانديم


 

از نُه خم گردون بگذشتند حريفان
مسكين من و دل در خم اين زاويه مانديم


 

                                                اخوان ثالث



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت0:10|
و این منم

و این منم

زنی تنها

در آستانه فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

و یأس ساده و غمناک اسمان

و ناتوانی این دستهای سیمانی .

زمان گذشت

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

ساعت چهار بار نواخت

امروز روز اول دی ماه است

من راز فصلها را میدانم

و حرف لحظه ها را میفهمم

نجات دهنده در گور خفته است

و خاک ، خاک پذیرنده

اشارتیست به آرامش

.فروغ فرخزاد



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت0:12|
التماس ظهور..
   به سپیده  قسم که هر سپیده دم چشمان دلم  روبروی خورشید است تا توبا خورشید طلوع کنی.

     به غروب خورشید سوگند که هر غروب ، دستان دلم به التماس باز گشتت رو به افول

     خورشید  نیایش می کنند.

        نمی دانم کی خواهی آمد ؟ سپیده فلق یا غروب شفق.!

      خوب می دانم کی رفته ای ؟ اما نمی دانم کی باز می گردی

      یادم می آید سپیده ی سپید روز بود که بار سفر بستی؟ . نه !

      غروب شفق بود که وداع کردی ؟

      آه ! چه می گویم تو هرگز بار سفر نبستی ، تو هرگز وداع نکردی؟

       تو نهایت همه ی خوبیها هستی ومن می خواهم همسفر جاده های خوبی تو باشم.

        گلو گاه تنگ ترین کوچه ها نام ترا خوب می دانند...

        چرا که  نام ترا روزهاست تکرار کرده ام فریاد کرده ام .

        می دانم زیباترین کلام  ، زمانی به روشنی می رسد که تو بر زبان جاری سازی.

         می دانی دلم برای تردی نگاهت به وسعت آسمان تنگ است.

        گوش دل می سپارم برای شنیدنت ، دلم به ظهور معجزه می اندیشد که تو بیایی

        منجی می شوی و به دادم نمی رسی؟؟!هادی می شوی  راه بر من نمی گشایی ؟!!

      امروز سبد سبد یاس از باغچه ی آرزوهایم چیدم  ودر گذر کوچه، فرش کردم.

      تا تو بیایی من چشم به راهم!....

 

                    

        



نوشته شده توسط سایه | لينک ثابت |در ساعت15:8|
دلم گرفته‌است

دلم گرفته‌است

 دلم گرفته‌است

 به ایوان می‌روم و انگشتانم را

 بر پوست کشیدهٔ شب می‌کشم

چراغ‌های رابطه تاریکند

چراغهای رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد 

کسی مرا به میهمانی گنجشک‌ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

 پرنده مردنی ست

احمد شاملو



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت1:12|
لوح سپید هستی

   برف مي آيد

  كاش بتواند

  بپوشاند تمام اندوه خاكستري قلبم را

  برف مي آيد

  كاش منجمد كند

  تمام گرماي عشقي كه در سينه دارم

  برف مي آيد

  كاش سپيد سپيد كند لوح قلبم را

  تا مهري

  عشقي

  حتي كينه و بغضي در آن نماند

   برف مي آيد

   كاش سپيد شود ...

   تمام روياهاي  در دل مانده ام

   مي خواهم

   برف ! مرا غرق در پاكي نگاه سپيد خود كني

  مي خواهم باور كنم كه زنده ام

  و بايد زندگي كنم...

  ديروز

  باران  روزهايم را شست

  مي خواهم

  توهم شب تار نگاهم را سپيد كني

  برف بر من هم ببار....

 

                      ** سایـه **



نوشته شده توسط سایه | لينک ثابت |در ساعت15:7|
اگر دلت آمد
 

 سفر کرده  بودم 

 که آفتاب را

 در لابه لای صخره  ی

 کوهها به تماشا بنشینم

   غافل!
 که خورشید در چند قدمی

 نگاه بارانی ام 
 رنگین کمانی ساخت
  از شبنم و عشق. 

