تبليغاتX
گروه آموزشی سیدا
HOME
صفحه اصلي
archieve Teamplate آرشیو Contact us
تماس با ما
blogfa
سایت بلاگفا

منو كاربري


با عرض سلام وادب خدمت شما دوستان عزیزم
این وب یک وب گروهی است که با همکاری دوستان عزیزم می خواهیم یک دنیای ارتباط خود با شما باشیم و بعضی از چیزهای که برای یک وب نویس و یک فرد مفید است در سیدا قرار دهیم همینجا از کسانی که دوست دارن در جم زیبا و خوب ما باشند دعوت میشود که در قسمت نظرها خود را معرفی کنند و با شناختی که پیدا می کنیم اورا به عنوان یک همکار و نویسند در سیدا مشاهده کنیم
دوستدار همه دوستان

آرشيو مطالب

نويسندگان

مدیر گروه
سیدا

استادان. همکاران

جستجوي

جستجوي "لطفا از کلمات کلیدی برای جستجو استفاده کنید !!!


لينك روزانه

آخرين مطالب

نظریه گروه درباره لینک و بنرها
بنام خورشيد
یک تمپلیت بی نظیر برای جوملا و یک سیستم کامیونیتی
هیپنوتیزم چیست
آخرین شماره مجله دیجیتال آرت
آخرین تمپلیت جوملا از گروه جوملا آرت
نرم افزاری برای ساخت تمپلیت برای جوملا
یکی از بهترین ماژول های گالری عکس جوملا - نسخه حرفه ای کامل
راز عدد هفت كاخ ، هفت آفاق ، هفت سفره
رهنمودهايي چند در انتخاب همسر
میلاد حضرت علی مبارکباد
احمدي‌نژاد: داماد تهران منم؛ آراي تهران بزرگ مخدوش است
راه‌حلی جدید برای مشکل بی‌مویی
ماشین سگ شویی!! (+عکس)
بیانیه شماره 459 مهندس موسوی پیرامون انتخابات
ساختمان‌هاي ديدني جهان
نرم افزار نخستین مرورگر فارسی جهان با نام تیزبال
رازهای شخصیتی شما از زبان گل‌ها!
آموزش بدست آوردن عشــق!
انتخاب نام روستاها و محله ها برای فرزندان

فهرست

صفحه نخـــــست گروه سیدا
خـــانه كردن گروه آموزشی سیدا
پـست الکترونیک
آرشیو کل
RSS
تماس با ما

موضوعات

جوملا.قالب .مازول .کامپونت.پلاگین طالع بینی وضرب المثل مجموعه طنز و فيلم و اس ام عکس و دیدنیهای ایران شعر های عرفانی شعرهای مذهبی شعرهای نو جدید کلیپ صوتی کلیپ صوتی مذهبی کلیپ تصویری کلیپ تصویری مذهبی مطالب سیاسی مطالب اجتماعی مطالب مذهبی مطالب خانوادگی مطالب پزشکی کدهای جاوا کدهای موزیک کدهای برنامه وب معرفی قالب وبلاگ دانلود برنامه نت دانلود برنامه گرافیگی دانلود برنامه مدیا دانلودامنیتی ترفندهای اینترنت ترفندهای رایانه آموزش،ابزاروبلاگ نویسی فیلتر ش ک ن جدید موبایل .ترفندها. برنامه ها دانلود برنامه هک و آموزش دانستنیها مراجع تقلید معرفی سایتهاي مجاز و مفيد دانلود کتب مذهبی دانلود کتب الکترنیکی آثار شهید استاد مطهری کلیپ فلش خبری-گوشه دنیا دانلود نرم افزار سنتی ایران آموزش گوناگون رایانه و نت دانلود متفرقه آموزش آشپزی احادیث روز flash وب -2و دیکشنری روان شناسی و مهارتهای زندگی دکوراسیون منزل کودک و نوجوان

پيوند وبلاگ

اورچین 7
تک تمپ
سید
پنجره
مجادله
نوانديشان
سکوت
سکوتی لبریز باریدن
اینک ما...
وب آزاد
اتاق هومن
فقط بهترین
سينا گرافيگ
سرزمین آرزوها
بازي سرنوشت
رنگین کومنی
مرکز دانلود موبایل
وب مذهبي ائمه اطهار
اسلام .آيين زندگي.
گروه آموزشی شیعه
طراحي آزاد گرافيگ
نجاتگران امدادونجات
مولای تنها و غریبم!!!
امــنــیـــت در شبکه اینترنت
شاید این جمعه بیایدشاید
ای کاش سرنوشت جز ...
جوانان شهر شیران دلاور
موسسه علمی فرهنگی نینوا
صبح وصال.قلب شيشه اي
يا علي مدد.عاشقان امي
%%%% پاییز 86 %%%%
2+!2=5 به كسي چه مربوط
موبایل رایگان
دهکده تخصصی موبایل و رایانه
OSAP (اُساپی)
قالبهای زیبا برای وب و وبلاگ
کشکول
همدم تنهایی
عشاق الرضا(ع)
سیاهرگ بزرگ موسیقی ایران
خموشانه
جامعترین كتابخانه مجازي
گروه آموزشي و دانلود كارآمد
عاشقانه ترين 7 فيلم تاريخ
به وبلاگ من خوش امديد
پايگاه اسلامي شيعه
گلچين
معجزه قران و ادعيه
فيد ساز
سکوتی لبریزباریدن
گروه اموزشی شیعه
بیابانها و کویرهای ایران
جادوی سبز
مشق عاشقی
عجايب جهان و موجودات فضایی
سالار کابلی دوست عزیزم
مقاله.ترفند و آموزشهای کاربردی کامپیوتر
نجوم و فیزیک
پایگاه خبری تحلیلی رهوا
پایگاه فرهنگی صبح امید
گالری عکس متفاوت بگیر

آمار سايت

كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:

وضعيت مدير در ياهو

تبلیغات سایت

سایت خبری مذهبی تحلیلی رهوا سایت موعود سایت سید طب ایرانی صبح امید سایت فردا گروه آموزشی سیدا سایت  گالری عکس متفاوت بگیر www.seieda.ir
بنام خورشيد
زن

پسركي از مادرش پرسيد : مادر چرا گريه مي كني؟

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمي دانم عزيزم ، نمي دانم

پسرك نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان هميشه گريه مي كند؟ او چه مي خواهد؟

پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ، اين بود : همه ي زنها گريه مي كنند ، بي هيچ دليلي

پسرك متعجب شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود

يكبار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ، از خدا پرسيد: خدايا چرا زنها اين همه گريه مي كنند؟

خدا جواب داد : من زن را به شكل ويژه اي آفريده ام . به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل كند

به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند ، به دستانش قدرتي داده ام كه

حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد

به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد



حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنندبه او قلبي داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهاي او بگذرد و همواره در كنار او باشد

به او اشكي داده ام تا هرهنگام كه خواست ، فرو بريزد

 .  تا هرگاه نياز داشت بتواند با آن بار سنگين اينهمه تحمل را از بين ببرد


بدان ، زيبايي يك زن در لباسش ، مو ها ، يا اندامش نيست

زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو كرد

زيرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست



نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت9:55|
هیپنوتیزم چیست

هیپنوتیزم


سلام

 

دوستان عزیزم دراین فرصت میخواهیم راجع به شاخه ای از علم فراروانشناسی به نام هیپنوتیزم صحبت کنیم

برای اینکه با مطلب مورد نظر بیشتر آشنا شوید ابتدا این سوالات را که ممکن است برای شما هم جالب باشد بخوانید

1-آیا ممکن است کسی که هیپنوتیزم شده از خواب بیدار نشود؟

2-آیا با هیپنوتیزم میتوان  کسی را مجبور به کاری کرد که اصلا دوست ندارد انجام دهد؟ مثلا جنایت

3-آیا میتوان با هیپنوتیزم کردن جواهر فروشی دست به سرقت از آن زد؟

4-آیا میتوانیم عملیاتی که بدن ما ناخوداگاه انجام میدهد مانند تنظیم قند خون با هیپنوتیزم کنترل کنیم؟

5-چگونه بعضی افراد بدون بی هوشی  تحت عمل جراحی قرار میگیرند و هیچ دردی حس نمیکنند؟

6-چگونه کسی بدون هیچ رژیم غذایی و ورزشی فقط با  هیپنوتیزم وزن خود را  کم یا زیاد میکند؟

7-آیا با هیپنوتیزم میتوان فلج مادرزاد را درمان کرد؟

8- آیا در حالت هیپنوتیزم روح انسان  از بدن خارج میشود؟

9-آیا  میتوان در هیپنوتیزم  با ارواح ارتباط برقرارکرد؟

10-آیا جنگیران هم از هیپنوتیزم برای ارتباط با اجنه استفاده میکنند؟

11-این هاله ای که میگویند در هنگام هیپنوتیزم از بدن خارج مشود چیست؟

12-آیا واقعا ما بجز روح و جسم بدن دیگری به نام هاله اختری داریم؟

13-چگونه مرتاضها با  هیپنوتیزم کردن خود آینده را پیشگویی میکنند؟

14-تله پاتی چیست و چگونه میتوان افکار دیگران را خواند؟

15-علم تاثیر  بر اجسام و انتقال فکر به ذهن دیگران (تله کینه سیس و تله پسیشی)  چگونه رخ میدهد؟

16- آیا آینه بینها که با هیپنوتیزم  دیگران  غیب گویی میکنند واقعیت را میگویند؟

17-چه ارتباطی بین   علم دعانویسی ( جَفر) با هیپنوتیزم  وجود دارد؟

18-آیا یوگی ها در  حالت هیپنوتیزم نفس نمیکشند؟

19-این درست است که  یوگی های هند خود را غیب میکنند؟یا با نگاهشان قطاررا از حرکت باز میدارند؟

 

این سوالات و سوالات بسیاری دیگر که دوستان عزیز در طول سال گذشته  از من پرسیده اند و من نتوانستم به اکثر آنها  جواب بدهم باعث شد تا مطلبی  کوتاه در باب آشنایی راجع به  این علم برایتان بنویسم  تا هم به یک شناخت نسبی از علم هیپنوتیزم دست پیدا کنید هم اینکه چون ثبت نام دوره آموزشی خودهیپنوتیزم شروع شده با محتوی مفاد آموزش آشنا بشوید شاید شما هم علاقمند باشید ازاین کلاسها استفاده کنید

:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت14:35|
آخرین شماره مجله دیجیتال آرت

آخرین شماره مجله دیجیتال آرت

Digital Arts Magazine March 2008



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت18:52|
راز عدد هفت كاخ ، هفت آفاق ، هفت سفره

در قرآن و فرهنگ اسلامى به برخى از عددها ، عنايت و توجه خاص شده است كه از آن جمله مى توان به عددهاى «سه » ، «هفت » ، «هفتاد» ، «چهل » و .. . اشاره كرد . كاربرد هر يك از اين ها حكمتى دارد كه برخى را قرآن و روايات يادآور شده و برخى را نيز علوم جديد كشف كرده است . حكمت عدد هفت نيز تا حدودى بيان شده است .

7

شماره هفت از ديرباز مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده است ; قوم «سومر» قديمى ترين قومى بوده كه به آن توجه كرده است . آنان متوجه سيارات هفتگانه ـ آنچه امروز نيز از كرات منظومه شمسى با چشم غيرمسلح ديده مى شود ـ شدند و به پرستش آن ها پرداختند.
از جمله مواردى كه عدد هفت در آن ها به كار رفته عبارتند از : 1 . ايام هفته 2 . تقسيم جهان به هفت اقليم 3 . هفت طبقه زمين 4 . هفت طبقه آسمان 5 . هفت فرشته مقدس در نظر بنى اسرائيل .
همه اين ها و موارد بسيارى ديگر كه بعضى در افسانه هاى ديرين و ساير شؤون تمدنى بشر ديده شده ، نمايانگر اهميت فوق العاده اين عدد در نظر اقوام مختلف است .(1)



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت8:13|
رهنمودهايي چند در انتخاب همسر
در زندگي زناشويي حالات متفاوتي وجود دارد. بعضي از خانواده ها در شرايط مطلوبي به سر مي برند و از زندگي زناشويي خود لذت مي برند و از نظر رواني شاد هستند؛ و بهترين زمان زندگي آنان وقتي است که زن و شوهر و بچه ها در خانه دور هم جمع مي شوند. برعکس خانواده هايي هستند که بدترين لحظات زندگي آنها ساعاتي است که در خانه مي گذرد و محيط خانه محل مشاجره و ناسازگاري بين زن و شوهر و احتمالاً بچه هاست. وضعيتي بين دو حالت نيز با تفاوت هايي ديده مي شود. در اينجا يک پرسش مطرح است:

 

655

چرا بعضي از خانواده هايي که خانه آنها محل جنگ و دعواست و در زندگي زناشويي ناشاد و ناراحتند، مبادرت به طلاق نمي کنند؟

:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت8:11|
احمدي‌نژاد: داماد تهران منم؛ آراي تهران بزرگ مخدوش است

محمود احمدي‌نژاد كانديداي دهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري با صدور بيانيه‌اي خواستار ابطال آراي شهر تهران در انتخابات دهمين دوره رياست‌جمهوري شد.

محمود احمدي‌نژاد در بيانيه‌اش‌ علت اين درخواست خود را شواهد و مستندات قوي مبني بر تقلب در آراي شهر تهران بزرگ عنوان و در توضيح اين ادعاي خود خاطرنشان كرده است:‌ همسر من يك تهراني است و من نيز بارها اعلام كرده‌ام كه داماد تهران هستم. بنابراين اهالي تهران من را نمي‌گذارند و به موسوي رأي بدهند. اين ملاك است و باقي موارد نيز همينگونه است.



زهرا رهنورد همسر موسوي نيز پيش از اين اعلام كرده بود: من لر هستم و موسوي نيز بارها اعلام كرده كه داماد لرستان است. بنابراين اهالي لرستان موسوي را نمي‌گذارند به احمدي‌نژاد رأي بدهند. اين ملاك است.

همچنين، كروبي و محسن رضايي نيز در حال بررسي محل تولد همسران خود هستند.

 پي‌نوشت: شوخي بود. زياد جدي نگيريد



نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت21:39|
راه‌حلی جدید برای مشکل بی‌مویی

ظاهر هر فرد نقشی اساسی در ایجاد حس اعتماد به نفس او دارد و در این میان داشتن موهای زیبا و انبوه نشانه‌ای بارز از زیبایی به شمار می‌رود. هرچند همه مردم جامعه از این نعمت بهره‌مند نیستند و ۳۰ تا ۴۰ درصد مردان جهان گرفتار کم مویی‌های پیشرفته طاسی‌اند. البته این مشکل مختص مردان نیست و زنان هم کم و بیش با این عارضه دست به گریبان هستند.

dd


در سال‌های اخیر پیشرفت‌های چشمگیری در زمینه پیوند مو حاصل شده‌است و همه آنها نشان می‌دهند که اگرچه این جراحی به ظاهر ساده است، ولی عملی بسیار ظریف و حساس محسوب می‌شود و رعایت نکات زیادی لازم است تا بتوان به بهترین نتیجه رسید.

 

برای خواند باقی به ادمه رجوع شود



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت18:20|
ماشین سگ شویی!! (+عکس)
ماشین سگ شویی!! (+عکس)

54

یک مبتکر خوش ذوق و حیوان دوست فرانسوی دستگاهی برای شستشو و استحمام سگ‌ها طراحی کرده است. نام این دستگاه dog-o-matic است.
 

32


 
شاید در لحظه اول حیوان بی نوا وحشت کند و به زحمت وارد حمام دیجیتالی‌اش بشود. اما به گفته طراح، بازه زمانی شستشوی بدن حیوان بسیار کوتاه و در حد چند دقیقه است. تنها ممکن است سگ در مرحله خشک شدن موها و پوست تنش کمی معطل شود.

288

اگر سگ دارید می‌توانید او را به فرانسه ببرید و با پرداخت 47$ حیوان خوش شانس تان را به یک حمام گرم و آب تنی حسابی دعوت کنید.
 



نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت10:6|
بیانیه شماره 459 مهندس موسوی پیرامون انتخابات
 

بیانیه شماره ۴۵۹ ستاد مهندس

چه سلامی چه علیکی. مگه این دیکتاتورها برای آدم حال سلام و علیک می گذارند. اگه تا حالا به سنگ هم انقدر گفته بودم و اعتراض کرده بودم کمی کوتاه می آمد. قلب سنگ این دیکتاتورها جایی برای صحنه های احساسی و عاطفی که شما جوانان و دموکراسی خواهان در خیابان ها خلق می کنید نیست. من به شخصه همراه با خانواده ام وقتی این صحنه ها را می بینیم به خود می بالیم که توانسته ایم تا اینجا شما را نگه داریم.

هر چند امروز حدود ۳ سال و نیم از کودتای انتخاباتی گذشته است ولی من به عنوان یک نامزد، به عنوان یک کاندید دو آتشه انتخابات به شما می گویم که پیروزی ما در پایداری و استقامتمان است و همین چیزهاست که رعب و ترس در دل دیکتاتورها انداخته است. امام عزیز ما هم همین مرام و مسلک را داشت و همواره معتقد بود باید استقامت کرد حتی اگر به قیمت خون ها و جان ها باشد و ما هم امروز می گوییم که راهت ادامه دارد ای امام عزیز.

از ۳۳ نفری که تا به امروز استقامت کرده اند و همچنان نگذاشته اند که خیابان های شهر رنگ آرامش را به خود ببیند تشکر می کنم و اگر آن جا بودم دستشان را می بوسیدم. شما یک بار دیگر نشان دادید که من چقدر در بین شما محبوبم حتی اگر به ظاهر و برای فریب دیکتاتورها علیه من هم شعار بدهید. پایداری کنید و شل نشوید که نیروی کمکی در راه است.

از همه علاقه مندان و دوستدارانم هم تشکر می کنم و خدمتشان عرض می کنم که حال من اینجا خوب است. شما نگران من نباشید. چند لقمه بخور و نمیر اینجا پیدا می شود. در اینجا نقاشی های سبز می کشم و مردم هم از آن استقبال می کنند. راستش اینجا آنقدرها هم که می گفتند بد نیست. جوانان اینجا هم مثل شما دوستان سبز من همه جوره پایه اند. شما استقامت کنید و هر وقت خبری شد به من هم بگویید. شیطان شما را فریب ندهد که بی خبر از من انقلاب کنید. من شما را تنها نمی گذارم و از اینجا دعاگوی شما هستم. هر روز به دفتر بی بی سی می روم و سفارش شما را به آن ها می کنم.

از همه طرفدارانم می خواهم که با کمال آرامش و در چهارچوب قانونی که خودمان قبول داریم به خیابان ها بیایید و به جز آتش زدن و تخریب اموال عمومی و ایجاد رعب و وحشت و کتک زدن بسیجیان این یاوران انقلاب کار دیگری انجام ندهید تا ما را متهم به آشوبگری و اغتشاش نکنند و از احساسات پاک شما در  این راه بهره های تبلیغاتی ننمایند. خاطره ۲۲ بهمن امسال هرگز از ذهنم فراموش نمی شود که چگونه میلیون ها انسان در سراسر ایران با شعارهای الله اکبر خود از من حمایت کردید و ترس و وحشتی عجیب در دل دیکتاتورها انداختید.

بنده همچنان خود را رییس جمهوری قانونی ایران می دانم و انتخابات فرمایشی را قبول ندارم و خواهان برگزاری مجدد آن هستم. زمزمه هایی نیز شنیده ام که قرار است تا چند ماه دیگر دوباره انتخابات ریاست جمهوری را برگزار کنند و  این نشان می دهد که ما در این راه پیروز بوده ایم و توانستیم آن ها را به عقب نشینی وادار کنیم.

در پایان بیانیه نیز بهتر است صدا و سیما و حامیان کودتا را در این سازمان خطاب قرار بدهم و بگویم خیلی نامردید. بنده در آن دنیا از شما شکایت خواهم کرد. از شال سبزم بترسید و اینگونه آبرو و حیثیت من را به بازی نگیرید. شما چیزها هیچوقت نتوانستید من را هم ببینید. بنده یک فرد انقلابی هستم و هر چه از دهانم در بیاید می گویم و به هیچکس هم مربوط نیست.

کاندیدای مهندس انتخابات



نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت19:51|
سیب ها!(داستان جالب )
یک خانم معلم ریاضی که به یک پسر 7 ساله بنام آرنو ریاضی یاد می داد ...ازش پرسید:
آرنو اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟

تا چند ثانیه آرنو با اطمینان گفت :4 تا! 
معلم نگران شده انتظار یک جواب صحیح آسان رو داشت (3)
خانم معلم نا امید شده بود .او فکر کرد "شاید بچه خوب گوش نکرده است"او تکرار کردآرنو:خوب گوش کن آن خیلی ساده است تو می تونی جواب صحیح بدهی اگر به دقت گوش کنی .اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟
 

آرنو که در قیافهء معلمش نومیدی می دید دوباره شروع کرد به حساب کردن با انگشتانش در حالیکه او دنبال جوابی بود که معلمش رو خوشحال کند تلاش او برای یافتن جواب صحیح نبود تلاشش برای یافتن جوابی بود که معلمش را خوشحال کند .برای همین با تامل پاسخ داد" 4".....
 