   تو نمی دانی

  که!
  پندارم چه کودکانه و

  نگاهم چه مظلومانه

  به ترنم یک

   پگاه بسنده کرد 

  دلم هواي دلتنگي تو را دارد

  اگر دلت آمد

  دلم را تنها بگذار

 اگر دلت آمد

  مرا به خود وابگذار

  اگر دلت آمد

 به دلم بگو ديگر نمي آيي

  اگر دلت آمد....

                                                     "سایه"



نوشته شده توسط سایه | لينک ثابت |در ساعت10:0|
معشوق در شعر فروغ
معشوق من
با آن تن برهنه بی شرم
بر ساق های نیرومندش
چون مرگ ایستاد

شعر فروغ

طرح مسئله معشوق در شعر فروغ از دو نظر حائز اهمیت است؛ نخست این که او برای نخستین بار معشوق مرد را به صورت محسوسی در شعر فارسی وارد کرد. قبل از او معشوق شعر فارسی معمولا زن است و اگر مرد هم باشد (معشوق مذکر شعر سبک خراسانی، یا مکتب وقوع) مردی است که در مقام معشوق زن توصیف شده است. در شعر زنانی چون رابعه و مهستی هم معشوق مرد چهره روشن و مشخصی ندارد و چندان قابل تشخیص از معشوق کلی شعر فارسی نیست. به هر حال فروغ بیش و صریح تر از دیگران از چهره معشوق مردی زمینی سخن گفته است و از این رو زمانی این وجه تازه شعر او، سر و صداهائی برانگیخت.
دوم این که فروغ زمانی خواست به این معشوق فردیت بخشد، حال آنکه معشوق در شعر فارسی مانند انسان شرقی، یک موجود جمعی است نه فردی، هویت مشخصی ندارد و ایجاد عکس العمل نمی‌کند.
و اینک این دو مورد را به اختصار توضیح می‌دهیم:
 
۱- معشوق مرد زمینی
در شعر فروغ همه جا سخن از عشق طبیعی و زمینی اما متعالی است و بدیهی است که معشوق یک زن ، باید مرد باشد.هر چه از اشعار اولیه فروغ دورتر شویم ، بیان او از این معشوق سخته تر و خود معشوق متعالی تر است.این معشوق گاهی پسران نوجوان خاطرات دوران کودکی و نوجوانی هستند و گاهی مردی که فروغ او را دوست دارد و چهره متعالی ئی از او ترسیم می‌کند و گاهی چهره بسیار مبهمی‌که وقتی در زندگی او حضور داشته و بعد ها کنار رفته است و شاعر هم از او نفرت دارد و هم هنوز او را دوست دارد و معمولا از او با لفظ «دست ها» یاد می‌کند، همان مردی که در «ایمان بیاوریم» از او سخن گفته است و اینک از هر سه مورد نمونه‌یی ذکر می‌کنیم:
 
((کوچه یی هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند، هنوز
با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر
به تبسم های معصوم دخترکی می‌اندیشند که یک شب او را
باد با خود برد.
« تولدی دیگر »

و مردی از کنار درختان خیس می‌گذرد
مردی که رشته های آبی رگ هایش
مانند مار های مرده از دو سوی گلوگاهش
بالا خزیده اند
و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را
تکرار می‌کنند
- سلام
- سلام
و من به جفت گیری گل ها می‌اندیشم...
چگونه می‌شود به مرد گفت که او زنده نیست، او هیچوقت
زنده نبوده است...
چه مهربان بودی ای یار، ای یگانه ترین یار
چه مهربان بودی وقتی دروغ می‌گفتی...
و در سیاهی ظالم مرا به سوی چراگاه عشق می‌بردی...
شاید حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد...
« ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد »
 
...معشوق من
گوئی زنسل های فراموش گشته است
گوئی که تاتاری
در انتهای چشمانش
پیوسته در کمین سواری است
گوئی که بربری
در برق پر طراوت دندان هایش مجذوب خون گرم شکاری است
معشوق من
همچون طبیعت
مفهوم ناگزیر صریحی دارد
او وحشیانه آزادست
مانند یک غریزه سالم
در عمق یک جزیره نامسکون
او مردی است از قرون گذشته
یاد آور اصالت زیبائی
 معشوق من
انسان ساده یی است
انسان ساده یی که من او را
در سرزمین شوم عجایب
چون آخرین نشانه یک مذهب شگفت
پنهان نموده ام
« معشوق من »))

فروغ صادقانه در مقابل این معشوق، عکس العمل های زنانه دارد. به هر حال این وجه از شعر او در ادب فارسی کاملا تازگی دارد. نمی‌دانم کسانی که در مقابل این جنبه از شعر او حساسند آیا همین حساسیت را در مقابل توصیفات شاعران مرد از معشوق زن نیز دارند؟ یحتمل در مخیله آنان عشق و عاشقی فقط مربوط به مردان است!

۲- معشوق فردی
معشوق در شعر فارسی عموما چهره یی مبهم و غیر مشخص دارد، یعنی مفهومی‌کلی است. غالبا معشوق موجودی روحانی و آسمانی است و اگر زمینی هم باشد چه متعالی و چه غیر متعالی شناخته نیست. اما معشوق فردی در ادبیات عرب سابقه داشته است و اسم عرائس الشعر یا معاشیق الشعر، معلوم است. معشوق تعدادی از شاعران عرب را می‌شناسیم و در شعر فارسی هم آمده است مثل عُنَیزَه که معشوق امرو القیس بوده است یا لیلی که معشوق مجنون بوده است و یا عزّه که معشوق کُثَّیر بوده است.
شمس قیس در فرق تشبیب و نسیب می‌نویسد: «و تشبیب غزلی باشد که صورت واقعه و حسب حال شاعر بود، چنان که شعرا عرب چون کُثَّیر و قیس ذریح و مجنون بنی عامر و امثال ایشان که هر یک را با زنی تعلق قلبی بوده است و آن چه گفته اند عین واقعه و صورت حال ایشان است.»
اما در شعر فارسی این مورد پسند شعرا قرار نگرفت و لذا شمس قیس در ادامه مطلب فوق می‌نویسد: «الا آن که بیشتر شعرای مفلق بدین فرق التفات ننموده اند و هر غزل که در اول قصاید بر مقصود شعر تقدیم افتد از شرح محنت ایام و شکایت فراق و وصف دمن و اطلال و نعت ریاح و ازهار و غیر آن، آن را نسیب و تشبیب خوانده اند.»
مضحک این است که در قرن دهم که در مکتب وقوع بنا را به قول خود بر حقیقت گوئی نهاده بودند و علی القاعده باید از معشوق زن حقیقی سخن گویند، از معشوق مرد حقیقی سخن گفتند زیرا سخن گفتن از زن خطرناک بود. محتشم کاشانی از شاعران معروف این مکتب در « رساله جلالیه » ۶۴ غزل درباره شاطر جلال سروده است که همه او را در کاشان می‌شناختند.
به هر حال انسان امروزی رو به سوی فردیت individuality دارد و از این رو تمایل به طرح معشوق فردی گاهی در شعر معاصر دیده می‌شود. اسم یکی از کتاب های شعر شاملو «آیدا در آینه» است و فروغ تولدی دیگر را به ابراهیم گلستان تقدیم کرده است. اما فروغ به طور کلی در سنت شعر فارسی حرکت کرده است و حتی چهره معشوق فردی هم در شعر او کلی و عمومی ‌است:
((همه هستی من آیه تاریکی است
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شگفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه کشیدم، آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم))
« تولدی دیگر »
 