نومیدی در صورت معلم باقی ماند . به یادش اومد که آرنو توت فرنگی رو دوست دارد.او فکر کرد شاید آرنو سیب رو دوست ندارد و برای همین نمی تونه تمرکز داشته باشه.در این موقع او با هیجان فوق العاده و چشمهای برق زده پرسید:آرنو  اگر من به تو یک توت فرنگی و یکی دیگه و یکی بیشتر توت فرنگی بدهم تو چند تا توت فرنگی خواهی داشت آرنو؟

معلم خوشحال بنظر می رسید آرنو با انگشتانش دوباره حساب کرد .هیچ فشاری در آرنو وجود نداشت ولی یک کم درخانم معلم بوداو موفقیت جدیدی برای آرنو می خواست  و آرنو با تامل جواب داد "3"؟
 
حالا خانم معلم تبسم پیروزمندانه داشت. برای نزدیک شدن به موفقیتش او خواست به خودش تبریک بگه ولی یه چیزی مونده بود او دوباره از آرنو پرسید اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی دیگه بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟

 
خانم معلم مبهوت شده بود و با صدای گرفته و خشمگین پرسید چطو آرنو چطور؟
 
آرنو با صدای پایین و با تامل پاسخ داد "برای اینکه من قبلا یک سیب در کیفم داشتم " 
 
نتیجهء اخلاقی:اگر کسی جواب غیر قابل انتظاری به سوال ما داد ضرورتا آن اشتباه نیست شاید یه   بعدی از آن را ابدا نفهمیدیم.!

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت0:0|
سید جواد هاشمی در چند قدمی فرش قرمز هالیوود

گفته می شود به دنبال فریب گلشیفته فراهانی توسط مافیای هالیوود این مافیا قصد فریب و جذب سید جواد هاشمی را داشت که این توطئه با هوشیاری این بازیگر متعهد و ارزشی خنثی شد

2

یک منبع آگاه در این باره گفت یکی از ماموران مافیای هالیوود به نام راسل کرو که با پوشش بازیگر به فعالیتهای ضد فرهنگی مشغول است از طریق چت قصد فریب و جذب سید جواد هاشمی را داشت که ناکام ماند. این منبع آگاه متن گفتگوی راسل کرو و سید جواد هاشمی را به این شرح منتشر کرد:

salam chetori javad joon : Rasibala

Seyede_khoshtip: سلام علیکم شما؟

Russell Koru, man yeki az hamkarha hastam: Rasibala

Seyede_khoshtip: عضو انجمن اسلامی هستی؟

na janam, bazigaram, mage to bazigar nisty: Rasibala

 Seyede_khoshtip: آهان، چرا ولی اوقات فراغتم اونجا هم هستم. شما عضو کانون بازیگران متعهد نیستی رسول جان؟ فیلم جنگی می ساختی دیگه نه؟

na janam, man Hollywoodiam, Russell :Rasibala

mitoni Russ sedam koni

Seyede_khoshtip: اهان پس امریکایی هستی؟ میشه فارسی بنویسی؟ چشمم درد گرفت

Rasibala: چشم، تو جون بخواه سید جون اینم فارسی. اونجایی که به من این ماموریتو داده فونت فارسی که سهله خیلی چیزای دیگه هم بهم داده که بتونم تورو جذب کنم. راستی تو چرا تعجب نکردی که من فارسی خوب حرف می زنم؟

Seyede_khoshtip: تعجب نداره. چند وقت پیش یه جایی مهمونی رفته بودم که از این علمکهای شیطان یعنی ماهواره داشتن. من گفتم ماهوارتو روشن کن. البته نه برای اینکه فیلمهای بی ناموسی تماشا کنم. برای آشنایی با ترفندهای دشمن. حدود 13-12 تا کانال لوس انجلسی را به من نشون داد همشون فارسی حرف میزدن البته لهجه اشون ضایع بود ولی معلوم بود امریکا داره روی مردمش کار میکنه که فارسی یاد بگیرن برای جاسوسی

Rasibala: جدی میگی سید جون؟ من تا حالا این کانالها را ندیدم

Seyede_khoshtip: دیدی اطلاعات ما از خودتونم بیشتره؟ ما حتی میدونیم آمریکا در چه فکریه

Rasibala: در چه فکریه؟ ایران پر از بسیجیه؟

Seyede_khoshtip: نه اون که شعاره ولی اونهایی که باید بدونن می دونن خیالت تخت باشه

Rasibala: خب حالا از این حرفها بگزریم من میخوام بهت پیشنهاد کنم یک میلیون دلار بگیری و تو یه فیلم جنگی با آرنولد و تام کروز بازی کنی این یه فرصت طلایی برای تو هستش سید جون خودم برات یه بلیط فرست کلاس میفرستم دو روز دیگه رو فرش قرمز هالیوود هستی

Seyede_khoshtip: عمرن! فکر کردی میتونی گولم بزنی؟ تو میخوای به ارزشهای ما تجاوز کنی میخوای تهاجم فرهنگی کنی 

Rasibala: نه بابا تجاوز چیه.  مطمئن باش. فکرشو بکن در کنار آرنولد و تام کروز عکست میاد رو پوستر و انونس فیلم و همه جای دنیا پخش میشه

Seyede_khoshtip: امکان نداره! الان ایگنورت میکنم برو دنبال کارت رسول قلابی

Rasibala:   نکن سید.  جون من نکن. خب اصلا یه پیشنهاد دیگه بیا همون یک میلیون دلارو بگیر فیلم هم نمیخواد بازی کنی فقط ریشتو بزن کنار آنجلینا جولی یه عکس یادگاری بگیر والسلام فقط همین قبوله؟

Seyede_khoshtip: ای بابا انگار تو حرف تو کله ات نمیره. اگه من اهل مادیات و دنیا طلبی بودم پیشنهاد ده نمکی رو قبول می کردم که میخواست تو اخراجیها نقش حاجیو به من بده ولی من گفتم من 30 سال سید بودم تا اخرش هم سید میشم نه حاجی. ما که دنبال  مسایل دنیوی نیستیم

Rasibala: ده نمکی چیه؟

Seyede_khoshtip: به زبون شما میشهsalty village   . یکی از کارگردانهای ارزشی که اسپیلبرگ ایرانه. حیف که زیاد وقت فیلم ساختن نداره. ولی اصلا این چیزها به شماها چه مربوط؟ ده نمکی مال ماست نکنه میخواید اونم گول بزنین؟

Rasibala: نه من به اون کاری ندارم. من دنبال توام جیگر.   خب اصلا نه حرف تو نه حرف من. ریشتم نزن فقط یه کم پرفسوریش کن ما هم پرچم امریکا رو میزنیم پشتت کنار جودی فاستر عکس بگیر. برای این پیشنهاد فکر نکنم اینقدر بودجه بدن که بتونم آنجلینا جولیو بیارم ولی بازم یه 700 – 600 چوقی گیرت میاد برو عشق دنیارو بکن

Seyede_khoshtip: بابا تو انگار مغز خر خوردی. من اگه دستم به اون پرچم برسه که اتیشش میزنم. الانم حرفهام که تموم شد ایگنورت میکنم: مرگ بر آمریکا مرگ بر استکبار مرگ بر هالیوود مرگ بر آنجلینا جولی …….

در پی انتشار این خبر روزنامه کیهان در واکنش به این رویداد به افشای نیمه پنهان هالیوود پرداخت. کیهان در این ارتباط نوشت:

استکبار جهانی قرنهاست که از طریق محفل مافیایی هالیوود به شکار بازیگران غیر ارزشی و منحرف کشورهای دیگر پرداخته و از این طریق به تهاجم فرهنگی علیه این کشورها می پردازد. اخیرا این باند مافیایی یک بازیگر ایرانی به نام (( گ. ف )) که به همراه بهرام رادان در فیلم توقیف شده ای به نام (( ع. س )) به ایفای نقش پرداخته را فریب داده و به امریکا گریزانده است. برادران لومیر هر دو یهودی بودند و از ابتدای پیدایش سینما این ابزار هالیوودی در اختیار محافل صهیونیستی برای رسیدن به مقاصد شوم انها قرار گرفته است و این واقعیتی است که رسانه های صهیونیستی جهان همواره ان را مخفی نگه داشته اند. روزنامه محلی معتبر موگادیشو چندی پیش داستان زندگی (( ساندرا سرکاری )) بازیگر مشهور بنگلادشی هندی الاصل را چاپ کرد که 50 سال پیش در چنین روزی زمانی که 35 ساله بود توسط باند مافیایی هالیوود فریفته و به امریکا منتقل شد. این اقدام در جهت ترویج فرهنگ مبتذل غربی در هند و انهدام سینمای ملی هند انجام شد و سرکاری در این باره می گوید: اون موقع که من جوون بودم من را گول زدن آوردن اینجا هی ازم کار کشیدن و تو فیلمها بازی کردم اما همه اینها فریبی بیش نبود چون الان دیگه هیچکس تو هیچ فیلمی به من بازی نمیده. این بود سرگذشت عبرت آموز خانم سرکاری که در حال حاضر در سرای سالمندان به سر می برد. یکی از منابع نزدیک به کیهان از لوس آنجلس گزارش می کند که یکی از چهره های سینمای مبتذل قبل از انقلاب به نام (( ق. غ. ث. ظ )) که به امید بازی در فیلمهای هالیوودی فریفته و به امریکا منتقل شده است می گوید: حیف که دیر فهمیدم چه اشتباهی کردم کاش تو ایران مونده بودم و تو فیلمهای ارزشی بازی می کردم. منو گول زدن اوردن اینجا ولی الان هیشکی ازم سراغی نمی گیره به قول شاعر دنیا را شناختی دل من زندگی را باختی دل من. الان کارم اینه که بشینم تو پارک گیتار بزنم تا خرج نهارم در بیاد حیف که دیگه روی برگشتن هم ندارم من به همه کسانی که در فکر آمریکا هستن اعلام می کنم که  آمریکا یک زندان بزرگه به قول شاعر دنیای زندانی دیوار است زندانی از دیوار بیزار است پرنده که بالش می سوزد دل من به حالش می سوزد آخر دیگر کجا می تواند سری بین سرها در بیاورد.

در ادامه این گزارش مسعود ده نمکی  به فراخوان روزنامه کیهان از فیلمسازان متعهد  با دهن کجی به باند مافیایی هالیوود  عکس زیر را برای این روزنامه ارسال نمود.

56



نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت19:31|
نحوه برخورد صحیح با آقایون

1

آیا جزء آن دسته از خانم های سلطه گر و خودمختار هستید؟! آیا انتظار دارید همه چیز مطابق میل و سلیقه شخصیتان باشد؟! می خواهید همسرتان بی چون و چرا تحت فرمان و اختیار شما باشد؟! شاید متوجه نباشید اما با این طرز برخورد فقط همسرتان را می آزارید. این روزها خانم ها تصورات غلطی از رابطه زناشویی پیدا کرده اند و فکر می کنند هر چه می گویند همسرشان باید اطاعت کند و موظف است که مانند غول چراغ جادو کلیه ی آرزوهای قلبی آنها را برآورده سازد.

باید توجه داشت که وقتی مردها یک چنین رفتار ناخوشایندی را از سوی همسر خود مشاهده کنند، یک دیوار دفاعی در مقابل او می سازند تا در امان بمانند و حتی الامکان خود را از خانم دور نگه می دارند. همه شما با قانون طلایی: "با دیگران همانطور رفتار کن که انتظاری داری با خودت رفتار شود" آشنا هستید. آقایون هم از این امر مستثنی نیستند. اگر انتظار دارید که او مانند یک پرنسس با شما رفتار کند، شما هم باید مثل یک شاهزاده با او رفتار کنید. البته قرار نیست همه چیز به طور 100% ایده آل و مطابق میل شما باشد، اما سعی کنید با همسر خود در نهایت احترام، ادب، عشق و سپاس برخورد کنید. در شرایط سخت با او همگام بوده، یار و یاورش باشید، و در دشواریها دلداری اش دهید.

موفقیت یک ارتباط به تلاش طرفین در لحظه لحظه ی زندگی بستگی دارد. این چنین نیست که فقط چند ماه اول زندگی برای بهبود روابط زحمت بکشید و سپس دست از تلاش برداشته همه چیز را به حال خود رها کنید و انتظار داشته باشید که زندگی مشترک مطبوعی پیش رویتان قرار بگیرد. روزها از پس هم می گذرند و زوجین با پستی و بلندی های بسیار زیادی مواجه می شوند و باید همگام با هم از آنها عبور کرده و به یکدیگر کمک کنند. باور کنید پاداشی که از این همیاری عایدتان می شود، ارزش تحمل مرارت ها را دارد. در این شرایط خانم ها به ویژه باید توجه داشته باشند که در برابر مشکلات واکنش خام و ساده لوحانه از خود نشان ندهند و خود را در شرایطی قرار ندهند که بعداً موجبات پشیمانیشان را فراهم آورد. اگر پا به پای شوهرتان قدم بردارید و در حل مشکلات همراهی اش کنید، و از خود لطف، مراعات، و دلسوزی نشان دهید، او از هر زمان دیگر شما را بیشتر دوست خواهد داشت.

2

آیا احساس می کنید که شوهرتان مطابق میل شما عمل نمی کند؟ چرا نگاهی به کارهای خودتان نمی اندازید! شاید برخورد درستی با او ندارید و نمی توانید احتیاجات و انتظاراتش را برآورده سازید.

آقایون پیش از هر چیز انتظار دارند همسرشان با آنها دوست باشد، و شرایط و موقعیتشان را به خوبی درک کند. اگر می خواهید در ارتباط خود موفق باشید و همسرتان را از خود راضی نگه دارید به نکات زیر توجه کرده و آنها را در زندگی خود به کار بندید، آنوقت متوجه تغییرات بزرگی خواهید شد.

تصمیمات او را جدی تلقی کنید

این مورد به عنوان یکی از بزرگترین مباحث مشکل آفرین در روابط محسوب می شود. خانم ها دوست دارند همه چیز مطابق میل خودشان باشد. ولی توجه داشته باشید که نمی بایست نسبت به خواست ها و نیازهای همسرتان بی توجهی نشان دهید. بهتر است با این حقیقت روبرو شوید: اگر احساس می کنید که با او همفکر نیستید، پس در وهله اول چرا پیشنهاد ازدواج او را قبول کردید؟ باید به همسر خود احترام بگذارید؛ اگر قرار باشد تمام مدت به او بی توجهی کنید، برای حرف هایش ارزش قائل نشوید، او را کوچک و خوار کنید و صرفاً در مورد تمام مسائل شکایت کنید، مطمئن باشید که زندگی شما دوام پیدا نخواهد کرد. باید به او اجازه دهید که مرد خانه باشد.

به خاطر دلخوری های فردی او را از سکس محروم نکنید

اگر از دست او ناراحت هستید، بهتر است مشکلات خود را با گفتگو حل و فصل نمایید. خودتان قضاوت کنید: در یک ماه گذشته چند مرتبه به دلایل واهی از قبیل اینکه خسته ام، سر درد دارم، و یا حوصله ندارم همسرتان را از خود رانده اید؟ مطمئناً تعداد دفعات آن زیاد است. خانم ها موظف هستند که بدون توجه به مسائل جانبی کلیه نیازهای همسرشان را برآورده سازند.

مشوق او باشید

خانم ها به راحتی این کار را در مورد دوست های دختر خود انجام می دهند. کاری می کنند که احساس خوبی در آنها ایجاد شده و اعتماد به نفسشان افزایش پیدا کند. از عباراتی نظیر: "تو فوق العاده شده ای، این رنگ خیلی بهت میاد، شوهرت باید افتخار کند که با دختری مثل تو رابطه برقرار کرده، و ..." استفاده می کنند. اما کمتر اتفاق می افتد که در مورد همسر خود این کار را انجام دهند. شاید به آن دلیل باشد که تصور می کنند ضمیر آقایون غیر قابل نفوذ است. حقیقت اینجاست که آنها هم مثل دوست های دختر شما ضمیر حساس و شکننده ای دارند و گاهی به قوت قلب دادن های شما نیازمند می شوند. بنابراین اگر ترفیع رتبه گرفت و در شغلش به مقام بالاتری دست پیدا کرد، به افتخارش جشن بگیرید و به او یادآوری کنید که ارزش و لیاقتش را داشته است؛ به علاوه اگر تی شرت مورد علاقه اش را پوشیده بود به او بگویید: "خیلی خوش تیپ شده ای".

برای خواندن باقی به ادامه رجوع شود



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت18:46|
عکس هایی واقعی از پری دریای و آیا این موجود افسانه ای واقعا" وجود دارد؟!

سلام دوستان گرامی تا حالا خیلی درباره بری خانم شنیدیم و برای ما این سوال همیشه بود این جمله بری ار کجا بوده و اصلا موجود بود یا نه حالا به این بست خوب نگاه کنید پری دریایی در فرهنگ عامه، یک موجود افسانه‌ای آبزی است که سر و تنه‌ای به شکل یک زن زیبا و دمی شبیه به ماهی دارد. پری دریایی، در بسیاری از افسانه‌ها اینطور تصویر شده است که بالاتر از سطح آب دریا می‌ایستد و با یک دست در حال شانه‌کردن موهای بلندش و در دست دیگرش آینه‌ای را نگاه داشته‌است. در قصه‌های بسیاری، پریان دریا، غالباً به پیشگویی اتفاقات آینده می‌پردازند، گاهی از روی اجبار، قدرتهای ماورا طبیعی خود را به انسانها میبخشند و گاهی عاشق انسانها شده، یا با فریفتن انسانهای فانی که دل در گرو عشق آنها بسته‌اند، آنها را به قعر دریا میبرند. تشابهاتی بین افسانه‌های پری دریایی و افسانه‌های سیرن (حوری دریایی اسطوره‌های یونان) وجود دارد.

عکس هایی واقعی از پری دریای و آیا این موجود افسانه ای واقعا" وجود دارد؟!


گرچه پریان دریا، در افسانه‌ها گاهی اوقات مهربان و خوشنامند، اما به طور معمول پلید تصویر شده‌اند، هدایایشان بد یمنی می‌آورد، اگر آزرده‌خاطر شوند، موجب به‌پاشدن طوفان و سایر بلایا می‌شوند، به‌طوری که دیدن یکی از آنها در دریا، نشانه غرق شدن کشتی بوده‌است. برخی چون لورلای رود راین، با خواندن آوازهای زیبا موجب جلب ماهیگیران و دریانوردان به دریا و غرق شدن آنها شده و بعضی مثل پری دریایی حکاکی شده در سکوی کلیسای «زنور» در «کورنوال» انگلستان، مردان جوان را میفریبند تا برای زیستن با آنان به اعماق دریا روند.

هانس کریستین اندرسن، در داستان محبوب پری دریایی کوچولو که در سال ۱۸۳۶ آنرا به رشته‌ تحریر درآورد، درباره پریان دریایی اینگونه نقل کرده که آنها فراموش میکنند که انسانها نمیتوانند در زیر آبها نفس بکشند، حال آنکه به عقیده برخی دیگر، آنها از روی کینه و دشمنی، انسانها را غرق میکنند

توضیحات کاملتر در ادامه مطلب...



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت18:24|
دوستی اینترنتی
مشاهده یک گزارشگر:

پسر با لحنی نه چندان دوستانه به او خطاب کرد و گفت: "مرجان چرا اینقدر دیرکردی؟" دختر درحالی که به اطراف می نگریست به آرامی گفت: "خیلی معطل شدی؟" پدرم در خانه بود و نمی توانستم زودتر بیایم! دقایقی بعد آن دو روی نیمکتی مشغول گفتگوی صمیمانه بودند.
صدای دختر را شنیدم که می گفت: چکار کنم "امید" اونا برای احساسات من ارزش قایل نیستند، خانواده من سنتی فکر می کنند و سطح فکرشان قدیمی است. اصلاً اونا به چشم یک بچه به من نگاه می کنند... پسر با لحنی بسیار احساساتی گفت: "عزیزم ولشون کن، اونا ما رو درک نمی کنند. ما باید خودمون به فکر باشیم! باید رویاهامون رو خودمون به واقعیت تبدیل کنیم ما دیگه بچه نیستیم، می تونیم خودمون برای آینده تصمیم بگیریم. من قول می دم که تو رو خوشبخت کنم!
@@@
روابط برخی از پسران و دختران در سنین قبل از ازدواج و در مقاطع مختلف سنی و تحصیلی، وضعیت نگران کننده ای برای اکثر اولیا و مسؤولین فرهنگی جامعه ایجاد کرده است. البته منظور ما از "روابط" در این گزارش، "معاشرتهای پنهان یا آشکاری است که دختر و پسر به صورت غیرمشروع، برخلاف عرف جامعه و بدون موافقت و اطلاع والدینشان به طرق گوناگون نظیر رد و بدل کردن نامه، تماسهای تلفنی، ملاقاتهای حضوری و حتی روابط ناسالم اینترنتی با یکدیگر برقرار می کنند.
به راستی چرا بسیاری از جوانان یا نوجوانان ما خواسته یا ناخواسته وارد چنین بازیهای خطرناک می شوند؟

تمرینی برای زندگی آینده
مهشید. ج، 16 ساله، معتقد است: این رابطه تمرینی برای زندگی آینده است، چون از این طریق پسرها و دخترها بیشتر می توانند با روحیات و دنیای یکدیگر آشنا شوند، یعنی تا چنین رابطه ای برقرار نشود آنها نمی توانند با خصوصیات جنس مخالف خود آشنا شوند.
جواد. ش، پسر 18 ساله ای است که این رابطه را نوعی هیجان، کنجکاوی، تفریح و تنوع می داند که به نظر او این دوستی ها باعث می شود تا از زندگی و خصوصاً ایام نوجوانی و جوانی به زعم خودش لذت بیشتری ببرد و نیازهای روحی او به مقدار زیادی ارضا شود.
در نقطه ای دیگر از شهر، گروهی از دختران و پسران دبیرستانی که در یک کافی شاپ، دور یک میز نشسته اند، به گزارشگر ما می گویند: عدم اعتقاد به ارتباط پسر و دختر در سنین قبل از ازدواج، نوعی واپس گرایی و عقب ماندگی محسوب می شود. آنها این ارتباط را پدیده ای عادی و لازمه جامعه صنعتی و شهری تلقی می کنند، حتی برخی از آنها به تمسخر کسانی می پردازند که بنا به دلایل اعتقادی و خانوادگی وارد این بازی نمی شوند.

حفظ حدود و ارزشها
فخرالسادات بحرینی، کارشناس ارشد روان شناسی در همین زمینه می گوید: ارتباطهای مخفی و پنهانی بدترین شکل این روابط محسوب می شود و باید راههای منطقی دیگری را جامعه پیش روی نوجوانان "دختر و پسر" در حد لزوم قرار داد. نتیجه حاصل از روابط پنهانی، عوارض و تبعات منفی بی شماری است که متأسفانه گریبانگیر دختران و پسرانی می شود که خواسته یا ناخواسته خود را در معرض اینگونه رابطه ها قرار داده اند و دقیقاً منطبق با تجربیات تلخی است که پس از مدتی کوتاه یا طولانی به دست آورده اند.



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت3:1|
سخنانی از لقمان حکیم

سکوت

اگر سخن چون نقره است خاموشی چون زر پربها است.
 
***************************
عیبجویی

زیانکارترین عیبها عیب خود نادیدن است.
 
***************************
حقیقت

وعده مکن چیزی را که نه از توست و انکار مکن حق را که بر تو هست.
 
***************************
نادانی

ای پسر، موعظه بر نادانان گرانست چنانکه برای پیرمردان بالا رفتن.
 
***************************
دوستی

با دوستان به خوبی ایشان زیست کن و چون آن مقدار مال نداشته باشی که به دوستان بذل کنی در خوش رویی و خوشخویی به ایشان تقصیر مکن که هم بدان صفت تو را دوست خواهند داشت.
 
***************************
سخنوری

سخنان سودمند را باید نشر کرد مانند افشاندن تخم گندم، هرچند آب و هوا و زمین به رویاندن و بار آوردن دانه‌ها یاری نکند باز در گوشه و کنار خرمن سنبل‌ها و خوشه‌های معدود سر دهد و می‌روید.



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت17:27|
ریشه اصطلاح (ماستها رو کیسه کردند )از کجاست؟
                                                        

                                                 ماستها را کیسه کرد

اصطلاح بالا کنایه از: جا خوردن، ترسیدن، از تهدید کسی غلاف کردن و دم در کشیدن و یا دست از کار خود برداشتن است.

فی المثل گفته می شود:«فلانی چون سنبه را پرزور دید ماستها را کیسه کرد.» یا به عبارت دیگر به محض اینکه صدای مدیر یا ناظم بلند شد بچه ها ماستها را کیسه کردند و غیره...

اکنون ببینیم وقتی که ماست داخل کیسه می شود چه ارتباطی با ترس و تسلیم و جا خوردگی پیدا می کند.


ژنرال کریمخان ملقب به مختارالسلطنه سردار منصوب در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجار مدتی رییس فوج فتحیۀ اصفهان بود و زیر نظر ظل السلطان فرزند ارشد ناصرالدین شاه انجام وظیفه می کرد.  پارک مختارالسلطنه در اصفهان که اکنون گویا محل کنسولگری انگلیس است به او تعلق داشته است.

مختارالسلطنه پس از چندی از اصفهان به تهران آمد و به علت ناامنی و گرانی که در تهران بروز کرده بود حسب الامر ناصرالدین شاه حکومت پایتخت را برعهده گرفت.در آن زمان که هنوز اصول دموکراسی در ایران برقرار نشده و شهرداری (بلدیه) وجود نداشته است حکام وقت با اختیارات تامه و کلیۀ امور و شئون قلمرو حکومتی من جمله امر خوار بار و تثبیت نرخها و قیمتها نظارت کامله داشته اند و محتکران و گرانفروشان را شدیداً مجازات می کردند.

گدایان و بیکاره ها در زمان حکومت مختارالسلطنه به سبب گرانی و نابسامانی شهر ضمن عبور از کنار دکانها چیزی برمی داشتند و به اصطلاح ناخونک می زدند. مختارالسطنه برای جلوگیری از این بی نظمی دستور داد گوش چند نفر از گدایان متجاوز و ناخونک زن را با میخهای کوچک به درخت نارون در کوچه ها و خیابان های تهران میخکوب کردند و بدین وسیله از گدایان و بیکاره ها دفع شر و رفع مزاحمت شد.

روزی به مختارالسلطنه اطلاع داده اند که نرخ ماست در تهران خیلی گران شده طبقات پایین را از این مادۀ غذایی که ارزانترین چاشنی و قاتق نان آنهاست نمی توانند استفاده کنند. مختارالسلطنه اوامر و دستورات غلاظ و شداد صادر کرد و ماست فروشان را از گرانفروشی برحذر داشت.

چون چندی بدین منوال گذشت برای اطمینان خاطر شخصاً با قیافۀ ناشناخته و متنکر به یکی از دکانهای لبنیات فروشی رفت و مقداری ماست خواست.

ماستفروش که مختارالسلطنه را نشناخته و فقط نامش را شنیده بود پرسید:«چه جور ماست می خواهی؟» مختارالسلطنه گفت:«مگر چند جور ماست داریم؟» ماست فروش جواب داد:«معلوم می شود تازه به تهران آمدی و نمی دانی که دو جور ماست داریم: یکی ماست معمولی، دیگری ماست مختارالسلطنه!»

مختارالسلطنه با حیرت و شگفتی از ترکیب و خاصیت این دو نوع ماست پرسید. ماست فروش گفت:«ماست معمولی همان ماستی است که از شیر می گیرند و بدون آنکه آب داخلش کنیم تا قبل از حکومت مختارالسلطنه با هر قیمتی که دلمان می خواست به مشتری می فروختیم. الان هم در پستوی دکان از آن ماست موجود دارم که اگر مایل باشید می توانید ببینید و البته به قیمتی که برایم صرف می کند بخرید! اما ماست مختارالسلطنه همین طغار دوغ است که در جلوی دکان و مقابل چشم شما قرار دارد و از یک ثلث ماست و دو ثلث آب ترکیب شده است! از آنجایی که این ماست را به نرخ مختارالسلطنه می فروشیم به این جهت ما لبنیات فروشها این جور ماست را ماست مختارالسلطنه لقب داده ایم! حالا از کدام ماست می خواهی؟ این یا آن؟!»

مختارالسلطنه که تا آن موقع خونسردیش را حفظ کرده بود بیش از این طاقت نیاورده به فراشان حکومتی که دورادور شاهد صحنه و گوش به فرمان خان حاکم بودند امر کرد ماست فروش را جلوی دکانش به طور وارونه آویزان کردند و بند تنبانش را محکم بستند. سپس طغار دوغ را از بالا داخل دو لنگۀ شلوارش سرازیر کردند و شلوار را از بالا به مچ پاهایش بستند. بعد از آنکه فرمانش اجرا شد آن گاه رو به ماست فروش کرد و گفت:«آنقدر باید به این شکل آویزان باشی تا تمام آبهایی که داخل این ماست کردی از خشتک تو خارج شود و لباسها و سر صورت ترا آلوده کند تا دیگر جرأت نکنی آب داخل ماست بکنی!»

چون سایر لبنیات فروشها از مجازات شدید مختارالسلطنه نسبت به ماست فروش یاد شده آگاه گردیدند همه و همه ماستها را کیسه کردند تا آبهایی که داخلش کرده بودند خارج شود و مثل همکارشان گرفتار قهر و غضب مختارالسلطنه نشوند.

آری، عبارت مثلی ماستها را کیسه کرد از آن تاریخ یعنی یک صد سال قبل ضرب المثل شد و در موارد مشابه که حاکی از ترس و تسلیم و جاخوردگی باشد مجازاً مورد استفاده قرار می گیرد.

 



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت15:11|
شب اهورایی

سلام امشب بابا خیلی طولانی است نه

seieda

محفل آریاییتان طلایی .دلهایتان دریایی.شادیهایتان یلدایی.مبارک بر شما این شب اهورایی

کد عکس برای استفاده

http://night-skin.com/up/images/0x81a4eoiuo2k8qxdro.jpg



نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت14:28|
اين عکس زيباترين دختر در آلمان است:

دوست داريد از نزديک او را ببينيد و با او گفتگو کنيد؟ هر چند هر کاری شدنی است و آرزو بر جوانان عيب نيست ولی ديدار و گفتگو با اين دختر زيبا برای هيچ کس ممکن نيست. علت ناتوانی انسانها در ديدار و گفتگو با اين دختر زيبا خيلی ساده است زيرا او هرگز وجود ندارد و عکس او دسترنج يک پروژه ی طولانی مدت در دو دانشگاه آلمان برای ساختن زيباترين چهره ميباشد. بله، عکس اين دختر بر اساس پژوهشهای زيبايی شناسی توسط دانشمندان در دانشگاه های Regensburg و Rostock آلمان و با کمک يک نرم افزار چهره سازی (morphing) ساخته شده است. بطور فشرده بايد گفت که دانشمندان در اين پروژه با الهام گرفتن از چهره ی ۳۲ پسر و ۶۴ دختر زيبا الگوهای زيبايی را در آنها نشانه گزاری کردند و با مخلوط کردن اين چهره ها صورتی تازه که تمامی زيبايی های آن گروه در آن باشد را خلق کردند. باید چند نکته را حتماً خاطر نشان ساخت: آقایان توجه کنند که: همانطور که ملاحظه و تجربه درونی خود را در مواجهه با این چهره حس می کنید حتماً متوجه شده اید که علت تاثیر گذاری عجیب و عمیق این چهره بر چند تعبیر بنا شده است، الف) معصومیت ب) آرامش عمیق ج) وجود توجه دقیق در نگاه و حضور در لجظه حاضر د) چهره گشاده و خوش، نه خنده مصنوعی و بیش از حد در آن وجود دارد و نه ژست جدیت و خشونت و چین در چهره هـ) گردن متناسب که به حالت کاملاً صاف قرار گرفته، نه مایل که حالت طنازی و لوس دهد و نه چانه رو به جلو و پیشانی رو به عقب که نشانه غرور و روحیه مردانه است، و نه چانه رو به عقاب و ایجاد غب غب که تقلید ژست های ارتشی و مدیرانه است و) نگاه بسیار نجیب و پر حیا که ایجاد حس احترام بسیار زیاد و رعایت حریم می کند. تجربه احساس علاقه به این خانم برای بسیاری از آقایان تجربه ای جدید و جالب است، زیرا اظهار میکنند که بدون احساس کردن تاثیرهای جنسی یا رویاسازی های جنسی، علاقه ای پاک و عمیق را به او حس میکنند. خانمها توجه کنند که: همانطور که ملاحظه میکنید این خانم الف) چهره ای عاری از هر نوع رنگ آرایشی دارد، مطالعات مختلف نشان داده اند که ایجاد اخلاف کنتراستهای رنگ در صورت، فقط تحریکات جنسی را در جنس مخالف زیاد میکند نه تاثیر گذاری شخصیتی را ب) آرایش موها بسیار ساده، اما بسیار تمیز و مرتب است د) چهره این خانم عاری از تمام حالتهایی است که در دیگر بانوان حسادت ایجاد کند، مگر در درصدی که از بیماری حسادت به شکلی روانی رنج میبرند هـ) آرامش نگاه و چهره این خانم او را کاندید خوبی برای دوستی میکند که اعتماد به وی کار بسیار ساده ای است و) اگر به شما گفته شود که این خانم پزشک شما، پرستار شما، یا حتی منشی همسر شماست، احساس اعتماد کاملی نسبت به او میکنید و حتی در مورد آخر که پای شوهر شما در میان است، خیالتان از این خانم و نجابت او راحت است و تنها ممکن است احتمال دهید که همسرتان به او دل ببازد! ح) زیبا و دلنشین بودن بسیار کم خرجتر از آن است که شما دارید زندگی میکنید و زیبایی واقعی وقت شما را به مراتب کمتر میگیرد و) به سختی میتوانید سن دقیق برای این خانم بگویید، بیشترین کسانی که خواسته اند خود را به زور از تک و تا نیندازند و سن دقیقی را برای ایشان ارائه دهند نیز خطاهای خنده داری کرده اند. جوانی در این چهره به همراه و توام با پختگی به چشم میخورد. پختگی بی ادعا که نیاز به گفتگوی طولانی در باره موضوعهای ظاهرا جدید اداری یا اقتصادی و سیاسی ندارد!


نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت12:18|
دو داستان عبرت آموز
دو داستان عبرت آموز
 
 
nullپاره آجر
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.
پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختي تنبيه كند. پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.
پسرك گفت:"اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. هر چه منتظر ايستادم و از رانندگان كمك خواستم كسي توجه نكرد. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. "براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم ".
مرد متاثر شد و به فكر فرو رفت.... برادر پسرك را روي صندلي اش نشاند، سوار ماشينش شد و به راه افتاد .... در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه!
 
داستان دوم
يک روز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود: آديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنيم.آ در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند اما پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.
اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را در ساعت ١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد مى‌شد هيجان هم بالا مى‌رفت. همه پيش خود فکر مى‌کردند: آاين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!آ کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد. آينه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصوير خود را مى‌ديد. نوشته‌اى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود: آتنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جز خود شما. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد زندگى‌تان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقيت‌هايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد به خودتان کمک کنيد. زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدين‌تان، شريک زندگى‌تان يا محل کارتان تغيير مى‌کند، دستخوش تغيير نمى‌شود.
زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مى‌کند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مى‌باشيد. مهم‌ترين رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است. خودتان را امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غيرممکن‌ها و چيزهاى از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيت‌هاى زندگى خودتان را بسازيد. دنيا مثل آينه است. انعکاس افکارى که فرد قوياً به آنها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند


نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت14:25|
چرا حلقه ازدواج بايد در انگشت چهارم قرار گيرد
مراحل زیر را به ترتیب انجام دهید.




تا معجزه ای شگفت انگیز را متوجه شوید.
(این مطلب برگرفته از اساطیر چینی است)
1. ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.
2. چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید
3. به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند .

4. سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید.
انگشت شصت نمایانگر والدین است.
انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند .
به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.
5. لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید .
سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید.
انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند.
آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند .
این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
6. اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید.
انگشت کوچک نماد فرزندان شما است.
دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.
7. انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم
(همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید.
احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید.
به این دلیل که آنها نماد زن و شوهرهاي عاشق هستند که برای تمام عمر با هم می مانند.
عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند.
انگشت شصت نشانه والدین است .
انگشت دوم خواهر و برادر .
انگشت وسط خود شما .
انگشت چهارم همسر شما .
و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است .


نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت21:5|
آل پاچینو با سری عکس های جدید

 

آلفردو جیمز پاچینو 25 آوریل 1940 در نیویورک  دیده به جهان گشود و پدرش >>سالواتور پاچینو>> کارمند شرکت بیمه و

 مادرش«رز پاچینو»خانه دار بود . وی در عنفوان جوانی و در

 حالی که بیش از 22 سال از بهار زندگی اش نمی گذشت

 مادرش را از دست داد. پاچینو پیش از مرگ مادرش،زندگی

  چندان لذت بخشی را پشت سرنگذاشته بود و چون والدینش خیلی زود از هم جدا شده بودند،او مجبور شد  به همرا مادرش به خانه پدربزرگش  نقل مکان کرده و در آنجا اقامت کند. در واقع

 آل هـنگامی كه 7 ساله بود پدر و مادرش از یكدیگر جدا شـدنـد.از ایـن رو از آن پس  در منزل پدر بزرگش پرورش یـافـت. وی در آن زمان تا آن حد فقیر بود كه گاهی توان  پـرداخت كرایه بلیط اتوبوس را نیز در اختیار نداشت. وی پس از ثبت نام در كلاسهای  بازیگری 

 به تدریج هنر خود را بـه هـمگان آشكار ساخت. نکته ای که قابل توجه

است  این است که اصلیت پاچینو سیسیلی می باشد و 

این امر در فیلم پدر خوانده به کارش آمده.)ورود او به عرصه بازیگری را باید سال 1969دانست



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت19:19|
 Green butterfly on a sugarcane leaf.
روزي شخصي كه شاهد خروج پروانه اي از پيله اش بود منفذ كوچكي رادر پيله ديد كه پروانه تلاش مي كند از آن خارج شود وعليرغم سعي وكوشش فراوان نمي تواند از پيله خارج شود .
 
شخصي كه جدال  پروانه را براي خروج ميديد تصميم گرفت براي كمك به پروانه با قيچي منفذ پيله راباز كند تا شاپرك راحت وآسان از آن خارج شود.
 
 پروانه خارج شد اما با كمال تعجب به جاي آنكه بالهايش را باز كند واماده پرواز شود شروع به خزيدن كرد ونتوانست پرواز كند .
 
محدوديت پيله وتلاش لازم براي خروج از سوراخ آن ، راهي است كه خدا براي ترشح مايعاتي از بدن پروانهبر روي بالهايش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پيله بتواند پرواز كند .
 
گاهي تلاش همان چيزي است كه در زمين نياز داريم .اگر خدا اجازه ميداد بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم ،فلج مي شديم ،به اندازه كافي قوي نبوديم وهرگز نمي توانستيم پرواز كنيم .
 
من قدرت خواستم خدا مشكلات را بر سر راه من قرار داد تا قوي شوم .
من دانايي خواستم خدا به من مسئله داد تا حل كنم .
من سعادت خواستم خدا به من قدرت تفكر وقدرت فهم داد .
من جرأت خواستم خدا موانعي بر سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه كنم.
من عشق خواستم او افرادي را به من نشان دادكه نيازمند كمك بودند .
من محبت خواستم خدا به من فرصتهايي براي محبت كردن داد .
من به هر چه خواستم نرسيدم اما به هر چه نياز داشتم رسيدم زيرا كه خداوند من حكيم بود


نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت6:6|
زندگي نامه نيمايوشيج

زندگي نامه نيمايوشيج

علي اسفندياري، مردي كه بعدها به «نيما يوشيج» معروف شد، در بيست‌ويكم آبان‌ماه سال 1276 مصادف با 11 نوامبر 1897 در يكي از مناطق كوه البرز در منطقه‌اي به‌نام يوش، از توابع نور مازندران، ديده به جهان گشود.او 62 سال زندگي كرد و اگرچه سراسر عمرش در سايه‌ي مرگ مدام و سختي سپري شد؛ اما توانست معيارهاي هزارساله‌ي شعر فارسي را كه تغييرناپذير و مقدس و ابدي مي‌نمود، با شعرها و راي‌هاي محكم و مستدلش، تحول بخشد. .در همان دهكده كه متولد شد، خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده ياد گرفت”.

 

:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت23:34|
گروه بندی افراد توسط دكتر علی شریعتی
دكتر شريعتي انسان ها را به چهار گروه زير دسته بندي كرده است

دكتر علي شريعتي --- منبع: عاشقونه دات كام

دسته اول ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.



دسته دوم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.



دسته سوم ؛ آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.



دسته چهارم ؛ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت0:10|
چگونه با روسری شیک و زیبا باشید
شما مي توانید روسري خود را با لباسهاي مختلف قفسه لباستان هماهنگ کنید. روسري تنها به عنوان وسیله ای برای پوشاندن سر شما نيست، بلكه مي تواند به عنوان يك ابزار مد و ایجاد شیکی و زیبایی و نقطه ای برجسته و قابل توجه براي لباس شما باشد. دانستن چند نكته كوچك در مورد روسري مي تواند به جذاب تر كردن تيپ شما كمك كند.
 
 

 

:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت23:42|
فیلم مجید مجیدی برای المپیک پکن
 

 

 

 

کلیپی دیدنی از صحنه‌ها و پشت‌صحنه فیلم مجید مجیدی برای المپیک پکن
 

 

المپیک پکن

مجید مجیدی به همراه جوزپه تورناتوره و چند فیلمساز صاحب‌نام 

 دیگر از سوی مسئولان برگزاری المپیک پکن دعوت شدند

تا هرکدام فیلم کوتاهی درباره این المپیک بسازند.

 

 

  

مجموعه پیکتوگرامهایی از المپیک پکن

 



نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت21:32|
ماجرای آش نخورده ودهان سوخته یک طلافروش
 
نویسنده وبلاگ کمتر ازده دقیقه درآخرین پست خود ماجرای طلا فروشی را منتشر کرد که هم طلاهایش را ازدست داد وهم آبرویش را .

نویسنده درشرح این ماجرا میگوید:

با تاكسي داشتم مي رفتم ميرداماد. وقتي به ميدان محسني (ميدان زماني سابق و ميدان مادر كنوني) رسيديم راننده يك مغازه طلا فروشي را نشان داد و گفت «صاحب بدبخت اين مغازه الان زندانه»
آنگونه كه راننده تاكسي تعريف مي كرد چند ماه پيش دو نفر وارد اين مغازه شدند و چند سرويس طلا انتخاب كردند كه قيمت آنها حدود 15 ميليون تومان شد. مشتري مذكور به صاحب مغازه گفته كه پول همراه ندارد آيا امكانش هست پول سرويس هاي طلا را  به حساب صاحب مغازه واريز كند.
صاحب مغازه هم كه به چيزي مشكوك نشده بود شماره حسابش را به آنها مي دهد و مي گويد بعد از واريز وجه به حساب سرويس ها را تحويل خواهد داد.
مشتري وانمود مي كند عجله دارد و مي گويد من همينجا مي مانم تا دوستم كه در بانك است پول رابه حساب شما واريز كند .
مشتري از تلفن مغازه با دوستش تماس مي گيرد و شماره حساب صاحب مغازه را به كسي كه ادعا مي كرده دوست وي است اعلام مي كند .
بعد از چند دقيقه صاحب مغازه با بانك تماس مي گيرد و بانك هم تائيد مي كند كه كل مبلغ به حساب وي واريز شده است. مشتري هم طلاها را تحويل مي گيرد و از مغازه خارج مي شود .
هنوز 2 ساعت از خروج مشتري نگذشته بود كه چند اتومبيل پليس جلوي مغازه طلا فروشي توقف مي كند. دو مامور مسلح وارد مغازه طلا فروشي شده و صاحب مغازه را به جرم آدم ربايي دستگير  مي كنند. 
در بازداشتگاه مشخص مي شود كه چند روز قبل از آن يك آدم ربايي رخ داده و آدم ربا ها با خانواده فرد ربوده شده تماس گرفته بودند و گفته بودند در فلان روز شماره حسابي را به آنها مي دهند تا 15 ميليون تومان به آن حساب واريز كنند.