  معشوق در شعر فروغ هم نهایة معشوقی متعالی و روحانی است که می‌تواند معشوق هر کس دیگری هم باشد. او نیز در مجموع از اسطوره گفته است نه از چهره (portrait). بدین ترتیب در شعر فارسی همواره با تیپ عاشق و تیپ معشوق مواجهیم نه با فرد عاشق یا معشوق. منتها فروغ در این دو تیپ به مقتضای عصر خود و بینش زمانه خود دخل و تصرفی قابل تامل کرده است و تا حدودی بینش و شخصیت فردی را در آن راه داده است و این از یکنواختی و تکراری بودن شعر عاشقانه فارسی کاسته است


نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت5:11|
دلشکسته
              

شعر تنهایی من باش

 

               که این اشک مدام

 

                      کمر عاطفه ی قلب مرا زود شکست.

 

                                                          *  سایه*



نوشته شده توسط سایه | لينک ثابت |در ساعت10:41|
زندگی
 

  ذره

 

      ذره

 

               ذره

 

   پیر می شوم

 

 ساعت شنی موهای سفیدم را می شمارد

 

  زندگی

        زندگی

              زندگی

 

         ---------- زود است!!!

 

         در هوای مردنم

 

  برایم

 

        ابرها سمفونی گریه می زنند

                                                                               *سایه*



نوشته شده توسط سایه | لينک ثابت |در ساعت12:14|
برای تو....
 

  نگاهم را

 

    به چارچوبه قاب چشمانت می دوزم

 

          از انتهای دوستی می آیم

 

                  آنجا که عشق را سرایی است

 

                             در بحبوحه ی خیال...

 

               از نردبان نگاهت بالا می روم

 

                    مرا به یاد داری

 

         دخترک بازیگوش کوچه ی اقاقی

 

                    حالا زنی تنهایم

 

                                " در آستانه ی فصلی سرد"

 

                                                                                *سایه*

                                                                  



نوشته شده توسط سایه | لينک ثابت |در ساعت23:45|
فریدون مشیری
در بنفشه زار چشم تو

من زبهترین بهشت ها گذشته ام

من به بهترین بهارها رسیده ام !

فریدون مشیری



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت20:51|
دانته
پروانه من در تاری اسیر است

که عنکبوتش سیر است

نه یارای پرواز دارد

نه میتواند بمیرد

دانته



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت22:26|
شعر از فروغ فرخزاد

و این منم

زنی تنها

در آستانه فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین

و یأس ساده و غمناک اسمان

و ناتوانی این دستهای سیمانی .

زمان گذشت

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

ساعت چهار بار نواخت

امروز روز اول دی ماه است

من راز فصلها را میدانم

و حرف لحظه ها را میفهمم

نجات دهنده در گور خفته است

و خاک ، خاک پذیرنده

اشارتیست به آرامش



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت22:44|
آوای باران

هنوز می شنوم آوای پر معنای باران را...

آنروز که آسمان آبی آینه خاطرات بود...

و سکوت ترانه عاشقی آواره...

آنروز انتظار حاکم بود...

و من اسیر امیــــــــــــــــــــــــد

 

آنروز چه زیبا بود ... به یاد ماندنــــــــــــــــی

و من چه زیبا تمام کردم تفسیــــــــــــــــــــــر را

Click for Full Size View



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت8:50|
فرصتها همیشه در خانه را نمیزنند.

فرصتها همیشه در خانه را نمیزنند.

این ماییم که باید در جستجوی آنها بکوشیم و بپوئیم .

و دوچندان بکوشیم تا فراچنگشان آوریم .

برای آنکه تکه ها در کنار هم بدرستی قرار گیرند. به زمان نیازمندیم

و تو باید صبور باشی و بردبار تا نهال به بار بنشیند.

هرگز تسلیم مشو و کار رها مکن.

همیشه راهی هست.

تنها بیاموز که در انتخاب راه درست به خود اعتماد کنی

واگر به بیراهه رفتی دوباره بکوش

و همچنان بکوش تا راه را بیابی و در این گیر ودار

همیشه بردبار....

در پایان .به پاداشی خواهی رسید که ارزش مادی ندارد.

ارزش ان در خود اوست.

ارزش به ثمر رساندن چیزی . رسیدن به آرامش درونی و بالندگی.

پاداش هایی این چنین .تنها با تجربه هایی که به ما می آموزند

بدست می ایند.

تجربه هایی که باید  همه در زمان خود با آن روبرو شویم .

 

                                   Click for Full Size View      


نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت2:7|
خداوندا

     

 

خداوندا...

  تو خود گفتی مرا ؛

       یاری کنی و غمگساری ،

                    در پسین اوقات بی حالی و بیماری و بیجانی ؛

              وحال اکنون

                                 که من بی حالم و بیمارم و بی جان.

  مرا این حال ، از تو میشود آغاز!

                                       -یادت هست ؟!-

:- از آن روزی که قلبی پر سخاوت

                                           -در نما اما!-

     دلم بگرفت و برد و کرد بیمارش

                                     -با نام تو شد اما!-

  مرا سر در گمی در آن سنین کودکی ویران و شیدا کرد

  دلیلش را که پرسیدم ؛

  با قدری تعلل ، با زبانی الکن و مبهم جوابم داد : 

                        "تو میدانی که عاشق گشته ای؟!...

                                 آنهم ز جنس خوب و اعلایش ؟،

                                      -با یاد خدا اما!-



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت11:20|
الفباى درد
الفباى درد از لبم مى تراود
نه شبنم، كه خون از شبم مى تراود

سه حرف است مضمون سى پاره دل
الف. لام. ميم. از لبم مى تراود

چنان گرم هذيان عشقم كه آتش
به جاى عرق از تبم مى تراود

ز دل بر لبم تا دعايى برآيد
اجابت ز هر ياربم مى تراود

زدين ريا بى نيازم، بنازم
به كفرى كه از مذهبم مى تراود

نوشته شده توسط فاطمه | لينک ثابت |در ساعت21:16|
چند معبد ؟
چند معبد ؟

 

                چند کتاب مقدس ؟

 

                                     چه تعداد پیامبر ؟  برای خدا شدن لازم است؟

 

    گاهی یک نگاه ساده کافیست ,  تا کسی الهه تو شود .

 

 



نوشته شده توسط فاطمه | لينک ثابت |در ساعت9:43|
طی شد اين عمر تو دانی به چه سان ؟!

 

طی شد اين عمر تو دانی به چه سان ؟!

پوچ و بس تند چنان باد دمان

همه تفسير من است اين كه خودم می دانم

 كه نكردم فكری

كه تامل ننمودم روزی

ساعتی يا آنی

كه چه سان می گذرد عمر گران !!!

 

 



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت13:15|
قاصدک از مهدی اخوان ثالث (با صدای مهدی اخوان ثالث)

 

توصیه میکنم  گوش کنید برای دانلود:

قاصدک

 


 



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت23:37|
دانلود لحظه دیدار نزدیک هست (با صدای مهدی اخوان ثالث)
شعری از مهدی اخوان ثالث .حماسه سرای اواخر قرن بیستم .دنباله روی فردوسی حماسه ساز ،اما حماسه ای از شکست.
«لیک بی مرگ است دقیانوس
وای،وای،افسوس»
واما شعر آن زنده یاد

مهدی اخوان ثالث
لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد ،دلم، دستم
باز گوئی در جهان دیگری هستم.

های!نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ!
های،نپریشی صفای زلفکم را دست !
وآبرویم را نریزی ، دل !
ای نخورده مست
لحظه دیدار نزدیک است.