 تلفن خانواده فرد ربوده شده در روز مذكور  توسط پليس تحت شنود بوده و طبق اسناد پليس تماس  تلفني از مغازه طلافروشي گرفته شده و شماره حساب بانك  هم متعلق به صاحب طلا فروشي بوده با اين حساب صاحب طلا فروشي متهم رديف اول است و....
الان چند ماهي است اين طلا فروش بخت برگشته  به همين اتهام در زندان مشغول نوشيدن آب خنك است


نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت17:8|
مهران مدیری .در دفاع مقدس

در برنامه مثلث شيشه‌اي

مهران مدیری .مردی که هزار چهره دارد در سینما

مهران مديري بازيگر و كارگردان سينما و تلويزيون

عكس خاطره‌ساز، راز «مهران مديري» را فاش كرد

خبرگزاري فارس: «مهران مديري» با حضور در برنامه «مثلث شيشه‌اي» براي نخستين بار از حضور خود در عرصه دفاع مقدس سخن گفت

مهران مديري شب گذشته در برنامه «مثلكارگردان سريال تلويزيوني مرد هزار چهره دلاره سانسورهاي اين اثر نيز گفت: اين اولين كاري بود كه در طول اين 15 سال كه از شروع كار طنز مي‌گذرد سانسور نداشت. به خاطر اينكه هماهنگي‌ها از قبل شده بود و ما اجازه شوخي با خيلي از مشاغل و پست‌ها را از سازمان گرفته بوديم. متن‌ها خوانده شده و ايرادها از قبل گرفته شده بود و اگر قرار بود چيزي گرفته نشود از قبل مشخص بود و برگه‌هاي ايراد پخش در هر قسمت خالي و فقط در حد كلمه و جمله بود كه آن هم با پخش هماهنگ مي‌كرديم و مي‌گفتند اگر به كار لطمه‌اي نمي‌زند حذف شود.
وي تصريح كرد: ما مميزي‌هاي بسيار كمي در اين اثر داشتيم من در اين سال‌ها ياد گرفتم و آنقدر حرف زده و بحث كرديم و اتفاقات افتاده كه مي‌دانم آنچه كه ضبط مي‌كنم ممكن است پخش نشود. بنابراين ضبط نمي‌كنم و چيزي را اجرا مي‌كنم كه مشكلي ندارد و يك جوري خودم مواظبم كه در كارهايم به پرداختن به مشاغل و افراد و حتي گريم خانم‌ها كاملا حواسم جمع باشد.
وي درباره بحث شكايت سازمان‌ها و صنف‌هاي مختلف از اين سريال نيز گفت: همه اينها شايعه بود و بعضي از مطبوعات عزيزمان كه اين حرف‌ها برايشان محل درآمد است اين بازي را راه انداختند. اصلا اين حرف‌ها نبود. شكايت ثبت احوال نيز كمي قبل‌تر از پخش سريال بود كه آن را پس گرفت و هيچ سازمان، صنف و شغلي با ما مشكل نداشت.
مهران مديري در ادامه گفت: اين موضوعي است كه در همه دنيا رسم است. شوخي با يك آدم يا آدم‌هايي كه در يك صنف مشخص زندگي و كار مي‌كنند كاملا عادي است و آنها نماينده همه آن صنف نيستند.ما چند شخصيت مي‌سازيم و با آنها شوخي مي‌كنيم كه مي‌تواند نيروي انتظامي ، پزشك، شاعر و ... باشد.ما چه طور مي‌توانيم با اين شخصيت خنگ همه پزشكان را زير سوال ببريم؟ ما با همه اينها زندگي مي‌كنيم. چطور مي‌توان همه اينها را نديد گرفت و دستشان انداخت؟ هر شخصيتي را كه ما انتخاب مي‌كنيم داراي شغل و منطقه جغرافيايي است و نمي‌شود يك شخصيت نه شغل داشته باشد، نه متعلق به جايي باشد و نه رفتار فرهنگي داشته باشد و نمي‌توان بدون اينها شخصيت‌‌پردازي كرد. هر آدمي كه ما مي سازيم و با آن شوخي مي كنيم منظورمان نماينده آن صنف نيست.
وي درباره حضور خشمناكش در پشت صحنه و دوربين نيز گفت: اين را بايد از كساني كه با آنها كار مي‌كنم بايد پرسيد. خشمناك نيستم ولي در كارم بسيار جدي هستم و نقطه ضعفي كه دارم اين است كه وقتي كاري را به كسي بسپرم او درست انجام ندهد كه در اين شرايط بسيار عصباني مي‌شوم و روابطم با همه دوستانه است وگرنه نمي‌توانم گروه 92 نفره را بچرخانم.
مديري درباره دخالتش در كار سايرين مانند تصوير بردار و ...نيز گفت: چون رابطه ما با بچه‌ها خيلي نزديك بوده اين اتفاق افتاده است. بچه‌هاي تصويربردار به من اجازه مي‌دهند كه بخش‌هايي را با حس خودم بگيرم. مخصوصا كارهاي حركتي روي ريل را و بچه‌ها هم ناراحت نيستند چون آنها هم به من نكته‌هايي را مي‌گويند و تعامل وجود دارد.البته همه اينها به خاطر بهتر شدن كار و سرعت بخشيدن است و همه ما تلاش مي‌كنيم تا كار به بهترين شكل انجام شود.اينها حواشي كار است و من عاشق اين حواشي هستم كه كارگردان پاچه‌هايش را بالا بزند و هر كاري كه از دستش بر مي‌آيد را انجام بدهد.
وي همچنين درباره بازي در نقش‌هاي جدي نيز گفت: من سه سال پيش در سالن ميلاد كنسرت داشتم و وقتي تمام شد خانم مسني پشت صحنه آمد و گفت برو همان بازيگري‌ات را بكن.خيلي‌ها به من گفته‌اند به حوزه جدي وارد نشوم ولي هر كسي دوست دارد كه به حوزه‌هاي مختلف سرك بكشد و خودم هم دوست دارم در نقش‌هاي جدي هم حضور بيابم و اين اتفاق خواهد افتاد.آدم در برخي حوزه‌ها از درون اشباع مي‌شود.
وي درباره ساخت كمدي در ايران نيز گفت: اين نوع كار در ايران چند مساله دارد ما مشكل مان اين است كه كمدي را جدي نمي‌گيريم و در ذات خود براي ما جنبه شوخي دارد در صورتي كه اصلا اينگونه نيست چون حرف داشته و مساله دارد ولي ما براي ساخت به دنبال فرمول‌هايش نمي‌رويم. روش، ريتم، لحن، بازي كار و... در كار كمدي متفاوت است و شوخي‌هاي دوستانه عوامل سازنده لزوما عامل خنديدن براي بيننده نيست. ما بايد بدانيم اصلا چه مي‌خواهيم بگوييم و ابزارش را بشناسيم.
وي در ادامه با قبول اينكه تبليغات به مجموعه باغ مظفر لطمه زد، درباره تعابير پيش آمده در مورد سريال مرد هزار چهره گفت: اينها تعابير كار است. ما به اندازه جمعيت ايران تعبير داريم. چون هر كس تعبير خود را دارد و بسيار گسترده است. اصلا تعبير خود كارگردان در اين ميان گم مي‌شود البته اشكالي ندارد و نمي‌توان جلوي آن را گرفت و ماهيت اثر اين است اما در جاهايي عجيب و غريب مي‌شود به هر حال تعبير يك سقف و حدي دارد و نمي‌توان جلويش را گرفت.
وي همچنين با اشاره به اينكه جز خودش ساير بازيگران نيز در مجموعه مرد هزار چهره درخشان بوده‌اند، گفت: در بخش پاياني قرار بود از امين حيايي و نيلوفر خوش خلق استفاده كنيم كه براي بخش مافيايي آمدند و قرارداد هم بستند ولي كارش طوري بود كه نتوانست بيايد. همچنين پدرخوانده را قرار بود خسرو شكيبايي كار كند ولي بلافاصله كار سينمايي‌اش شروع شد و به خاطر تداخل كاري نتوانست بيايد و در قسمت آخر نيز قرار بود علي پروين مرا به جاي مربي خارجي اشتباه بگيرد كه شمال بود و نتوانست بيايد.
وي درباره بخش‌هاي حذف شده از مردهزار چهره نيز گفت: كلا دو پلان از كار درآمد كه يكي مربوط به حضور حسينيان بود كه به خاطر خشونت استفاده شده كه بازسازي بخشي از فيلم پدرخوانده بود حذف شد و تلويزيون صلاح ديد كه اين بخش از سريال بيرون بيايد.
مهران مديري درباره حضورش در سريال پيامك از ديار باقي به كارگرداني سيروس مقدم نيز گفت: شريفي نيا پيشنهاد داده بود كه به عنوان ميهمان در سريالشان بازي كنم و او نيز متقابلا در سريال ما بازي كند. روز آخر كه با او تماس گرفتم گفت قصد دارد كه بيايد ولي سيروس مقدم مانع شد و گفته بود چون اوبه سريال ما نيامده تو هم نبايد در سريال او بازي كني.
در اين برنامه كه نظر سنجي از طريق ارسال پيامك براي ارزيابي كارهاي مهران مديري از نظر مخاطبان قرار داده شده بود، چهارصد و بيست و هفت هزار و صد و شصت و هفت نفر در اين نظرسنجي شركت كردند كه در آن به ترتيب 34 درصد سريال مرد هزار چهره، 29 درصد سريال شب‌هاي برره، 24درصد سريال پاورچين، 5 درصد نقطه چين و 2 درصد باغ مظفر را موفق ترين كارهاي مهران مديري دانسته بودندث شيشه‌اي» حضور داشت و در اين برنامه با «رضا رشيد پور» مجري برنامه به گفت و گو نشست.
رشيد پور مجري برنامه كه مديري را در شب سوم خرداد، سالروز آزادسازي خرمشهر، در برنامه مثلث شيشه‌اي دعوت كرده بود در اواسط اين برنامه دليل اين دعوت را در اين روز آشكار كرد.
او با نشان دادن عكسي از مهران مديري در جبهه از او درباره اين عكس پرسيد و مهران مديري براي نخستين بار از حضور خود در عرصه دفاع مقدس سخن گفت.
او با معرفي افراد درون عكس گفت كه اين عكس متعلق به سال 64 درشهر پاوه است در آن دوران هم مي‌جنگيديم و هم تئاتر اجرا مي كرديم . اين عكس متعلق به اتاقكي است كه پس از تمرين در آن به سنگرها مي رفتيم و بازي مي‌كرديم.
او درباره مهم‌ترين ويژگي ايراني‌ها و فضاي ايران در دوران دفاع مقدس نيز گفت: مهم‌ترين ويژگي ايراني‌ها عواطفي است كه نسبت به يكديگر دارند البته به شكل درست و به اندازه‌اش اما گاهي مبالغه‌ در اين موضوع دردسر ساز است. تك تك بچه‌هاي جنگ عجيب بودند و بارها گفته شده است ولي آنچه كه من از نزديك ديده‌ام بسيار شگفت‌انگيز بودند به لحاظ باوري واقعي‌اي كه از كاري كه مي‌كردند داشتند.
وي گفت: دستاوردهاي بسياري وجود دارد كه همه را مديون بچه‌هاي جنگ هستيم مخصوصا در مورد جانبازان و آزادگان البته دستاوردهايي هم هستند كه به آنها نرسيديم. من برنامه‌اي با عنوان «گفت و گوي انساني» داشتم كه نيمه كاره ماند و در آن با افراد زيادي صحبت كردم با جانباز، سارق مسلح، فرد اعدامي، زوج‌هايي كه از يكديگر جدا شدند و ... در اين ميان با دو جانباز قطع نخاعي صحبت كردم كه در اين ميان از همه برايم تلخ‌تر بود.
بنابر اين گزارش، مهران مديري با اشاره به مشكلات مربوط به كمبود زمان گفت: ما هميشه مشكل دقيقه 90 را داريم كه در يك دوره‌اي بيشتر بود. الان برنامه ريزي‌ها بيشتر شده ولي وسواس من هم بيشتر شده است و به همين دليل باز هم به دقيقه 90 مي‌رسيم.
وي با بيان اينكه سريال «مرد هزار چهره» حرفه‌اي ترين كار من بود گفت: ما اين سريال را تك دوربين ضبط كرديم و برايش دكوپاژ داشتيم. فيلم‌نامه نيز خوب و متن‌هاي دقيقي داشت. زمان كار با بازيگر را هم داشتيم و توانستيم به جزئيات بپردازيم كه در كارهاي قبلي اين فرصت نبود. اين كار دقيق‌تر و حرفه‌اي تر از ساير كارهايم به معناي يك اثر نمايشي بود البته براي اين كار هم فيلمنامه كامل در اختيار نداشتم و اين ضعف گروه نويسنده نيست. براي اينكه آنها هم با فضاي آنچه كه ساخته مي‌شود جلو مي‌روند و با آن خود را رتوش مي‌كنند و فرصت آزمون و خطا وجود دارد.
وي ادامه داد: نويسندگان من در كار مرد هزار چهره سر صحنه مي‌آمدند و مدام آنچه ضبط مي‌شد مي‌ديدند و اگر بر حسب اتفاق آنجا نبودند راش‌ها را به رژي مي‌بردم تا ببينند. آنها به جزئياتي در مورد شخصيت اصلي و سايرين مي‌رسيدند و در متن تغييرات ايجاد مي‌كردند تا جذاب‌تر شود.
وي در پاسخ به اين سوال كه علاقه دارد هميشه نقش‌هاي اصلي را خود بازي كند، اظهار داشت: اينكه من دوست دارم شخصيت اصلي باشم دقيقا برعكس است.من اصلا دوست ندارم بازي كنم. در كار پاورچين كمي حرفم را به كرسي نشاندم كه كنارتر باشم و مكمل بودم. در شب‌هاي برره نيز سيامك انصاري نقطه اصلي بود و من يكي از اهالي برره بودم. در مرد هزار چهره چون كار حرفه‌اي تر بود و مي‌خواستم روي كارگرداني متمركز باشم اصلا دوست نداشتم خودم بازي كنم و براي اين نقش به سيامك انصاري و امين حيايي و خيلي‌هاي ديگر فكر كردم. اما بچه‌هاي نويسنده گفتند اگر تو نباشي ما نمي‌نويسيم نه اينكه من بازيگر بزرگي هستم، آنها مي‌گفتند اين نقش متعلق به توست و الان خوشحالم كه آن را بازي كرده‌ام.
وي ادامه داد: من در كارهايم ضمن بازي بازيگران ديگر را پوش مي‌دهم. در پاورچين من كنار آمدم و در خيلي‌ از قسمت‌ها نبودم و نقطه اصلي به عنوان كمدين جواد رضويان بود، در شب‌هاي برره نيز سيامك انصاري نقطه اصلي كار بود و اينكه در كارهاي بعدي من حضور نداشتند نبودشان كاملا اتفاقي است و يا سر كار ديگري هستند و يا نقش هايي كه دارم به درد آنها نمي‌خورد. مثلا در مرد هزار چهره من جايي براي رضا شفيعي جم نداشتم. اين درست است كه مي‌تواند باشد ولي بايد نقش درست و منطقي باشد. به همين دليل به گروه جديدي از بازيگران فكر كردم با شكل و شمايل و بيان و سابقه ديگر كه خيلي‌ از آنها سابقه كمدي نبود.من نقشي را در مرد هزار چهره بازي كرده‌ام كه به مرور به عنوان مردي كه كودكي و معصوميت داشته و بي‌دفاع است دوستش داشتم و هرگز فكر نكرده‌ام كه آن فرد من هستم.
وي درباره اين كه برخي مي گويند مهران مديري در مردهزار چهره قصد داشته خود را به عنوان بازيگري هزار چهره نشان بدهد نيز گفت: اينها تعابير شخصي است و اين شخصيت يك آدم بازي شدني توسط من بود ولي اصلا ربطي به من نداشت.
مهران مديري درباره تغيير نام سريال نيز گفت:اسم اوليه سريال همين مرد هزار چهره بود و ما با همين نام كد ساخت را گرفته بوديم. يك روز فكر كردم كه اين اسم كليشه‌اي است و «اگه جاي من بودين؟» بهتر است. ولي چون در مدت زيادي اين اسم در مطبوعات جا افتاده بود و همه منتظر ديدن مردم هزار چهره بودند از همين استفاده كرديم. چون احساس كردم اگر اسم را عوض كنيم بخشي از بينندگان خود را از دست خواهيم داد و يا خيلي‌ها فكر كنند اين كار يك كار ديگر است



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت20:37|
داستان کوتاه

این کجا و...

کنار پنجره نشسته بود و نگاهش به بیرون بود . انقدر به بیرون زل زد تا خسته شد. رو برگرداند و به "چفیه" عمویش که یادگار سالهای جنگ بود و ان را همچون شیء مقدسی قاب کرده بود نگاه انداخت. یاد حرفهای عمویش افتاد "راننده بولدوزر بودم و مشغول ساختن یک خاکریز که خمپاره عراقی امد و ترکهایش پایم رانشا نه گرفت و...." نگاه از چفیه برداشت و یاد خودس افتاد که تا همین دو ماه قبل با دوستانش در خیابانهای شهر با ماشین مسابقه سرعت میدادند..ورو برگردا ند و عمویش را وسط اتاق دید . حالا او هم شبیه عمو علی شده بود. هر دو سوار بر ویلچر . اما این کجا و ان کجا.؟

 

دوست

خانم دکتر روانشناس رو کرد به بیمارش که دختر نوجوانی بود و گفت: "پدر و مادرت نگران منزوی شدن تو هستند اونها میگن تو با هیچ کس ارتباط نداری .راستی چرا با کسی دوست نمیشی؟ "دختر نوجوان با آرامش گفت:"اونها دروغ میگن.... من یک دوست صمیمی دارم . اما چون پدر و مادرم از اون خوششون نمیاد بهم میگنبا کس دیگری دوست بشو!

خانم دکتر پرسید:" چرا؟ ای کاش دوستت رو می اوردی تا من هم ببینمش ....:

دختر جوان گفت:" اتفاقا اوردمش...." و بعد دستش را داخل جیبش کرد و.....لحظه ای بعد یک موش کوچک تمام بیماران مطب را فراری داد.

 

حلقه

یک بار دیگر به حلقه ظریفش که با حلقه شوهرش جفت بود نگاه کرد . وقتی ازدواج کردند عهد کردند حتی اگر پولدار شدند آنها را عوض نکننند. این بار به دست شوهرش نگاه کرد حلقه درشت و گرانقیمتی به دست داشت. با صدای مردی که آنها را به داخل دادگاه دعوت میکرد از فکر بیرون امد. شوهر پولدارش میخواست او رانیز عوض کند.



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت2:53|
داستان کوتاه
یک کار خوب

استایلر ذاتا ادم بدی نیود . انقدر بد که هیچ کس از مردنش ناراحت نشد. حتی هنگام ورود به ان دنیا نیز یکسره به دالان جهنم بردنش. با این حال انقدر اشک ریخت و ضجه زد تا یکی از فرشته ها دلش به حال او سوخت و سراغ استایلر رفت و گفت: "می دانم که فقط یک کار خوب در زندگیت انجام داده ای . اگر ان را بگویی. همان کارخوب کمکت میکند تا به بهشت بروی." "استایلر یادش امد که یک روز موقع ورود به انباری منزلش برای انکه خانه عنکبوتی را که جلو در ورودی انبار تنیده بود خراب نکند. به خودش سختی داد و از پنجره داخل شد. وقتی این را به فرشته گفت فرشته مهربان خندید و به دستور او عنکبوتی از قسمت بالا- که راهروی بهشت بود- تارش را پایین فرستاد و استایلر به ان اویزان و راهی بهشت شد. در همین هنگام عده ای از جهنمی ها نیز از فرصت استفاده کرده و خود را به دست و پای استایلر اویزان کردند تا همراه او به بهشت بروند. اما استایلر با بد اخلاقی انها را پایین انداخت و..... در این لحظه فرشته مهربان با تاسف سر تکان داد و گفت:" افسوس تنها به فکر خود بودن باعث شد که همان یک کار خوبی را هم که موجب نجاتت شده بود ضایع کنی.و لحظهای بعد تار پاره شد و استایلر در قعر جهنم افتاد.

 

 خسارت

 " دیوید لورچ مشغول تزیین کاج سال نو بود که پسر همسایه هنگام بازی فوتبال با شوتی که زد باعث شد. چند چراغ نئون کاج بسوزد! دیوید بی معطلی به سراغ اقای مالند پدر پسرک شیطان که یک وکیل معروف بود رفت و از او پرسید " اقای وکیل اگر بچه ای لامپهای کاج عید را بشکند قانونا پدرش نباید خسارت بدهد؟ اقای مالند گفت: " چرا و دیوید ماجرا را تعریف کرد و گفت: پس شما باید 150 دلار خسارت به من بدهید! اقای وکیل سری تکان داد و گفت: " حتما این کار را میکنم . اما یادتان نرود که حق مشاوره و وکالت من 200 دلار است . پس شما 50 دلار به من بدهکار هستید!.