شعر لحظه دیدار نزدیک است با صدای مهدی اخوان ثالث



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت10:54|
خیلی از چیزها

خیلی از چیزها

نمی دانم چرا

همیشه و هر جا

از این و آن می شنوم

((خوش به حالت!

تو خیلی چیزها داری ))

اما من ..... ببین

من چشم زاغ هم ندارم

و مثل خیلی ها

با چشم میشی ام

دنبا را تماشا می کنم

من .... مثل دیگران هم

در هفت آسمان

یه ستاره  هم ندارم

صبح روز تولدم هم

انتظار گرفتن هدیه  ندارم

من......

من.....

من....

پس چرا خوش به حال من؟!



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت5:16|
گل مینا از شایان نجاتی

 

گـــل مينا گــل مينا، اي گــل هميشـــه نازم

 

تـو مثه خـدا ميموني واسـه قلب پــــر نيازم

 

رو تنت تن پوش عشقه منو ميکشي هميشه

 

آرزومه مــال مــن شي نگو نه نــگو نميشه

 

تـــو غزل بانوي عشقي تو يه حس عاشقانه

 

شوق شب بـو ها رو داري وقت گفتن ترانه

 

تو همون ترانه هستي که هميشه مي سرودم

 

مثل رازقي قشنگي... اي تمـوم تار و پــودم

 

شبي اومدي به خوابم، واسه من ترانه خوندي

 

دستهـــاي منو گرفتي، منو تــا خدا رســوندي

 

اون نـگاه بي گناهت منو مهمــون خــدا کرد

 

آبــي چشمهاي نازت منو از خــودم جدا کرد

 

گـــل مينا گـــل مينـا، اي گـــل هميشه نازم

 

تـو مثه خــدا ميمونـي واســه قلب پـر نيازم

 

............................................

 



نوشته شده توسط فاطمه | لينک ثابت |در ساعت7:19|
عکسها
این تکه کاغذهای گویای خموش

آشنا با قلب مهجور دوکس

آشنا با قصه های غصه مادر بزرگ

با نگه های پراز امیدو عشق

یا نگه های پریشان ‌، مضطرب حین سفر

حرفها دارد بمن از سالهای سال پیش.

کاغذی فریاد میدارد که آی...



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت5:57|
نگاه آشنا

ز چشمی که چون چشمه آرزو
 پر آشوب و افسونگر و دل رباست
به سوی من آید نگاهی ز دور
نگاهی که با جان من آشناست
تو گویی که بر پشت برق نگاه
نشانیده امواج شوق و امید
که باز این دل مرده جانی گرفت
 سراسیمه گردید و در خون تپید
 نگاهی سبک بال تر از نسیم
روان بخش و جان پرور و دل فروز
برآرد ز خاکستر عشق من
شراری که گرم است و روشن هنوز
 یکی نغمه جوشد هماغوش ناز
 در آن پرفسون چشم راز آشیان
تو گویی نهفته ست در آن دو چشم
 نواهای خاموش سرگشتگان
ز چشمی که نتوانم آن را شناخت
 به سویم فرستاده آید نگاه
تو گویی که آن نغمه موسیقی ست
که خاموش مانده ست از دیرگاه
از آن دور این یار بیگانه کیست ؟
 که دزدیده در روی من بنگرد
 چو مهتاب پاییز غمگین و سرد
 که بر روی زرد چمن بنگرد
به سوی من آید نگاهی ز دور
ز چشمی که چون چشمه آرزوست
قدم می نهم پیش اندیشناک
 خدایا چه می بینم ؟ این چشم اوست



نوشته شده توسط فاطمه | لينک ثابت |در ساعت17:38|
هرچه مي خواهد دل تنگت بگوي
ديد موسي يك شباني رابه راه
كوهمي گفت اي خدا واي اله
توكجايي تا شوم من چاكرت
چارقت دوزم كنم شانه سرت
دستك بوسم بمالم پايكت
وقت خواب آيد بروبم جايكت
اي فداي توهمه بزهاي من
اي به يادت هي هي وهي هاي من


:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط فاطمه | لينک ثابت |در ساعت15:34|
ایمان
ایمان

در عمق کابوسهايم
آنجا که فرو می افتم از بلنديها
تنها تويی
که در دستهای مادر
تجلی می کنی
و هراس از دلم می زدايی ...
من به دستهای پنهانت
بوسه می زنم
و مؤمنانه دل به تو می سپارم
به من بگو باش تا باشم
به من بگو بمير تا بميرم ...