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت9:14|
عاقبت نداشتن یک ایمیل
بيکاري براي سمت آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره با اون مصاحبه کرد و تميز کردن زمينش رو به عنوان نمونه کار ديد و گفت: «شما استخدام شدين،آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطورتاريخي که بايد کار رو شروع کنين..
مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»
رئيس هيئت مديره گفت : (( متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجودخارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.))


مرد در کمال نوميدي اونجارو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. بعدخونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه اش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره وديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت ...

پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکا بود. شروع کرد تا براي آينده ي خانواده اش برنامه ربزي کنه، و تصميم گرفت بيمه ي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد،نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»

نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت:

آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت16:22|
داستان کوتاه
هواپیما

پسرک خردسال با خوشحالی پدرش را تا جلو مغازه اسباب فروشی اورد و داخل ویترین را نشان داد و گفت:" بابایی من اون هواپیما بزرگه رو میخوام... پدر با لبخند دستی بر سر پسرش کشید و با هم وارد مغازه شدند و دقایقی بعد وقتی پسرک با هواپیما از مغازه خارج شد پدرش را ندید .به این طرف و ان طرف نگاه انداخت و هراس گم شدن به دلش افتاد و زد زیر گریه و....

بچه های پرورشگاه با صدای شیون یکی از پسرها از خواب پریدند و یک نفرشان غرولند کنان گفت: " دوباره این وحید " خواب روز گم شدنش رو دیده بخوابین بچه ها.....

قدرت

مرد با صدای بلند فریاد میکشید . تعره هایش دیوارهای محله را به لرزه در می اورد و هیچ کس هم صدایش در نمیامد. به ناحق دعوا راه میانداخت و معرکه به پا میکرد و باز هم کسی معترضش نمیشد. با خودش فکر میکرد :" ببین چه هیبتی دارم که هیچ کس جرات نمیکنه حتی جیک بزنه..... اصلا اینجا هیچ کس وجود نداره که تو روی من بایسته.....حق با مرد بود.... از روزی که به ان جزیره دور افتاده امده بود و جز خودش هیچ کس انجا زندگی نمیکرد نعره هایش بلند تر شده بود!

حکمت

همیشه در دلش از خداوند گله مند بود :" خدایا من چرا نباید مثل ان طرفی ها رشد کنم و بزرگ بشم؟ گله هایش تمامی نداشت حتی ان روزی که یک فرشته به سراغش امد و با او از حکمت خدا حرف زد . باز هم اصرار داشت و بر حرفش پافشاری میکرد: " من دوست دارم بزرگ بشم.....

فردا صبح اما . دانه تازه روییده بر خاک که در میان بقیه بذرهای کناری اش بلند تر شده بود خوراک گاو مزرعه شد.



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت11:17|
داستان کوتاه
فریاد

از کاری که کرده بود فوق العاده رضایت داشت .بلند کردن کتاب از داخل سبد کتابهای مترو . این کتابها را داخل یک سبد میگذاشتند که مسافران تا رسیدن به مقصدشان مطالعه کنند . او اما هر روز یک یا دو جلد کتاب را بلند میکرد و خوشحال هم بود که زرنگ است.

ان روز وقتی به خانه رسید و دید دزد نصف اعموالش را برده انقدر عصبانی شد که فریاد زد: از دست دزدها ادم امنیت نداره!.

انتخاب

تازه زبان باز کرده بود . وقتی نام بابا و مامان را به زبان میآورد . قند توی دل پدر و مادر اب میشد. اما چند روز بعد زن و مرد چنان دعوایی کردند که زن تصمیم گرفت به حالت قهر برود خانه مادرش . وقتی خواست پسرشان را با خود ببرد. مرد معترض شد. پیش خودم می مونه.... "بحث و بگو و مگوی زیادی کردند تا سرانجام قرار شد پسرشان نام هر کدام را زودتر به زبان اورد. همراه او باشد. پدر و مادر شروع کردند : " بگو بابا..... بگو مامان....." پسرک اما.... لحظه ای به هر دو نگاه کرد و گفت: "دد.....دد....."

آرزو

همیشه او را دوست داشت و دلش می خواست هر لحظه کنار هم باشند. به همین خاطر وقتی ازدواج کرد به شوهرش گفت:" شیرین مثل خواهر منه و شاید هفته ای هفت روز بیاد خونمون..... از نظر تو که عیبی نداره؟ مرد خندید و گفت:" چه عیبی داره ؟

زن اشکهایش را پاک کرد و به آلبوم عکسهای مدرسه اش نگاه انداخت و زیر لب گفت: کاش آرزو نمی کردم همیشه کنارم باشی . که حالا هو و یم شده ای!.



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت4:17|
درباره نوروز

یا مقلّّب القلوب و الابصار
یا مدبّر الیل و النّهار
یا محوّل الحول و الاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال

 

 

انسان‏، از نخستین سال های زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییرآن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم گردیده است و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، درنقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

پیدایش جشن نوروز

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آنكه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

روایتهای اسلامی درباره نوروز

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت وزمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بتهای قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امردر آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

 

 

 

 

 

جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز و در «سیزده بدر»‌ پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.

پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سال نمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماهها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.

میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « میر نوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا 73 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی  های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».

سوتیترها

روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند.

سایت :مرسی فول

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت3:22|
تیپ شناسي شخصیت در فضای آنلاين

تیپ شناسي شخصیت در فضای آنلاين

 
محیط های آنلاين نحوۀ عملکرد و رفتارهای افراد و گروه ها را در این قلمرو ها (گستره ها) تعیین کرده و شکل می دهند. اما این فقط نیمی از ماجرا است.

رفتار آنلاین همیشه بر اساس نحوۀ تعامل و برهم کنش این ویژگی ها با خصوصیات افراد حضور یافته در این محیط ها مشخص می‌شود.



برای طبقه بندی این خصوصیات می توان از انواع سیستم ها استفاده کرد.

می توان بر روی ویژگی های خاص کاربر مانند مهارت های کامپیوتری و اهدافش از به کارگیری اینترنت و یا خصوصیات مردم شناختی (سن،موقعیت اجتماعی - اقتصادی، شغل و غیره) متمرکز شد.

بعلاوه چندین سیستم جامع نظری ( تـﺌوریک) در روانشناسی وجود دارد که می تواند به ما در جهت بررسی رفتار انواع تیپ های شخصیتی در فضای اینترنتی کمک کنند.

سیستم Myers-Briggs یا مدل شخصیتی Guilg ford نمونه اي از آنهاست.

در این کتاب سایبر اسپیس به عنوان یک بسط روان شناسانه (وسعت یافتن قلمرو روان فرد) از دنیای درون-روان فرد تعریف شده است. به عبارت دیگر یک فضای روان شناسانه که می‌تواند پروسه های (فرآیند های) پروژکشن (فرافكني منویات درونی) , دست به عمل زدن و ترانس فرنس ( ترا-گشت) را فعال و تحریک کند .

یک فضای روان شناسانه می تواند تجربه حسی را دچار تغییر کرده و حتی یک وضعیت فکری رویا گونه را ایجاد نماید. وجود یک تـﺌوری که حوزه تخصصی اش درک و فهم دنیای درون-روان و ابعاد گوناگون هشیاری باشد به ویژه برای ادراک این وجه و بعد "شخص" در برهم کنش شخص/محیط مفید خواهد بود.

تـئوری روان-کاوانه با این سوژه به خوبی سازگاری دارد. این تـﺌوری در بر دارنده یک مدل غنی و جامع از تیپ های شخصیتی به دست آمده در طول100 سال تحقیق و تجربه بالینی است. کتاب نانسی مک ویلیامز تحت عنوان "تشخیص روان کاوانه" (انتشارات گیلفورد 1994) یک منبع عالی است که انواع مفاهیم روان‌کاوانه را خلاصه و یکپارچه درخود جای داده است.

تیپ های شخصیتی اصلی

این مفاهیم روان کاوانه درباره تیپ های شخصیتی اصلی هستند. برای هر کدام از این تیپ ها، مک ویلیامز دست به تحقیق و تفحص در زمینه های ویژگی های ظاهری، خلق و خو، سازمان رشد دهنده، دفاع ها، پروسه های تطبیقی، روابط عینی و پدیده های ترانس فرنس/ضد ترانس فرنس زده است.


سبک های شخصیتی تشریح شده به قرار زیر هستند:
- سایکوپتیک (ضد اجتماعی)
- خود شیفت گر (نارسی تیک)
- شیزوﺌید
- پارنوید
- افسرده و مانیک ( تکانشی)
- مازوخیستی (خود آزاری)
- وسواسی و بی اختیار
- هیستریک (Histrionic)
- منفک گرا ( دگر گریز)

یکی از حوزه های پژوهشی بررسی رفتار آنلاين، همین تیپ های شخصیتی هستند و اینکه چگونه بصورت سوبژکتیو تجربه می کنند و به انواع ویژگی های روان شناسانه مختلف در سایبراسپیس واکنش نشان می دهند.
اینکه چگونه تجربه آنلاين را برای دیگران به وجود می آورند و جنبه های آسیب زننده و سودمند فعالیت های آنلاين این افراد چقدر حائز اهمیت است.
تحقیقات بالینی نیز چنین نشان می‌دهند که سبک ها-الگوهای متمایز شناخت محوری در رابطه با تفکر و ادراک وجود دارند و با تیپ های گوناگون مرتبط بوده و ممکن است روشن کنند که چرا افراد مختلف یک نوع فعالیت آنلاين را بر سایر فعالیت ها ترجیح می دهند.


پرسش هاي جالب

برخی از سؤالات جالب در این زمینه به قرار ذیل هستند :

- آیا ناشناس بودن در فضاي آنلاين و آزادی دسترسی باعث تشویق و دلگرمی شخصیت های ضد اجتماعی می شود؟ آیا آنها برخی از هکرهای سایبر اسپیس هستند؟

- آیا افراد خود شیفته از توانایی جلب توجه فراوان به عنوان یک ابزار در جهت پدید آوردن یک جمعیت تحسین کنندۀ استفاده خواهند کرد؟

- آیا شخصیت های منفک گرا گرایش دارند که خود را در زندگی سایبراسپیس (اینترنت) ایزوله کرده و از زندگی واقعی (چهره به چهره و ملموس) دوری کنند؟ آیا آنها گرایش دارند تا انواع هویت های متمایز و چند گانه آنلاين برای خود ایجاد کنند؟

- آیا افراد شیزوﺋید به صمیمیت محدو برخاسته از ناشناس بودن در فضاي آنلاين گرایش داشته و جذب آن می شوند؟ آیا آن ها برای دیگران کمین می کنند؟

- آیا افراد مانیک از ارتباطات غیر سینکرونه (غیر همزمان) به عنوان ابزاری برای ارسال پاسخ های سنجیده (محاسبه شده) برای سایرین استفاده می کنند؟ آیا آنها بطور ذاتی مکالمات موجز، آنی و فی- البداهه در طول چت و IM را ترجیح می دهند؟

- آیا افراد فاقد اختیار معمولاً بسوی کامپیوترها و فضای اینترنتی جذب می شوند تا روابط خود و محیط را به کنترل خویش درآوردند؟

- آیا افراد هیستریک (Histrionic) از فرصت های مهیا شده برای نمایش های تـئاتری در گروه های آنلاين ؛ به ویژه در محیط هایی که ابزارهای نرم افزاری برای خود بياني(Self-Expression) خلاقانه بهره برداری کرده و از آنها لذت می برند؟

شخصیت ضدیتی (پرخاشگر انفعالی)

یک تیپ دیگر که در گروه های بحث آنلاين غالباً حضور دارد "شخصیت ضدیتی" است که از اين نوع افراد به عنوان " پرخاشگر انفعالی" یا آدم هاي "بلی،اما " یاد می شود.

اين نوع افراد هميشه یک گرایش قوی برای مخالفت با دیگران دارند و پیام های آنها در ایمیل و بحث های گروهی غالباً با کلماتی نظیر "ولي" و يا "در هر صورت " همراه است. یک پیام ضدیتی روشنتر می تواند با واژۀ خب (well) که مترادف " بلی،اما " است، شروع شود.

تـئوری سایکو دینامیک چنین نظر می دهد که این افراد گرفتار احساسات راديكالي و خصمانه اي هستند كه فقط می‌تواند به صورت انفعالی وغیر مستقیم از طریق مخالفت ابراز شود و اينگونه ابراز وجود كنند. اين نوع افراد نیاز دارند تا با دیگران مخالفت کنند و از این راه هویت شکنندۀ خود را تثبیت کنند و یا با يك اثبات ظاهري که حق با آنها است و دیگران اشتباه می کنند،حس احترام به خودشان را در خودشان تقویت کنند.

افراد دارای گرایش های ضدیتی سعي مي كنند خودشان را در فضاهای انتلکتوﺋلی – جدلی گروههای آنلاين داخل كنند. اين فضاها هم در كنار مشکل عدم انطباق اين گونه افراد با ديگران مزيد بر علت مي شود و گرایش های ضدیتی آنها را بيشتر تقویت مي کند.

ماهيت یک فرد ضدیتی و برخی دیگر از تیپ های شخصیتی در جوک های مربوط به "شخصیتهای گروه خبری " آشکار می شود که احتمالاً یک ترکیب فکاهی از تمام ویژگی های مشکل آفرین این تیپ های شخصیتی است.

آنچه که دراين مقاله بطور ضمنی بیان شده آن است که افراد، محیط های آنلاين و استراتژی های ارتباطات آنلاين سازگار با تیپ شخصیتی خود را انتخاب می کنند.

اما آیا اين افراد به راحتی هم وارد تعاملات آنلاينی می شوند که احساس می کنند با ماهیت حقیقی و سبک شناختی آنها سازگاری دارد؟

آیا برخی از آنها صرفاً به واسطه نیازهای زیربنایی و حالات عاطفی تعیین کنندۀ کاراکتر خود دست به چنين اعمالي نمی زنند؟

در کتاب روان شناسی سایبراسپیس"The Psychology of Cyberspace" به مقولاتي چون:

- ویژگی های روان شناسانۀ اصلی فضای اینترنتی
- مدیریت هویت در سایبراسپیس
- ترانس فرنس با کامپیوتر خود و فضای اینترنتی
- تأثیر ضد بازدارندگی آنلاين اشاره شده است.



منبع خبر : آي تي آناليزر -

http://www.itanalyze.ir//

 



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت11:2|
بهار باشیم

بهار نزدیک است . آـنقدر نزدیک که می توانیم پرهای روشن پرستو ها را لمس کنیم و دلتنگی مان را در صدای خوش قناری ها بشوییم . بهار که می آید سبزه و زندگی را همراه خود می آورد . خورشید با سر انگشت گرم و مهربانش پنجره های یخزده را بیدار میکند و همه جا پر از بوی عشق و امید میشود.

بهار نزدیک است. بهار عطر مزرعه ها و سر سبزی باغها را به ارمغان می آورد . بهار دو کوچه بالاتر ایستاده است. ستارگان و ماه و خورشید و شاید همه کائنات دور او را گرفته اند . بهار می آید که مال همه باشد و در بشقاب همه سبز شود و جوانه بزند.

بهار طبیعت زیباست. اما کافی نیست. بهار به شرطی ما را سبز میکند که دلهامان از سنگ نباشد و ظرفیت و آمادگی سبز شدن را داشته باشد. دلهای مهربان در همه فصلها بهاری اند. دلهایی که خدا را هیچ گاه فراموش نمی کنند و به فکر بندگان خدا هستند برای سبز شدن و سبز ماندن منتظر اشاره بهار نمی مانند.

بهار طبیعت یک پیام کوتاه است به من و تو . پیامی از ملکوت و عرش تا ما را از پیله های تغابن و تغافل بیرون بیاورد و بیدار کند. بهار به فکر همه است و پیرو جوان و توانگر برایش فرقی نمیکند. اگر می خواهیم بهار باشیم باید از خود خواهی و تکبر و خود پرستی فاصله بگیریم و به فکر همه باشیم . مقام و شهرت و میز و ثروت همه و همه ناپایدارند و به چشم بر هم زدنی از دست میروند. آنچه مانا و جاودان است نیکی و نیکویی است و همه آنها که بر شمردیم می توانند ابزاری برای نیکی کردن باشند.

بهار به شرطی زیبا و خواستنی است که همه از آن بهره ببرند و با دلی خوش به استقبالش بروند. کسی که دستش خالی ست و هزار جور بدهکاری و گرفتاری دارد. برایش چه فرقی میکند که بهار کی می آیدو چطور می آید؟ باید کاری کنیم که بهار امسال زیباتر از بهار پارسال باشد و این میسر نیست جز با همدلی و مهربانی و به فکر دیگران بودن.



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت11:15|
رای ملت
 
            
 
 
 
 

 امروز چه خبر؟ 

 پای صحبت دوست 

 رای؛ رای پهلوی! 

 رای شما ... ( نظر سنجی) 

 قانون و انتخابات 

 مجلس شورا در ایران 

 مصاحبه 

 معرفی کتاب 

 فیلم و عکس 

 
 


نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت2:11|
زندگی و مرگ به صرف چایی شیرین

زندگی و مرگ به صرف چایی شیرین

زندگی و مرگ با هم قدم می‌زنند؛ توی یکی از خیابان‌های بلند و باریک شهر که دو طرفش را سرو ناز کاشته بودند. زندگی و مرگ همسن بودند. قدشان هم تقریبا هم اندازه بود. زندگی یک بارانی آبی بلند پوشیده بود که تا مچ‌ پاهایش می‌رسید. سرآستین‌هایشان دو تا دکمه بشقابی فلزی داشت که رویشان نوشته شده بود: «زندگی»!

مرگ سر تا پا سفید پوشیده بود. یک گردنبند با مهره‌های چوبی جورواجور و رنگی رنگی انداخته بود گردنش: دانه تسبیح، آینه شکسته، عقیق و سنگ‌ریزه‌های نارنجی و سبز که ریز و درشت بودند. خیلی بهش می‌آید                        زندگی و مرگ به صرف چایی شیرین

زندگی گفت: «هیچ چیز به اندازه پیاده روی آرومم نمی‌کنه... اون هم پیاده روی با تو ... خیلی لذت بخشه!»

مرگ گفت: «با یه فنجون چایی چه طوری؟»

زندگی چیزی نگفت: یعنی موافق بود. توی اولین کوچه پیچیدند. سرکوچه یک کافه کوچک بود که بیرونش میز و صندلی چیده بودند. کارگر کافه آمد سر میز. وقتی مرگ را دید، چند لحظه به صورتش خیره ماند و بعد احساس کرد که زبانش توی دهانش نمی‌چرخد. منو  توی دستش بود، اما دستش همان طور آویزان مانده بود. حتی یک قدم هم جلو نمی‌آمد. مرگ بدون این که توی چشم‌های پسر جوان نگاه کند، با لبخند گفت: «ما دو تا چایی می‌خوایم... با شکر لطفا!»

پسر بدون این‌که چیزی بگوید، روی پاشنه‌هایش چرخید و برگشت. میزها خلوت بود. کمی دورتر سه تا دختر با کیف‌های  مدرسه‌شان نشسته بودند و چیپس وپنیر می‌خوردند.

زندگی گفت: «داشتی می‌کشتیش... نفسش بالا نمی‌اومد.»

مرگ گفت: «بیخود می‌ترسید... نمی‌دونم چه‌طور منو شناخت، اما فکر کنم قبلا هم منو دیده بود!»



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت3:53|
.:: رمز موفقيت ::.
.:: رمز موفقيت ::.
 
»انجام کاري را که مي تواني يا مي انديشي که مي تواني آغاز کن . در جسارت نبوغ و اقتدار و اعجاز نهفته است .

 
»وقتي عشق و مهارت تواُم با هم کار کنند انتظار يک شاهکار را داشته باشيد.

 
»هربدبياري هر شکست هر دل شکستگي با خود به همان اندازه يا بيشتر امتيازي مثبت به همراه دارد.

 
»هميشه قطعي ترين راه براي موفقيت اينست که يک بار بيشتر تلاش کنيد.

 
»شکست فرصتي است براي براي شروع مجدد با هوشياري بيشتر.

 
»شکست مثل زانوهاي مجروح شده است دردناک اما سطحي است.

 
»آنچه مغز انسان تصور و باور کند به آن ميرسد .


 
»محدوديت ذهن ما همان محدوديتي است که ما براي آن در نظر ميگيريم. فقر و »ثروت هر دو نشاَُت گرفته از ذهن ما هستند.

 
»اشتياق نقطه همه موفقيتهاست.

 
»يک انسان با جراُت يک جمعيت است.

 
»هنگامي در مسيرتان مانعي قرار ميگيرد گريه را ختم و تلاش را شروع کنيد.

 
»خوشبختي در انجام دادن است نه صرفاُ به داشتن.

 
»زندگي في نفسه مانند يک بوم نقاشي است و اين با خود توست ، خواه رنگ شادي بر روي آن بکشي يا رنگ غم و اندوه.

 
»موفقيت يعني آنچه را مي خواهيدبدست آوريد و شادماني يعني از آنچه را بدست آورده ايد لذت ببريد.

 
»شادماني وضعيتي از آگاهيست و ميتوانيد با بارور ساختن فکر بدست آوريد نه با بدست آوردن اشياء.

 
»هيچکس نمي تواند بدون رضايت شما در شما احساس حقارت بوجود آورد.

 
»تفکر انسان مثل چتر نجات است هنگامي کاراست که باز باشد.


 
»فقير کسي است که خوشنود بودنش وابسته به اجازه ديگران باشد.

 
»بجاي انتقاد وقت و انرژِي خود را براي سازندگي مصرف کنيد.

 
»يک حال خوب تنها در صورتي بهتر ميشود که آنرا با دیگران تقسیم کنید.

 
»انتظار بهترین ها را داشته باشید و خود را برای بدترین حالت ممکن آماده کنید در این صورت هرگز نا امید نمی شوید.

 
»حالت چهره شما از هر آنچه از خود پنهان میکنید مهمتر است.

 
»وقتی خداوند دری را می بندد دری دیگر را می گشاید فقط باید آنرا پیدا کرد.

 
»بهترین و زیباترین چیزها در جهان دیده نمیشوند آنها بایستی در درون قلب احساس شوند.

 
»آنچه پشت سر اتفاق میافتد و آنچه در پیش روی ما بوقوع می پیوندد در مقایسه با آنچه در درونمان شکل میگیرد مسائل جزئی هستند.

 
»همه چیز همانگونه هست که هست این شمائید که آنها را بصورت زیبا یا زشت طبقه بندی می کنید.

 
»واقعیت زندگی در سکوت با ما زندگی میکند.

 
»بزرگترین تراژدی زندگی انسان اینست که او فکر کند زمان بسیار زیادی در اختیار دارد.

 
»این بسیار عالی است که فرد مهمی باشیم اما مهمتر از آن اینست که انسانی عالی باشیم.

 
»به والدین خود احترام بگذارید حتی اگر با آنها موافق نباشید.

 
»مهربانی کوششی است که هر گز از بین نمی رود.

 
»اگر در مسیری اشتباه قرار گیرید خداوند به شما اجازه می دهد که باز گردید.



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت6:1|
مذهب و کمک به تربیت کودکان

                                     مذهب و کمک به تربیت کودکان

                                     بچه ها را چگونه مذهبی کنیم ؟

طبق مطالعه ی جدیدی كه تأثیرات دین را بر رشد و ارتقای كودكان بررسی كرده است، مشخص شده كودكانی كه والدین مذهبی دارند بهتر از دیگر كودكان رفتار می‌كنند و خود را با شرایط تطبیق می‌دهند.

 

جان بارتكوسكی، جامعه‌شناس دانشگاه ایالت می سی سی پی و همكارانش از والدین و مربیان بیش از 16 هزار كودك كه بیشتر آنها در سال‌های اولیه ی تحصیل بودند خواستند ارزشیابی كنند كه كودك چه‌قدر بر خود كنترل دارد، چند وقت یك‌بار رفتار ضعیف یا نامناسب از خود نشان می‌دهد و آیا به‌خوبی به همسالانش احترام می‌گذارد و با آنها تعامل دارد یا نه؟ محققان نمرات به‌دست آمده را با اظهارات والدین مبنی بر این‌كه چند وقت یك‌بار به مكان‌های مذهبی می‌روند، آیا در مورد دین با كودكشان صحبت می‌كنند یا خیر و آیا بر سر مسائل دینی در خانه مشاجره می‌كنند یا نه، مقایسه كردند.

 

نتیجه این بود: كودكانی كه والدینشان به‌طور مرتب در مراكز دینی شركت داشتند (به‌خصوص وقتی هر دوی آنها بسیار مرتب به این مراكز می‌رفتند) و با كودكشان در مورد دین صحبت می‌كردند، نسبت به كودكانی كه والدینشان مذهبی نبودند، هم از طرف والدین و هم از طرف مربیان نمره ی بهتری در مورد كنترل بر خود، مهارت‌های اجتماعی و تمایل به یادگیری كسب كردند.

 

بارتكوسكی همچنین نشان داد هنگامی كه والدین غالباًً بر سر مسائل مذهبی بحث و مشاجره می‌كردند، كودكان بیشتر مشكل داشتند.

 

بارتكوسـكی در توجیه این یافته‌ها می‌گوید: آموزش‌های مذهبی به سه دلیل می‌تواند برای كودكان خوب باشد؛ اول این‌كه گروه‌های مذهبی از والدین حمایت اجتماعی می‌كنند و این برای رشد مهارت‌های آنان مفید است. كودكانی كه بـه این گروه‌های مذهبی آورده می‌شوند وقتــی همـان حرف‌های والدین شــان را می‌شنوند كه بزرگســـالان دیگر هـم آنها را تأیید می‌كنند، حرف‌های والدین شـان را در خانـه عمـیق‌تر درك می‌كنند.

دوم این‌كه انواع ارزش‌ها و هنجارهایی كه در گروه‌های مذهبی مبادله می‌شود، اغلب به فداكاری و طرفــداری از خانـواده گرایش دارند. این ارزش‌ها در شكل‌گیری ارتباط والدین با كودكان و در نتیجه رشد كودكان در واكنش به این ارتباط بسیار بسیار مهم هستند .

 در آخر سازمان‌های مذهبی مهارت‌های والدین را با معانی مقدس عجین می‌كنند.

                                           بچه ها را چگونه مذهبی کنیم ؟

یکی از جامعه‌شناسان دانشگاه ویرجینیا كه در این مطالعه حضور نداشت نیز با این موارد هم‌عقیده است. وی می‌گوید لااقل برای مذهبی‌ترین والدین فرستادن كودكانشان به بهشت مهم‌تر از فرستادن آنها به دانشگاه هاروارد است.

 

یکی از روان‌شناسان دانشگاه بولینگ گرین استیت در اوهایو نیز كه در این تحقیق حضور نداشت می‌گوید: این‌كه چرا سازمان‌های مذهبی می‌توانند شرایط بیشتر پیشرفت را برای زندگی خانوادگـی فراهم سازنـد ولی سازمان‌های غیرمذهبی كه به همین منـظور تأسیس شده‌اند نمی‌توانند، هنوز یك راز است.

 

 بارتكوسـكی به مقاله‌ای اشـاره می‌كند كه در مجله ی تـحـقیـقـات عـلـوم اجتماعی (Research Social Science) منتشر شده است. وی می‌گوید: یكی از محدودیت‌های تحقیق او این است كه در مورد این ‌كه چگونه گروه‌های مذهبی با توجه به تأثیرات شان بر كودكان با هم تفاوت دارند، مقایسه‌ای صورت نگرفته است.

 

 منبع : .LiveScience.  



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت2:44|
روز ولنتاین
                                                           روز ولنتاین

                                                         

چند سالی که ۲۵ بهمن (14 فوریه) روز ولنتاین و خرید گل و عروسک ، شکلات و ... در کشورمان باب شده است . اکثر جوان ها بدون اطلاع از اینکه اصلا این ولنتاین خوردنی یا پوشیدنی است، فقط می دانند که باید برای کسانی که دوست دارند هدیه بخرند و با این کار بر علاقه خود به آن فرد تاکید ورزند .
    اگر روزهای اخیر به مغازه های شهرمان سری زده باشید ، مملو از جعبه های خوشگل کادویی ، عروسک ، شکلات و انواع و اقسام هدایای گول زننده ست . خلاصه غوغایی شده در این شهر شلوغ.
    انتخاب روزی به عنوان روز دوستی و عشق در سال کار بسیار قشنگی است .بهانه ای است که ما بتوانیم یکبار دیگر علاقه خود را به کسی که دوستش داریم نشان دهیم که عروسک و گل و کادو همه بهانه عشق هستند .
    حالا اصلا جریان این ولنتاین چیست ؟ از کجا شروع شده ؟
    داستان ولنتاین از این قرار است :

                         



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت11:34|
آمار دانشجويان معتاد تهراني
 

آمار دانشجويان معتاد تهراني

ميزان مصرف ‌موادمخدر در ميان دانشجويان تهراني

افتاده در باد (40)

            دانشجويان معتاد

براي خواندن سي و نهمين مقاله از سلسله مقالات "افتاده در باد" اينجا را کليک کنيد.

ميزان مصرف مواد مخدر و دخاني و نيز ميزان اعتقاد و تقيد به اعتقادات مذهبي در بين دانشجويان دانشگاه‏هاي تهران طي يک تحقيق بين نهادي مشخص شد.

به گزارش «الف»، وزارت علوم، تحقيقات و فناوري و دانشگاه تهران (مرکز مشاوره دانشگاه تهران)، با حمايت ستاد مبارزه با مواد مخدر تحقيقاتي را با عنوان «همه‌گير شناسي مصرف مواد در ميان دانشجويان شهر تهران» در خصوص روند سوء مصرف مواد مخدر در ميان حدود سه هزار نفر از دانشجويان دانشگاههاي تحت پوشش وزارت علوم، تحقيقات و فن‏آوري به انجام رسانده اند که خلاصه تحقيقات مذکور نتايج حاصله به شرح ذيل است:

جامعه آماري اين پژوهش شامل دانشجويان مقطع کارشناسي است که در دانشگاه‌هاي دولتي تحت تابعيت وزارت علوم در شهر تهران مشغول به تحصيل بوده‌اند.

 



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت14:3|
داستان كوتاه زندگي مانند قهوه است

داستان كوتاه زندگي مانند قهوه است

چند دوست دوران دانشجويي كه پس از فارغ التحصيلي هر يك شغل هاي مختلفي داشتند و در كار و زندگي خود نيز موفق بودند، پس از مدت ها با هم به دانشگاه سابق شان رفتند تا با استادشان ديداري تازه كنند.

آنها مشغول صحبت شده بودند و طبق معمول بيشتر حرف هايشان هم شكايت از زندگي بود. استادشان در حين صحبت آنها قهوه آماده مي كرد. او قهوه جوش را روي ميز گذاشت و از دانشجوها خواست كه براي خود قهوه بريزند.

روي ميز ليوان هاي متفاوتي قرار داشت; شيشه اي، پلاستيكي، چيني، بلور و ليوان هاي ديگر. وقتي همه دانشجوها قهوه هايشان را ريخته بودند و هر يك ليواني در دست داشت، استاد مثل هميشه آرام و با مهرباني گفت: بچه ها، ببينيد; همه شما ليوان هاي ظريف و زيبا را انتخاب كرديد و الان فقط ليوان هاي زمخت و ارزانقيمت روي ميز مانده اند.

دانشجوها كه از حرف هاي استاد شگفت زده شده بودند، ساكت بودند و استاد حرف هايش را به اين ترتيب ادامه داد: «در حقيقت، چيزي كه شما واقعا مي خواستيد قهوه بود و نه ليوان. اما ليوان هاي زيبا را انتخاب كرديد و در عين حال نگاه تان به ليوان هاي ديگران هم بود. زندگي هم مانند قهوه است و شغل، حقوق و جايگاه اجتماعي ظرف آن است. اين ظرف ها زندگي را تزيين مي كنند اما كيفيت آن را تغيير نخواهند داد.

البته ليوان هاي متفاوت در علاقه شما به نوشيدن قهوه تاثير خواهند گذاشت، اما اگر بيشتر توجه تان به ليوان باشد و چيزهاي با ارزشي مانند كيفيت قهوه را فراموش كنيد و از بوي آن لذت نبريد، معني واقعي نوشيدن قهوه را هم از دست خواهيد داد. پس، از حالا به بعد تلاش كنيد نگاه تان را از ليوان برداريد و در حاليكه چشم هايتان را بسته ايد، از نوشيدن قهوه لذت ببريد



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت23:34|
روايت دردناكي از منجي سوختگان حادثه ارك

سلام بر دوستان عزیز وقتی این مطلب را خواندم .خدایا خدایا...

بانويي هم هست که هنوز هم هيچ‌کس نشاني از او ندارد، اما آن شب با تنفس مصنوعي جان بسياري را نجات داد! و آن جواني که سالم از مسجد بيرون آمد اما آنقدر براي نجات ديگران رفت و آمد تا مقابل چشمان برادرش با بدني سوخته پر کشيد... .

seieda

نشريه الكترونيكي دخترانه «چارقد» در گزارشي به روايت دردناكي از بانويي پرداخت كه سه سال پيش در حادثه غم‌انگيز مسجد ارك، با تنفس مصنوعي جان بسياري را نجات داد و خود نيز به كما رفت و اكنون پس از سه سال هنوز زندگي بسيار سختي را مي‌گذراند.

بانويي هم هست که هنوز هم هيچ‌کس نشاني از او ندارد، اما آن شب با تنفس مصنوعي جان بسياري را نجات داد! و آن جواني که سالم از مسجد بيرون آمد اما آنقدر براي نجات ديگران رفت و آمد تا مقابل چشمان برادرش با بدني سوخته پر کشيد... .

در اين گزارش آمده است: هفته‌ها از حادثه‌ ارک گذشته بود، رفقا به حکم دل، پي عيادت مجروحين ارک رفتند و آن ميانه دختري را ديدند که درحالت کما بود. بي هيچ پرستاري! مريم پيشترها پدرش را از دست داده بود و يک سال قبل از حادثه‌ ارک مادرش را؛ برادرش در جبهه‌هاي دفاع مقدس و فاطمه خواهرش هم همان شب فاجعه ارک آسماني شده بودند. و مريم مانده بود و آنچه در علم پزشکي، کما مي‌نامندش. مريم البته اصلا نسوخته بود بل مثل اکثر خواهران حادثه ديده در ارک، به علت ازدحام جمعيت زير دست و پا مانده و اکسيژن به مغزش نرسيده بود. کماي مريم 75 روز طول کشيد. و البته علي آقا هم بود. برادر بزرگتر مريم که نه فقط آن روزها که در تمام سه سال گذشته همه‌ زندگي مادي و معنوي‌اش را به پاي خواهرش ريخت. اما هر چه هم که بود او نمي‌توانست پيش مريم بماند و پرستاري اش کند. چند اهل دل به نوبت پرستاري مريم را بر عهده گرفتند. مريم اما نه لب مي‌گشود؛ و نه چشم. و غمگنانه آنکه پزشکان نيز از به هوش آمدن او قطع اميد کردند... .

از آن اهل دلي که نزد مريم مي‌ماندند، اکنون زينب و فاطمه مانده‌اند، دست شسته از زندگي و کاشانه خويش، همراه لحظه‌هاي درد آلود مريم شده‌اند. زينب هفته‌اي يک بار به ديدن پدر و مادر و برادرانش مي‌رود، فاطمه هم به همين منوال. يلدا و نوروز هم دو خانواده به خانه‌ي مريم مي‌آيند تا کنار دخترانشان باشند و البته نياز به گفتن نيست که هر دو خانواده مريم را هم دختر خود مي‌دانند و جالب آنکه اين سه نفر پيش از اين هم‌ديگر را نمي‌شناختند!...

ارک سوخت و ما فکر کرديم اگر از سعادت جان باختن درمسجد و هنگامه‌ نماز در ماه محرم بگوييم، اگر رفتگان ارک را شهيد بناميم و مجروحينش را، جانباز، همه‌چيز تمام مي‌شود. آن هم به خيرو خوشي! - مانده‌ام ساده لوحي‌اش بنامم يا تغافل! - نه اين‌که منکر آن سعادت آسماني شوم، نه؛ اما قصه‌ سهل‌انگاري‌هاي صورت گرفته دراين امر را، آن سعادت جاودانه نمي پوشاند... .

متن كامل را در ستون «گزارش» بخوانيد.

برایش دعا کنید



نوشته شده توسط سیدا | لينک ثابت |در ساعت4:42|
داستان کوتاه
زمین

جانش را خیلی دوست داشت.از هواپیماانقدر میترسید که حتی برای معالجه با اتوبوس راهی المان شد میگفت:چرخهای هواپیما روی زمین نیست....فقط زمین است که به ادم برای زنده ماندن اطمینان میده.... بالاخره پس از پنج روز به المان رسید. با خوشحالی از پله های اتوبوس پیاده شد و همین که روی زمین پا گذاشت. سکندری خورد و به زمین افتاد و سرش به جدول اصابت کرد و....مرد!

بازگشت

باید هر چه سریعتر به خانه باز میگشت. بچه های گرسنه اش چشم انتظار بودند .پس با زحمت زیاد غذای روزانه بچه هایش را تهیه کرده و شتابانن به سوی خانه راه افتاد. نزدیک خانه بود که ناگهان سوزش شدیدی در قفسه سینه اش احساس کردو..... چند لحظه بعد دو پسر بچه با تیر و کمانی که در دست داشتند بالای سر گنجشک نگو نبخت استاده بودند.

۱۰۰ نفر

دخترک طبق معمول هر روز جلو کفاشی ایستاد و به کفشهای قرمز رنگی که پر از پولک بود با حسرت نگاه کرد و بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد اگر تا پایان ماه هر روز بتوانی تمام چسب زخمهایت رو بفروشی اخر ماه کفشهای قرمز رو برات میخرم  دخترک به کفشها نگاه کرد یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت ۱۰۰ نفر زخم بشه تا.....؟وبعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت:نه خدا نکند اصلا کفش نمی خوام ........



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت21:26|
سایت عمو پورنگ و امیر محمد
 

برای استفاده از سایت عمو پورنگ بر روی نوشته زیر کلیک کنید

 

بچه ها به سایت عمو پورنگ خوش آمدین

 



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت12:59|
لوازم آرایشی
 لوازم آرایشی

سالها قبل هنگامی که یکی از مسولان کشور درباره نحوه تولید روز لب و لوازم آرایشی صحبت میکرد  ودر آن خلال فاش ساخت که از خون جنینهای سقط شده برای تولید انواع رز لب با رنگهای مختلف استفاده میشد .کسی چندان حرف او را جدی نگرفت .اما صرف نطر از تا ئید یا تکذیب این ادعا .گرایش روز افزون زنان . دختران و دختران کم سن و سال به استفاده بی رویه از لوازم آرایشی به مرز بحران رسیده و نگرانیهای عمیقی را بر انگیخته است و موج فزاینده استفاده از لوازم آرایشی چنان سر سام آور است که مهار این بحران دشوار به نظر می رسد . چشم روشن ها لنز تیره می خواهند.چشم تیره ها لنز روشن.اگر پوست دختری برق بزند .مات کننده. چاره کار است در این صورت دیگر برق نمی زند .

گران ترین لوازم آرایشی رز لب قرمز است. والبته مغازه دار ها و دستفروشان دوره گرد تخففیف هم میدهند. گرچه زشتی و زیبایی امری نسبی است و هر انسانی تعر یفی مجزا و متفاوت از زیبایی ارایه میدهد  اما این امر حقیقت دارد که گاهی نیز فرم بدن انسان در اثر بی توجهی های دوران جنینی .عوارض زایمان . صدمات جسمی در کودکی که با بی اعتنایی نگریسته شدند . تصادفات رانندگی .بیماریهایی مثل آبله مرغان یا جو.ش های غرور جوانی  که به کرات زخم شده ودر صورت پخش می شوند . انسانها را از هنجار های کلی که جامعه برای مقوله زیبایی تعریف کرده . دور میکند .



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت20:41|
عشق واقعی
 

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است.

شخصی ديوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد.

خانه های ژاپنی دارای فضايی خالی بين ديوارهای چوبی هستند.

اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکی را

 ديد که ميخی از بيرون به پايش کوفته شده است.

دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد .

وقتی ميخ را بررسی کرد تعجب کرد اين ميخ ده سال پيش

هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!

چه اتفاقی افتاده؟

مارمولک ده سال در چنين موقعيتی زنده مونده !!!

در يک قسمت تاريک بدون حرکت.

چنين چيزی امکان ندارد و غير قابل تصور است.

متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده

کرد. تو اين مدت چکار می کرده؟چگونه و چی می خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه می کرد يکدفعه

مارمولکی ديگر با غذايی در دهانش ظاهر شد .!!!

مرد شديدا منقلب شد.

ده سال مراقبت. چه عشقی ! چه عشق قشنگی!!!

اگر موجود به اين کوچکی بتواند عشق به اين بزرگی

داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حدی میتوانيم

عاشق شويم اگر سعی کنیم

                                    

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت22:50|
نگاه دزدكي از پشت پرده آرايشگاه هاي زنانه

نگاه دزدكي از پشت پرده آرايشگاه هاي زنانه

شايد براي نوشتن از آرايشگاه هاي زنانه، بهتر باشد يك خانم دست به قلم شود و آقايان محترم كه عمراً به اينجور جاها راه شان نمي دهند، فقط نقش خواننده متن را به عهده بگيرند. اما مگر اين وسوسه بي پير مي گذارد؟ به هرحال نوشتن از جا و فضايي كه هرگز به آن پا نگذاشته اي، هميشه وصفش را شنيده اي اما دانسته هايت در همين حد مانده و هيچ عكسي، تصوير زنده اي از آن نديده اي، ماجراجويانه و هيجان انگيز است. شايد نتيجه كار، چندان نظرگير و ششدانگ نباشد – كه قطعاً هم نيست- اما به هرحال يك تجربه تازه است. تجربه اي كه اميدواريم دست كم خواندني از آب در آمده باشد.



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت12:29|
کوتاهترین راه ها ....
 
كوتاه ترين راه عشق ورزيدن نگاهي ست خالص و بي ريا توام با عشق...
 
 كوتاه ترين راه رسيدن به ثروت آن است كه قابليت هايت  را بشناسي
و بر آن تكيه كني...
 
كوتاه ترين راه براي تسكين پشت كنكوري ها ديدن افراد موفق و خوشبختي
است كه حتي از جلوي دانشگاه هم رد نشده اند...
 
كوتاه ترين راه براي رسيدن به آرزوها واقع بين بودن است...
 
كوتاه ترين راه براي غيبت نكردن آن است كه عيوب خود را مثل عيب
ديگران ببيني...
 
كوتاه ترين راه براي داشتن جسمي سالم اعتدال در خوردن است
 نه كم نه زياد...
 
كوتاه ترين راه براي رسيدن به ثبات آن است كه بر آنچه ايمان
داري پافشاري كني حتي اگر يك لشكر مخالف داشته باشي...
 
كوتاه ترين راه براي رسيدن به آرامش آن است كه كمتر به
 چيز هايي كه نداري فكر كني...
 
كوتاه ترين راه براي فاش نساختن راز ديگران آن است كه هرگز به
 رازشان گوش ندهي...
 
كوتاه ترين راه براي تحقير نكردن ديگران اين است كه فقط چند
لحظه خودت را جاي آنها قرار دهي...
 
كوتاه ترين راه غلبه بر مشكلات كوچك و ناچيز شمردن آنهاست...


نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت11:36|
معنی عشق چیست؟

عشق از زبان بچه‌ها
گروه متخصص و محقق در يک تحقيق سوالي را از گروهي کودک خردسال پرسيده بودند که پاسخهايي که بچه‌ها دادند عميق ترو متفکرانه تر از تصورات بود.

سوال اين بود: معني عشق چيست؟

نظر شما راجع به جوابهاي بچه ها چيست؟

وقتي کسي شما رو دوست داره، اسم شما رو متفاوت از بقيه مي‌گه. وقتي اون شما رو صدا مي‌کنه احساس مي‌کني که اسمت از جاي مطمئني به زبون آورده شده. بيلي - 4 ساله

مادر بزرگ من از وقتي آرتروز گرفته نمي‌تونه خم بشه و ناخن‌هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم هميشه اين کار رو براش مي کنه حتي حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، اين عشقه. زبکا - 8 ساله

عشق موقعيکه دختره عطر مي‌زنه و پسره هم ادکلون، و دو تايي مي‌رن بيرون تا همديگر رو بو کنن. کارل -5 ساله

عشق وقتيه که شما براي غذا خوردن مي‌رين بيرون و بيشتر سيب زميني سرخ شده خودتون رو مي‌دهيد به دوستتون بدون اينکه از اون انتظار داشته باشيد که کمي از غذاي خودشو بده به شما. کريستي - 6 ساله

عشق يعني وقتي که مامان من براي بابام قهوه درست مي‌کنه و قبل از اينکه بدش به بابا امتحانش مي‌کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دني - 7 ساله

عشق اون چيزيه که لبخند رو وقتي که خسته‌اي به لبت مياره . تري - 4 ساله

عشق وقتيه که شما همش همديگه رو مي‌بوسيد بعد وقتي از بوسيدن خسته شديد هنوز دوست داريد با هم باشيد پس بيشتر با هم حرف مي‌زنيد. مامان و باباي من دقيقا اينجورين. اميلي - 8 ساله

عشق همون باز کردن کادوهاي کريسمسه به شرطي که يه لحظه دست نگه داري و فقط با دقت گوش کني. بابي - 7 ساله

اگه مي‌خواهي دوست داشتن رو بهتر ياد بگيري‌، بايد از دوستي که بيشتر از همه ازش متنفري شروع کني. نيکا 7 – ساله

عشق اون موقعس که تو به پسره مي‌گي که از تي شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز مي‌پوشتش. نوئل - 7 ساله

عشق مثل يه پيرزن کوچولو و يه پيرمرد کوچولو مي‌مونه که هنوز با هم دوست هستن حتي بعد از اينکه همديگر رو خيلي خوب مي‌شناسن. تامي - 6 ساله

موقع تکنوازي پيانو، من تنهايي روي سن بودم و خيلي هم ترسيده بودم‌. به تمام مردمي که منو نگاه مي‌کردن نگاه کردم و بابام رو ديدم که وول مي‌خوره و لبخند مي‌زد اون تنها کسي بود که اين کار رو مي‌کرد. من ديگه نترسيدم. کيندي 8 – ساله

مامانم منو بيشتر از هر کس ديگه‌اي دوست داره چون هيچ کس ديگه‌اي شبها منو نمي‌بوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله

عشق اون موقعي هست که مامان بهترين تيکه مرغ رو ميده به بابا. الين - 5 ساله

عشق زمانيه که مامان، بابا رو خندان مي بينه و بهش ميگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تيپ تره. کريس - 7 ساله

عشق وقتيه که سگت مي‌پره بقلت و صورتت رو ليس مي زنه حتي اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشي. مري‌آن- 4 ساله

مي‌دونم که خواهر بزرگترم منو خيلي دوست داره بخاطر اينکه تمام لباسهاي قديمي خودشو مي‌ده به من و خودش مجبور مي‌شه بره بيرون تا لباسهاي جديد بگيره. لورن - 4 ساله

وقتي شما کسي رو دوست داريد موقع حرکت از مژه هاتون ستاره‌هاي کوچولويي خارج مي‌شن. کارل - 7 ساله

دوست داشتن اون وقتي هست که مامان صداي بابا رو موقع دستشويي مي‌شنود ولي بنظرش چندش آور نميآد. مارک - 6 ساله

و بالاخره آخريش؛ تو رقابتي که هدفش پيدا کردن مسئول ترين بچه بوده‌، پسر بچه 4 ساله‌اي برنده مي‌شه. همسايه ديوار به ديوار اين آقا پسر يک مرد مسن يود. اين آقا به تازگي همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتي پيرمرد رو تنها در حال گريه کردن ديده بوده به حياط خانه پيرمرد وارد مي‌شه و مي‌پره بقلش و همونجا مي‌مونه، وقتي مادرش ازش مي‌پرسه که چي کار کردي؟ ميگه که هيچي من فقط کمکش کردم تا راحت‌تر گريه کنه

 



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت11:45|
یادت باشه

تو یه بیمارستان، دو مرد تو یه اتاق بستری بودن.مرد کنار پنجره به خاطر بیماری ریوی بعد از ظهرها یه ساعت رو تخت می نشست تا مایعات داخل ریش خارج شه. اما دومی باید طاق باز می خوابید و اجازه نشستن نداشت.اون دو ساعتها در مورد همسر، خانواده هاشون ، شغل، تفریحات و خاطرات دوران سربازی صحبت میکردن.بعد از ظهرها مرد اول رو تخت می نشست و روشو به پنجره می کرد و هرچی رو که می دید برای اون توصیف می کرد. تو اون حال بیمار دوم چشماشو می بست و تمام جزئیات دنیای بیرون را پیش روی خودش مجسم می کرد.اون با این کار جون تازه ای می گرفت، چرا که دنیای بی روح و کسالت بارش با تکاپو و شور و نشاط فضای بیرون پنجره رنگ زندگی می گرفت

تو یه بعد از ظهر گرم ، مرد کنار پنجره از رژه ای بزرگ تو خیابان خبر داد.با وجود این که مرد دوم صدایی نمی شنید، با بستن چشماش تمام صحنه رو اون  جوری که هم اتاقیش وصف می کرد پیش روش مجسم می کرد.روزها و هفته ها به همین صورت سپری شد.یک روز صبح وقتی پرستار به اتاق اومد،با پیکر بی جون مرد کنار پنجره که با آرامش به خواب ابدی فرو رفته بود روبرو شد.

برای همین تخت اونو بردن و تخت اون هم اتاقیشو آوردن کنار پنجره. به محض اینکه کنار پنجره قرار گرفت، با شوق به بیرون نگاه کرد

اما...

تنها چیزی که دید دیواری بلند و سیمانی بود.با تعجب به پرستار گفت:جلوی این پنجره که دیواره!!!چرا اون منظره بیرون رو اینقدر زیبا وصف می کرد؟

پرستار گفت: اون که نابینا بود، اون حتی نمی تونست این دیوار سیمانی بلند رو ببینه.شاید فقط خواسته تورو به زندگی امیدوار کنه.

بالاترین لذت تو زندگی اینه که علیرغم مشکلات خودتون ، سعی کنید دیگران رو شاد کنید

شادی اگر تقسیم شود چندبرابر می شه.

اگه می خوای خودتو ثروتمند احساس کنی، کافیه تمام نعمتهاتو که با پول نمیشه خرید،بشمارید. زمان حال یک هدیست. پس قدر این هدیه رو بدونید.

 

          انسانها حرفهای شما رو فراموش می کنن.

          انسانها عمل شما رو فراموش می کنن.

          اما آنها هیچگاه فراموش نمی کنند که شما چه احساسی را برایشان به وجود آوردید.

          یادتون باشه: زندگی شمارش نفس های ما نیست، بلکه شمارش لحظاتیه که این نفس ها را می سازن.

     

 



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت22:42|
اصولی که در دین فراموش شده است
- پريشب داشتم فيلمي مي ديدم كه خلاصه داستانش به اين شكل بود : يك خانواده مسلمان اهل

تركيه به آلمان مهاجرت كرده بودند و در اونجا ساكن بودند ، در اين خانواده يك دختر جوان و زيبا هم

بود كه يك پسر آلماني عاشقش شد و خلاصه بايد از فيلتر اين خانواده مسلمان مي گذشت ،

دختر براي آشنايي اين پسر با دين اسلام يك كتاب بهش داد كه بخونه و خانواده دختر هم بهش

گفتن كه بايد مسلمان بشه و اون همه كارها رُ كرد و بعد قرار شد نامزد بشن و اين آقا دو تا حلقه

خريده بود كه پدر دختر وقتي ديد


گفت : چرا اينقدر ساده است ؟

پسر در جواب گفت : در دين شما اومده كه ساده باشيد و از تجملات دوري كنيد !!!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

به راستي كسي چنين اصلي را يادش مانده در اين سرزمين سرتاسر مسلمان ؟

يا هنوز هم اگر دختر خانمي قرار باشه بره حلقه ازدواج بخره يا هر چيزي ، قبلاً تو خونه بهش ميگن

حلقه اتو سنگين بردار تا ببينيم چقدر پسره دستش ميره تو جيبش

ادامه نمي دم ديگه ....




نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت0:18|
باربي، عروسكي با الگوي غربي
باربي، عروسكي با الگوي غربي
  
چيزي كه در تجربه تاريخي اندلس ثبت شده بود و موجب شكست تدريجي مسلمانان با استفاده از اهرم افساد زنان و دختران گرديده بود. عروسك باربي پديده اي است كه در همين راستا طراحي شده و اين نوشته سعي دارد تا نگاهي اجمالي به ابعاد و تاثيرات آن داشته باشد و زمينه تامل بيشتر افراد نسبت به اين پديده ي فرهنگي- سياسي- اقتصادي را فراهم آورد.

                                   

                                          بقیه در ادامه مطلب




:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت10:57|
فلسفه حجاب از دید (شهید استاد مرتضی مطهری)
فلسفه حجاب

حقيقت اينست كه اين وضع بی حجابی رسوا كه در ميان ما است و از اروپا و آمريكا هم داريم جلو می‏افتيم از مختصات جامعه‏های پليد سرمايه‏داری غربی‏ است و يكی از نتائج سوء پول پرستی‏ها و شهوترانيهای سرمايه‏داران غرب است ، بلكه يكی از طرق و وسائلی است كه آنها برای تخدير و بی حس كردن اجتماعات انسانی و در آوردن آنها به صورت مصرف كننده اجباری كالاهای خودشان به كار می‏برند
"اطلاعات " 47 / 9 / 5 گزارشی از اداره كل نظارت بر مواد خوردنی ، آشاميدنی ، آرايشی نقل كرده است . درباره لوازم آرايش چنين می‏نويسد : " تنها در ظرف يك سال 210 هزار كيلو مواد و لوازم آرايش از قبيل‏ ماتيك ، سرخاب ، كرم ، پودر ، سايه چشم برای مصرف خانمها وارد شده‏ است . از اين مقدار 181 هزار كيلوگرم آن انواع كرم بوده است . در اين‏ مدت به 1650 قوطی و 2500 دوجين پودر صورت و 4604 عدد روژلب ، 2280 عدد صابون لاغری ، 2280 آمپول آرايشی اجازه ورود داده شده است . البته بايد 3100 عدد سايه چشم و 2400 خط چشم را نيز به آن اضافه كرد "
آری بايد زن ايرانی به بهانه " تجدد " و " تقدم " و " مقتضيات‏ زمان " هر روز و هر ساعت با وسائلی كه در دنيای سرمايه‏داری تهيه می‏شود خود را در معرض نمايش بگذارد تا بتواند چنين مصرف كننده لايقی برای‏ كارخانه‏های اروپائی باشد . اگر زن ايرانی بخواهد خود را فقط برای همسر قانونی و يا برای حضور در مجالس اختصاصی زنان بيارايد ، نه مصرف كننده‏ لايقی برای سرمايه‏داران غربی خواهد بود و نه وظيفه و مأموريت ديگرش را كه عبارت است از انحطاط اخلاق جوانان و ضعف اراده آنان و ايجاد ركود در فعاليت اجتماعی ، به نفع استعمار غرب انجام خواهد داد



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت11:47|
مثل طبیعت باش
 

مثل طبیعت باش

همیشه سعی کن در مقابل مشکلات صبور باشی . همیشه سعی کن به مانند سنگ صلابت داشته باشی ، لطیف مثل گل باشی و بدان آینده ای خوب و زیبا نزدیک است ، سعی کن به مانند پروانه باشی آرام پر هایت را باز و بسته کنی .



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت10:20|
دوست همیشگی

روزي  روزگاري در روستايي دور و سرسبز پسركي مشغول بازي در سبزه زار و دشت هاي زيبا بود. ناگهان از گلبرگهاي نارنجي گلها صدايي آمد. 

پسرك به طرف صدا دويد ... گلبرگها به او گفتند: وقتشه عزيزم . پسرك مات و مبهوت گفت : وقت چيه؟ گلبرگها دستهاي سبزشان را بالا  گرفتند دوستي هميشگي را به پسرك هديه دادند . از آن به بعد پسرك و آن دوست همواره با هم بودند و در لحظات  دلپذير و سخت  يار و همدم يكديگر شدند.

پسرك بزرگتر مي شد و تمام لحظات زندگي اش را با آن دوست مهربان و صميمي اش  مي گذراند.

كم كم پسرك تبديل به يك مرد شد و به دام گرفتاري هاي زندگي افتاد  در اين زمان فقط دوستش همدم و هم زبان او بود. تا اينكه بالاخره از مشكلات آسوده شد. زندگي خوبي دست و پا كرد و وضعيتش را بهبود بخشيد.

اما روزي خوشي به زير دلش زد و طغيان كرد.همه چيز را زير پا گذاشت تا اينكه دوستش فهميد و جلويش ايستاد ... هرچه پند داد نپذيرفت و هرچه هشدار داد قبول نكرد. مرد طغيان گر سعي كرد بهترين دوستش را  كنار بزند اما نتوانست  .... و آن گاه بود كه فاجعه رخ داد.

او بهترين دوستش را براي هميشه خاموش كرد ....... هيچ كس نفهميد كه كسي كشته شده است ... نه پليسي.... نه زنداني... و نه هيچ چيز ديگري.

مقتول تنها به غريبي دردآوري براي هميشه پرواز كرد .... همه ي ما دوستي به مهرباني آن دوست داريم او كسي نيست جز وجدان ما .



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت0:1|
استاد شهریار(محمد حسین بهجت تبریزی)
                                             اشعار استاد شهریار با صدای خودش

                                                        

        شعر اول                               شعر دوم                      شعر سوم

ای وای مادر سروده شهریار

شعر"ای وای مادرم" سرودۀ استاد شهریار را در اینجا بشنوید
مدت برنامه : 11 دقیقه دیوان استاد شهریار
 
تاریخچه زندگی استاد شهریار را در ادامه مطلب مطالعه نمایید
 

                                         

               

                                              

                            

 



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت12:1|
مکالمه یک سوسک غمگین با خدا

گفت : کسی دوستم ندارد . می دانی که چه قدر سخت است ، این که کسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن …
خدا هیچ نگفت .
گفت : به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم . دنیا را کثیف می کنم . آدم هایت از من می ترسند . مرا می کشند . برای این که زشتم . زشتی جرم من است .
خدا هیچ نگفت .
گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها . مال قاصدک ها . مال من نیست .
خدا گفت : چرا ، مال تو هم هست .
خدا گفت : دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندانی نیست . اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن " تو " کاری دشوار است .
دوست داشتن ، کاری ست آموختنی و همه کس ، رنج آموختن را نمی برد .
ببخش ، کسی را که تو را دوست ندارد ، زیرا که هنوز مومن نیست ، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ، او ابتدای راه است .
مومن دوست می دارد . همه را دوست می دارد . زیرا همه از من است و من زیبایم ، چشم های مومن جز زیبا نمی بیند . زشتی در چشم هاست . در این دایره ، هر چه که هست ، نیکوست .
آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود . شیطان مسئول فاصله هاست .
حالا قشنگ کوچکم ! نزدیک تر بیا و غمگین نباش .
قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست .
بال هایت را کجا گذاشتی ؟



نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت0:2|
محمد رضا لطفی
 


 



( 1325- گرگان) نوازنده تار و سه تار ، نواساز و مدرس ، محقق و مولف
به تشویق برادر بزرگ خود آموزش تار را آغاز نمود و در سال 1342 استعداد خود را در این زمینه با کسب جایزه نحست درجشنواره موسیقیدانان جوان نشان داد.پس از اتمام دوره تحصیل در سال 1343 به تهران آمد و به محضر حبیب الله صالحی و علی اکبر شهنازی راه یافت و در کلاسهای شبانه هنرستان موسیقی با مکتب وزیری و تئوری موسیقی غربی آشنا گردید که حاصل آن همکاری با ارکسترهای هنرستان و صبا بود که زیر نظر حسین دهلوی اداره میگردید.ورود به دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران و آموزش رديف ميرزا عبدالله با نورعلی خان برومند سر آغاز نوینی برای حضور بیشتر در دریای در دریای پر معنای موسیقی قدیم ایران بود که این آموزش تا آخرین دقایق حیات نورعلی خان برومند ادامه یافت.

لطفی ردیف آوازی و تصنیف قدیمی را نزد عبدالله دوامی و سه تار را نزد سعید هرمزی آموخت.اوپس از تاسیس مرکز حفظ و اشاعه موسیقی رادیو و تلویزیون ایران با مدیریت فنی برومند در جشن هنر شیراز شرکت کرد که حاصل آن باسازی و احیای مکتب سيد حسين طاهرزاده بود.

محمدرضا لطفی به مدت سه سال به عنوان مربی آموزشی با کانون پرورش کودکان و نوجوانان و دو سال در مرکز گرد آوری و شناخت موسیقی رادیو و تلویزیون به همکاری پرداخت . او از سال 1353 به همکاری با رادیو ایران و گروه موسیقی دانشگاه تهران مشغول گردید و طی این مدت گروه شيدا را پايه گذاری نمود که حاصل آن بازسازی آثار شیدا ، عارف ، درویش خان ، رکن الدین مختاری و...بود.اوپس از پیروزی انقلاب اسلامی به مدت یکسال و نیم سرپرستی دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران را عهده دار بود و در همین سالها به اتفاق حسین علیزاده و سایر همکاران گروه شیدا و عارف ، به تاسیس کانون فرهنگی هنری چاووش همت گماشت که حاصل این فعالیت 9 نوار موسیقی چاووش است.



نوشته شده توسط فاطمه | لينک ثابت |در ساعت2:44|
مسئله حقوق زن در جامعه (بر اساس سخنان دکتر علی شریعتی)

مسئله حقوق زن در طول تاریخ.در عین حال علمی .فکری بوده فلسفه های مختلف.نظامهای مختلف  جبهه گیری در این مورد داشته اند.امروز بعد از قرن 18 و بالخص بعد از جنگ  بین الملل .مسئله حاد حقوق اجتماعی و و یزگیهای انسانی در مجامع علمی و همچنین در جریانات سیاسی و اجتماعی به شکل یک حادثه و به شکل یک تکان شدید روحی و به شکل بحران انقلابی مطرح شده .خودبخود جامعه های سنتی .تاریخی و جامعه های مذهبی که چه در شرق و چه در غرب. چه جامعه های قومی  و چه جامعه های دینی و چه بدوی و متمدن وچه مسلمان وچه غیر مسلمان باشند..  حقوق زن در جامعه

در هر مرحله جدی در تکامل اجتماعی .فرهنگی و مدنی باشند مستقیما تحت تاثیر این اندیشه  و واقعیتهای اجتماعی و جریانات فکری قرار گرفتند.

متا سفانه بحران آنچنان که در غرب آغاز شده وآنچنان که قدرتهای نیرومند حاکم بر قرن بیستم تقویت میکنند در سراسر جامعه های بشری و حتی در محدوده های بسته مذهبی و شیوع پیدا کرده و کمتر جامعه های سنتی .

در برابر این سیل مها جم جامعه ایستادگی  درست کنند و مقابله با این مدرنیسم آزادی زن مطرح شده مهارت در برابرش به شکل تکیه کردن به شکل قدرت و زور ایجاد شده ودر برابر این بکاهند .

گروه دوم اکثریت که بیشتر شبه فرهنگی و شبه روشنفکران این بحران باشد  استقبال کردند و خودشان یکی از عوامل توسعه و دگرگونی شدید و ویرانگر بودند خود بخود در جامعه های سنتی و مذهبی واسلامی در برابر هجوم مدرن ما بانه .آزادی زن به آن معانی که غرب اعلام کرده از هر دو جناح تقویت کننده و تایید کننده و پذیرنده بود. هم روشنفکران جامعه و متمدن به عنوان تمدن روشنفکری و روشنایی پذیرفته و جناح سنتی و کهنه با مقاومت نا شیانه و مقابه کوبانه و غیر علمی و غیر منطقی . غیر مستقیم در داخل جامعه برای تقویت آن فکر . برای پذیرش این بحران آماده کردند.این مثل به قانون بزرگی در آمده .

مثل بنزینی که ریخته میشود واز گوشه ای مشتعل میشود که خانه را شعله ور ساخته  کسانی که عجولانه و غیر منطقی میخواهند آتش را خاموش کنند اینها بیشتر به شعله ور شدن آن کمک میکنند .این دو جناح بیشتر به شعله ور شدن آن کمک میکنند.و در نتیجه زمینه مساعد جامعه را برای پذیرش و ایجاد عقده و ایجاد عکس العملی که نتیجه استقبال از دعوت غرب بوده .