نوشته شده توسط فاطمه | لينک ثابت |در ساعت5:34|
رفته ای بی من از این شهر کجا؟
باز سر رفته ام از یاد تو من
شعله را کمتر کن
می پزی ذهن مرا خوب که عاشق باشم
سوختم باور کن

تن من بی تو، همه عشق ! مباد
بی تو من سایهء من هم ، نیستم
باش تا باشم و عاشق باشم
پیش تو جان جهان من، کیستم

غرق آغوش تو ام در یا باش
موج تا موج مرا ویران کن
ای گهی آب و گهی آتش من!
آب را از نفست سوزان کن


:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط فاطمه | لينک ثابت |در ساعت5:32|
اي مرغ آفتاب!

اي مرغ آفتاب!

زنداني ديار شب جاودانيم

يك روز، از دريچه زندان من بتاب

***

مي خواستم به دامن اين دشت، چون درخت

بي وحشت از تبر

در دامن نسيم سحر غنچه واكنم

با دست هاي بر شده تا آسمان پاك

خورشيد و خاك و آب و هوا را دعا كنم

گنجشك ها ره شانه ي من نغمه سر دهند

سرسبز و استوار، گل افشان و سربلند

اين دشت خشك غمزده را با صفا كنم

***



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط فاطمه | لينک ثابت |در ساعت11:33|
آی که چقدر تو رو دوست دارم

آی که چقدر تو رو دوست دارم و

00000

آی که چقدر تو رو دوست دارم و
میمیرم واسه تو، تو همیشه تو قلبمی
میمیرم واسه ی چشمهای قشنگت
بگو، بگو، بگو دوسم داری
دیگه نگو نمیای که میمیرم
وقتی که نیستی بهونه میگیرم
بازی نکن با دلم که میمیره
بیا که دلم پیش قلب تو گیره
نکنه که دیوونه شی به عشق من شک کنی
نکنه بی وفا شی بخوای منو ترک کنی
نکنه می خوای بری بازم می خوای بد بشی
شاید واست عادی شدم می خوای ازم رد بشی

تو رو خدا وقتی میام نگو دیگه دیره
نگو که دلت یه جای دیگه ای اسیره
نگو نمیشناسی تو دیگه رنگ صدامو
نگو نمی فهمی دیگه معنی حرفاموووو

آی که چقدر تو رو دوست دارم و
میمیرم واسه تو، تو همیشه تو قلبمی
میمیرم واسه ی چشمهای قشنگت
بگو، بگو، بگو دوسم داری
دیگه نگو نمیای که میمیرم
وقتی که نیستی بهونه میگیرم
بازی نکن با دلم که میمیره
بیا که دلم پیش قلب تو گیره
نکنه که دیوونه شی به عشق من شک کنی
نکنه بی وفا شی بخوای منو ترک کنی
نکنه می خوای بری بازم می خوای بد بشی
شاید واست عادی شدم می خوای ازم رد بشی

تو رو خدا وقتی میام نگو دیگه دیره
نگو که دلت یه جای دیگه ای اسیره
نگو نمیشناسی تو دیگه رنگ صدامو
نگو نمی فهمی دیگه معنی حرفاموووو



نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت23:33|

Copyright © 2008

www.seieda.ir & www.seieda.blogfa.com & :www.taktemp.com طراح قالب تک تمپ و ویرایش شده سیدا