بسیار کم بوده جوامعی که در برابر این دعوت غرب با یستند وآگاهانه شکل زندگی خودشان را انتخاب کنند کم هستند. یکی از عوامل بزرگی که میتواند جوامع شرقی را در برابر هجوم فکری و فرهنگی غرب که یکی از وجوهش زندگی زن مدرن است توانایی مقاومت ببخشد .داشتن فرهنگ غنی .داشتن حقوق انسانی . تاریخ پر از زیبایی .تجربه و ارزش و عقیده .مترقی .داشتن چهره های بسیار پرشکوه و کامل انسانی در تاریخ و مذهب وتاریخ ان قوم و خود رسانه....

                                                  

                                                ادامه مطلب را در اینجا بخوانید  

                                                     



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت11:1|
حسادت

حسادت چيست و چرا اين‌قدر دردآور است؟

 

مقایسه را رها کن .حسادت در تو ناپدید می شود

 

 

 

حسادت سنجيدن است و مقايسه و ما نسبت به مقايسه شرطي شده‌ايم؛ به گونه‌‌اي كه هميشه در حال مقايسه كردن هستيم. ديگري خانه‌ي بهتري دارد، ديگري بدن زيباتري دارد، ديگري پول بيشتري دارد، ديگري شخصيت پرجذبه‌تري دارد. تداوم مقايسه‌ي خويش با هر آن كس كه از كنارتان مي‌گذرد پيامدي ندارد جز حسادت  در حقيقت حسادت محصول جانبي شرطي شدن نسبت به مقايسه است.
    پس مسلماً اگر شما مقايسه كردن را رها كنيد، حسادت نيز ناپديد مي‌شود. آن‌گاه براحتي مي‌فهميد كه خودتان هستيد و هيچ‌كس ديگري نيستيد، و نيازي هم نيست كه كس ديگري باشيد. اين خوب است كه شما خودتان را با درختان مقايسه نمي‌كنيد، و اگر نه شروع به احساس حسادتي عظيم مي‌كرديد: چرا سبز نيستيد؟ چرا خداوند اين‌قدر نسبت به شما سخت‌گير بوده است … و چرا گل نمي‌دهيد؟ حتي شانس آورده‌ايد كه خود را با پرندگان نمي‌سنجيد، با رودخانه‌ها، با كوه‌ها؛ چرا كه در آن صورت رنج بسياري مي‌برديد. شما فقط خود را با بني نوع انسان مقايسه مي‌كنيد؛ چون شرطي شده‌ايد كه خود را فقط با انسان‌ها مقايسه كنيد؛ شما خود را با طاووس‌ها و با طوطي‌ها نمي‌سنجيد و اگر‌نه حسادت شما قطعاً بيشتر و بيشتر مي‌شد. شخص حسود چنان بار سنگيني از حسادت را متحمل مي‌شود كه اصلاً ديگر قادر به زندگي كردن نيست.
    مقايسه، نگرشي بسيار احمقانه است، چون هر فردي يگانه و يكتاست و غير‌قابل‌مقايسه. اگر يك بار فهم اين نكته در شما جا بيفتد احساس حسادت نيز ناپديد مي‌شود. هر فردي يگانه و غير‌قابل‌مقايسه است. شما فقط خودتان هستيد: هيچ كس هرگز شبيه شما نبوده است، و هيچ كس هرگز شبيه شما نخواهد بود. و نيازي هم نيست كه شما شبيه هيچ كس ديگري باشيد. اصولاً خداوند فقط نسخي اصيل مي‌آفريند، و به كپي اعتقادي ندارد.
    يك دسته جوجه داخل حياط بودند كه يك توپ فوتبال پرواز كنان از فراز پرچين گذشت و وسط آنها فرود آمد. خروس تاتي تاتي كرد و به طرف توپ رفت، آن را بررسي كرد، و سپس گفت: «من گله نمي‌كنم دخترها، اما ببينيد، اين تخم‌ها از در بغلي بيرون مي‌آيند.»

    در خانه‌ي همسايه‌ي بغلي چيزهاي بزرگي اتفاق مي‌افتد؛ علف سبزتر است؛ گل سرخ، سرخ‌تر است. به نظر مي‌رسد كه همه خوشحالند. جز خود شما. شما دائماً در حال مقايسه‌ايد. در مورد ديگران نيز قضيه همين‌طور است، آنها نيز در حال مقايسه‌اند. شايد آنها فكر مي‌كنند علف‌هاي زمين شما سبزتر است - مسلماً چمن شما هميشه از دور سبزتر به نظر مي‌رسد. شما همسر زيباتري داريد و همين طور تا آخر. اين در حالي است كه شما شديداً خسته‌ايد، نمي‌توانيد بفهميد كه چه‌طور به خودتان اجازه داديد به دام اين زن بيفتيد، نمي‌دانيد چه‌طور از شر او خلاص شويد _ ولي همسايه ممكن است به شما حسادت كند كه چنين همسر زيبايي داريد! و شما نيز ممكن است به او حسادت كنيد كه‌…
    مي‌بينيم كه همه نسبت به هم حسادت مي‌كنند و اين ماجرا همچنان ادامه دارد. بله، به سبب حسادت است كه ما چنين جهنمي خلق كرده‌ايم و اين همه بدجنس و شرور شده‌ايم.
    كشاورز سالخورده‌‌اي داشت با بدخلقي به ويراني‌هاي سيل مي‌نگريست. همسايه‌اش فرياد زد: «هي! آب تمام خوك‌هايت را به پايين خليج  برده است.»
    كشاورز پرسيد: «خوك‌هاي تامپسن چه شده‌‌اند؟»

    «آنها را هم آب برده»

 

    «و خوك‌هاي لارسن؟»

    «آنها را هم.»

ادامه دارد



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت11:6|
استاد لطفی در لندن
محمدرضا لطفي و محمد قوي حلم روز 28 اكتبر 2007 (6 آبان 1386) در لندن، كنسرت اشعار مولوي را روي صحنه مي برند

"محمدرضا لطفي" و "محمد قوي حلم"، چهره هاي برجسته موسيقي سنتي ايران، روز 28 اكتبر 2007 (6 آبان 1386) در تالار ملكه اليزابت مركز South Bank لندن، كنسرت اشعار مولوي را روي صحنه مي برند.
لطفي در اين كنسرت، برداشت خاص خود از اشعار "مولانا جلال الدين محمد"، شاعر و عارف بزرگ ايراني را به مناسبت سال مولوي به اجرا در مي آورد.
در اين كنسرت كه ساعت 7:30 بعد از ظهر روز 28 اكتبر به وقت لندن اجرا مي شود، محمدرضا لطفي آواز، نواختن سه تار و تار و محمد قوي حلم نواختن تنبك و دف را بر عهده دارد.
اين برنامه توسط بنياد ميراث ايران در لندن و گروه هنري نوا برگزار مي شود و حمايت مالي آن را كمپاني "جوليوس بائر" (خاور ميانه) و گروه "تارگت فالو" بر عهده دارند.
اشعار عارفانه مولانا تا به امروز الهام بخش بسياري از آهنگسازان و هنرمندان تمام سبك هاي هنري در سراسر جهان بوده و ميليون ها انسان را با زبان ها، مذاهب و فرهنگ هاي مختلف جذب كرده است.
آثار و آموزه هاي محمدرضا لطفي تقريباً بر كل نسل جوان موسيقي ايران تأثير گذاشته است. او به عنوان مهم ترين حلقه زنجيره آهنگسازان بزرگي كه نسل گذشته موسيقي ايران را به نسل آينده پيوند مي دهند، شناخته شده است.
محمد قوي حلم كه در كنسرت مولوي با نواختن تنبك و دف، لطفي را ياري مي دهد، در پاريس زندگي مي كند و تا كنون با بسياري از اساتيد بزرگ موسيقي كلاسيك ايران همنوايي داشته است. او در 20 سال گذشته در كنسرت هاي مختلف لطفي با او همراهي كرده است.  

لینک خبر: روزنامه خراسان



نوشته شده توسط فاطمه | لينک ثابت |در ساعت1:32|
موسیقی زیباترین شیوه بیان انسانیست

بخش نخست:برگرفته از وبلاگ کیهان کلهر

طنین بربط و سه تار که چند نت را با فاصله ای نسبتا طولانی و آرام می نوازند.آرامشی تامل برانگیز بر روح حاکم می شود.

ناگهان نجوایی از دور به گوش می رسد که لحظه به لحظه نزدیکتر می شود،گویی سخنی در راه است،سازها جویباری از نغمات را به سوی تو جاری می کنند و تو خنکای نسیم کویر را بر صورت خود حس می کنی.

اینک فضایی عاشقانه بیان می شود،این فضا با ساز کمانچه که کلهر، بی نظیر آن را می نوازد همراه است.

                           

و صدای آسمانی شجریان که می خواند:

                  تــو کـه نـازنـده بـالا دلــربـایــی        توکه بی سرمه چشمون سرمه سایی

                  توکه مشکین دوگیـسو درقفایـی       بـه مـو گـویـی که سـر گـردون چرایـی

جواب آواز کلهر مو به مو و با ظرافت خاصی صدای شجریان را همراهی می کند.

آنگاه فضایی غم انگیز در حکایت خشکی و بی بارانی همه جا را فرا می گیرد و قوشمه استاد علی آبچوری به مانند گروهی که در تمنای باران هستند از این سو و آن سو نواخته می شود و شجریان همچون رهبر این گروه با لحنی عاجزانه از آسمان تقاضای باریدن می کند.

ببار ای بارون ببار با دلم به هوای زلف یار

به سرخی لبای سرخ یار

به یاد عاشقای این دیار

به داد عاشقای بی مزار ای بارون



نوشته شده توسط فاطمه | لينک ثابت |در ساعت16:14|
"ادواردو آنيلي"

"ادواردو آنيلي" 

                    ادواردو انیلی به همراه دوست ایرانیش

مطلب امروزم امروز در مورد ادواردو آنيلي است، ادواردو آنيلي پسر آقاي   آنيلي صاحب كارخانجات اتومبيل سازي فيات ايتاليا است، آقاي ادواردو كه تنها پسر و وارث آقاي   آنيلي بود چند سال پيش به دست يهوديان به شهادت رسيد. ادواردو در كتابخانه اي در آمريكا با مطالعه  قرآن  به دين اسلام گرويد. ايشان با ديدن برنامه آقاي قديري ا بيانه (سفير وقت جمهوري اسلامي در ايتاليا) در تلويزيون ايتاليا با ايشان ديدار كرده و رسماً به مذهب تشيع گرويدند. ايشان پس از آن مورد تحريم خوانواده و هجوم تبليغاتي يهوديان قرار گرفت.با توجه به اينكه شركت فيات علاوه بر كارخانجات خودرو سازي ،صاحب شركت هاو بانكهاو تلويزيونهاو روزنامه هاي متععدي بوده و در واقع پدر ادواردو پولدار ترين فرد ايتاليا بوده به طوري كه مهمانان خارجي ابتدا با او ديدار ميكردند.گرايش و دين ادواردوبراي آنان بسيار مهم بوده است. يكي از راه هايي كه صهيونيستها براي تمركز ثروت بر دست يهوديان به كار مي برند اين است كه با برنامه ريزي دختران يهودي را در مسير مردان ثروتمند و مردان يهودي را در مسير زنان ثروتمند قرار مي دهند تا آشنايي و علقه و علاقه بين آنان ايجاد شده و منجر به وصلت گردد.در نتيجه اين وصلت فرزنداني به دنيا مي آيند كه از مادر يا پدر يهودي هستند.در نتيجه در طي چند ده سال عملا ثروت از طريق وراثت به يهودي زاده منتقل مي گردد.از دواج پدر و خواهر ادواردو با يهودي دال بر همين مدعاست.با مرگ ادواردو و پسر عمويش مديريت فيات به پسر خواهر يهودي زاده ادواردو ميرسد.سالانه 60 ميليارد دلار(3 برابر اوج در آمد نفتي ايران) از دست مسيحي ها خارج و به دست يهوديان افتاد. ايشان تنها خارجي هستند كه امام(ره)  پيشانيشان را بوسيد ند. او را شهيد كردند و در اخبار و رسانه ها اعلام كردند وي خود كشي كرده است.براي اطلاعات بيشتر ميتوانيد به سايت مراجعه كرده ويا مستند ادواردو را تماشا كنيد.اميدوارم الله هميشه با ما باشد(ادواردو). رو حش شاد.

http://www.edoardo.ws/

ادواردو انیلی

برای دیدن عکس های ادواردو انیلی به ادامه



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت13:12|
دانستنیهای جدید از دنیای قدیم

 

 

 

  

 

 

در این قسمت می خوانید :

کشف غیر منتظره باستان شناسان در مقبره مصری

نوشیدنی محبوب "توت آنخ آمون"

بازسازی چهره "توت آنخ آمون"

"توت آنخ آمون" بر اثر شکستگی پا مرده است !

نفرین مقبره فرعون در هم شکست

هرم ملکه در نزدیکی قاهره پیدا شد

متون پنهان ارشمیدس رمز گشایی شد

کشفیات تازه درباره ردپای انسان ۲۰ هزار ساله در استرالیا

کشف هفت مومیایی در مصر

اسکلت زن مادی از دل بیستون بیرون آورده شد !


 



:. ادامه مطلب .:

نوشته شده توسط سارا | لينک ثابت |در ساعت0:17|
تحصیلات عالی در عهد دایناسورها!!!!!!!!!!
بيب بيب بيب بيب ...
تعجب نكنيد، اين مطلب مربوط است به زماني كه انسانها در غار زندگي مي كردند، خودتان هم مي دانيد كه آن روزها مردم فرهنگ درست و حسابي نداشتند، آدم بي فرهنگ هم مدام حرفهاي زشت مي زند، و از آنجا كه نوشتن اين حرفهاي زشت بدآموزي دارد، ما نيز در اين جور مواقع برايتان بوق مي زنيم!

شترق!
اين شترق هم صداي حاصل از برخورد دو عدد دايناسور بود كه در آن زمان غارنشينان از آنها براي حمل و نقل استفاده مي كردند.
* مگه كوري بيب بيب بيب! چرا جلوت رو نگاه نمي كني؟!
** خودت كوري! دايناسور من بزرگتره، در نتيجه من اول بايد رد بشم، بعد تو! بيب بيب!
بعد از اين گفتگوي غيرمتمدنانه اين دو غارنشين ترمز دستي هاي دايناسورها را كشيدند و به جان هم افتادند ... و به جان هم افتادند ... و به جان هم افتادند ... مگه نمي شنوين؟ چرا مطابق متن پيش نمي رين؟ به جون هم بيفتين ديگه!
يكي از دو غارنشين: آخه دايناسورهاي ما كه ترمز دستي ندارن!
آها ... تصحيح مي كنم، آنها دستي به دايناسورهايشان كشيدند و به جان هم افتادند، دايناسورهاي آنان نيز براي نشان دادن تعصب خود به صاحبشان با همديگر گلاويز شدند، صداي بوق بوق نيز در سطح جنگل پيچيد، غارنشينان ديگر و باقي جانوران نيز دور آنها جمع شدند و به تماشاي پخش زنده مسابقه بزن بزن پرداختند. دو غارنشين و دو دايناسور نيز آنقدر همديگر را زدند تا خودشان خسته شدند و به خانه هايشان رفتند.
چند روز بعد يكي از غارنشينان كه به عنوان تماشاچي در دعواي فوق حضوري مؤثر داشت، زير درخت نارگيلي به خواب فرو رفت، بعد از چند ساعت ناگهان نارگيلي به سر او اصابت كرد،
* ميمون بيب بيب! مگه بيب داري؟
اين غارنشين بر اثر ضربه وارده به سرش دچار كمي تا قسمتي تحول شد و به همين خاطر زماني كه وارد خانه شد، از پدرش پرسيد: پدر! ما چرا اينقدر بي فرهنگ هستيم؟
* پسر بيب! تو چطور به اين نتيجه بيب رسيدي؟
** به علت اين آلودگي صوتي در جنگل كه ناشي از بوقهايي است كه وسط حرفامون زده ميشه.
* پسرم! اين بي فرهنگي و بي تمدني ما به خاطر نبود دانشگاه در دور و بر محل زندگيمان است.
** خب اينكه كاري نداره!
* كجا مي ري پسر بيب؟!
** مي رم كلنگ بيارم تا ...
* آخه بيب، ما اگه حتي دانشگاه هم داشته باشيم، داوطلبي براي ورود به دانشگاه نداريم!
** چرا پدر؟
* آخه هنوز خودكار و دفتر اختراع نشده، هيچ مي دوني با اين خط ميخي و كتابهاي سنگي اگه بخواي ده پونزده سال درس بخوني پدرت در مياد؟!
** خب چرا كسي دفتر و خودكار رو اختراع نمي كنه؟
* آخه پسر بيب، اين چه حرفيه مي زني؟ مگه بدون درس خوندن و دانشگاه رفتن ميشه مخترع شد؟!

غارنشينان ساليان درازي را در جستجوي اين سؤال بودند كه بالاخره اول بايد دانشگاه رفت و سپس كاغذ و قلم را اختراع كرد و يا اول بايد كاغذ و قلم را اختراع كرد و سپس دانشگاه ساخت؟!
روزها و شبهاي بسياري گذشت تا اينكه يك روز اتفاق عجيبي افتاد، پس از يك تصادف كه ميان دو دايناسور رخ داد، به مانند هميشه دو سرنشين آنها با هم به كتك كاري پرداختند، اما دايناسورهاي آنان هيچ حركت خشونت آميزي از خود بروز نداند و با مهرباني و بسيار متمدنانه با يكديگر سخن گفتند و از هم عذرخواهي كردند و حتي سعي بر جدا نمودن دو غارنشين داشتند!
غارنشينان بسيار ترسيدند كه مبادا دايناسورهايشان بيمار شده باشند، زيرا علاوه بر اين عمل عجيب چند ماهي مي شد كه جثه دايناسورهايشان روز به روز كوچك و كوچكتر مي شد، از طرفي آنها بر پايه برخي شنيده ها نمي توانستند مستقيماً با دايناسورها وارد مذاكره شوند، زيرا از پدران خود شنيده بودند كه دايناسورها فقط به درد سواري گرفتن مي خورند و جانوراني بي فرهنگ هستند و هر كسي كه با آنها صحبت كند را مي خورند!
بالاخره يك روز غارنشينان تصميم گرفتند هر جور كه شده علت رفتارهاي متمدنانه و كوچك شدن جثه دايناسورها را كشف كنند، به همين خاطر دور هم جمع شدند و مشغول به صحبت كردن شدند:
- اين روزها دايناسورها خيلي عجيب و غريب شده اند، جديداً هنگامي كه بر دايناسورم سوارم مدام چيزي به عنوان «حق تقدم» را به من گوشزد مي كنند.
- آري! ديروز دايناسورم به من گفت تا «كمربند ايمني» ات را نبندي حركت نمي كنم و من مجبور شدم خودم را با شاخ و برگ درختان به وي ببندم تا وي به حركت درآيد.
- حتي آنان ديگر در وسط راه خرابكاري نمي كنند و براي انجام اين گونه اعمال به محلهايي مخصوص مي روند، آنها خيلي متمدن شده اند.
- و جثه هايشان هم هر روز در حال آب رفتن است.
رئيس غارنشينان از آنان خواست كه يكي شان داوطلبانه برود و با دايناسورها صحبت كند، بالاخره و پس از پانزده دقيقه كتك خوردن يكي از غارنشينان پذيرفت اين عمل شجاعانه را انجام دهد.
غارنشينان در انتهاي اين جلسه و پس از اين گفتگوها و بنا بر رسم و رسوم گذشته و بدون هيچ علتي به جان هم افتادند و صداي بوق بوق در جنگل طنين انداز شد.
اين غارنشين داوطلب با ترس و لرز پيش دايناسورش رفت و گفت: دايناسور عزيز! ... ببخشيدا ... ببخشيد ... تو چرا اين روزها اين جوري شدي؟
- با سلام، حال شما خوب است؟ منظورتان را متوجه نشدم!
- (غارنشين از ادبيات مورد استفاده قرار گرفته دايناسور بسيار تعجب كرد): همين ديگه! تو الآن بايد منو مي خوردي ... چطوري تو و باقي دايناسورها اينقدر با فرهنگ شديد؟
- (دايناسور لبخندي زد): نه عزيزم! من چرا بايد شما را بخورم؟ راستش ما دايناسورها مدتي است كه در كنكور يكي از دانشگاه ها شركت كرده و پذيرفته شده ايم و همان طور كه مشاهده مي كني رفتن به دانشگاه ما را بسيار با فرهنگ و متمدن كرده است.
- عجب! و اما جثه تون؟ چرا هي كوچك و كوچكتر مي شويد؟
- راستش هر چند دانشگاه خيلي خوب است، اما اين مخارجش كمر ما را شكانده، ما بايد براي تأمين شهريه هايمان بيست و چهار ساعته كار كنيم و به همين خاطر روز به روز لاغرتر و كوچكتر مي شويم.
غارنشينان باز هم جلسه اي گذاشتند و در اين جلسه به اين نتيجه رسيدند كه با فرهنگ و با تمدن شدن ارزش تحمل سختيها و پرداخت هزينه دارد، در نتيجه همگي رفتند كنكور دادند و همگي هم در دانشگاه پذيرفته شدند...
روزها گذشت و دايناسورها كوچك و كوچكتر مي شدند تا آنكه يك روز تصميم گرفتند به احترام پدرانشان به «مارمولك» تغيير نام دهند، غارنشينان نيز تحصيلات عاليه را ادامه داده و متمدن و با فرهنگ شدند و ديگر صداي بوق بوقي در آنجا شنيده نشد.
نتيجه گيري داستان: هر چند شهريه هاي دانشگاه دايناسور را به مارمولك تبديل مي كند، اما آلودگي صوتي را كاهش مي دهد و اين خيلي خوب است!



نوشته شده توسط فاطمه | لينک ثابت |در ساعت15:26|

Copyright © 2008

www.seieda.ir & www.seieda.blogfa.com & :www.taktemp.com طراح قالب تک تمپ و ویرایش شده سیدا