با دوستاني مشغول بحث در مورد بعضي رفتارهاي طنزآميز بوديم. شايد شما هم اين نكات را در جاهايي خوانده باشيد كه مثلاً بعضي بعد از باز كردن درب بستني ليواني آن را ميليسند يا بعد از هر قلپ نوشابه به شيشه آن نگاه ميكنند! يا اگر در خانهاي باز است حتماً سعي ميكنند در حال عبور آنجا را نگاه كنند! بعضي از اين رفتارها صرفاً چيز آزاردهندهاي نيست و بيشتر حالت فكاههاي دارد اما گاهي اوقات اين رفتارهاي ريز هم ميتواند موجب آزار ديگران شود كه البته بسته به شرايط و محيطهاي خانوادگي شهرها و و روستاهاي مختلف فرق ميكند و با مسائلي نظير خرافه و «نيرنگستان» نيز متفاوت است. و صد البته ايرانيان نكات مثبت بسياري دارند كه كمتر جاي دنيا ميتوان اين نوع خاص از اخلاق را ديد و بحث اينجا برخي ناهنجاريها و اعمال فكاههي برخيهاست و نه كليت جامعه ايرانيان. شايد بسياري از اينها در خيلي از مناطق ايران چيز مشتركي باشد و شايد هم با آن برخورد نكرده باشيد به هر حال محيط و نوع فرهنگها يكسان نيست اما گاهي اين «خرده فرهنگ»ها و رفتارهاي كوچك به طور بامزهاي مشترك ميشود. مثلاً:
■ هيچي نخوردين!
مهمان جايي هستي كه با صاحبخانه تعارف داري. آب و گل ايراني هم كه با تعارف سرشته شده است. نهار يا شام ميآورند. صاحبخانه سر سفره مرتب «بفرما» ميزند و تو رو خدا تعارف نكنين... تورو خدا بكشين... و آنقدر به مهمان بيچاره فشار ميآورند كه او هم مجبور است با دهان پر و چهرهاي شرمگين مرتب بگويد: نه به خدا تعارف نميكنم... دستتون درد نكنه... زحمت كشيدين... و خلاصه از اين تعارفات مرسوم.
رسم مهماننوازي و ادب خوب است ولي گاهي بعضي كاري ميكنند كه نميگذارند مهمان بيچاره غذايش را باب طبع و ميل و اندازهي خودش بخورد و احساس اين كه به لقمهات نگاه ميكنند و در حال سنجش كميت غذايي كه ميخوري هستند، خودش به اندازه كافي ناخوشايند است!
■ نخير اول شما بفرماييد!
يك نفر آمارگر بيكار بايد ميزان وقتي را كه سالانه ايرانيان در چهارچوب درها براي تعارف به يكديگر تلف ميكنند محاسبه كند. افرادي كه دستهجمعي در چهارچوب درها ميايستند و مرتب مشغول تعارف به يكديگر هستند و اصرار و انكار از دو طرف كه: نخير اول شما بفرماييد... امكان نداره... استدعا ميكنم... نخير... تمنا ميكنم.. شما بفرماييد... دست راست سنته... بعد همانها را بايد هنگام سوار شدن به تاكسي يا اتوبوس ديد كه چه سبقتي از همديگر ميگيرند! پيش از اين مطلبي در اين مورد همينجا آمده بود.
■ در پناه تو!
بعضيها هنگام عبور همزمان با ديگران از عرض خيابان، خودشان را در پناه آنها قرار ميدهند و عبورشان هنگام نزديك شدن ماشين را با آنها تنظيم ميكنند!
■ تصرف
بعضي ديگر وقتي به طور دستهجمعي يا چند نفري به همديگر در خيابان ميرسند بدون توجه به محل عبور ديگران همان وسط پيادهرو بناي گپ و گفتگو را ميگذارند.
■ سنگ مفت!
برخيها وقتي مهماني يا جاي عمومي نظير هتل و سمينار و اماكني از اين قبيل هستند، در مصرف آب و برق و غذا خودشان را ميكشند! وقتي در مورد صرفهجويي و اسراف بحث ميشود صرفهجويي را در مورد خودشان و خانهي خودشان روا ميدانند ولي پايشان جايي برسد كه مهمان آنجا باشند از رها كردن شير آب و دوش گرفتن هر ساعته و اسراف در همهي چيزهايي كه «مفت» به نظر ميرسد و براي آنان ضرري ندارد، ابايي ندارند.
■ خيلي خوش اومدين
مهمانهاي آخر شب كه ميروند جيغ و داد بچهها و فريادهاي بلند صاحبخانه كه رسم ادب را در بدرقه مهمان به جا ميآورد و صداي به هم خوردن درها و و سر و صداي ماشينها و بوق و ونگ بچهي خانواده مهمان كه خوابش ميآيد و نصف حرفهايي كه مانده و دم درها باز هم گفتمان اين مهماني پايان نيافته و قهقهه بلند طرفين و قرار و مدارهايي كه هنوز تمام نشده و تازه يادشان ميافتد و...
■ از فرط مسلماني!
گوشخراشترين و ضددينترين مراسم عبادي كه آدمها را از اسلام بيزار ميكند صداي نخراشيده مؤذني بدصداست كه رونق مسلماني ميبرد و انگار نكير و منكر مجبورش كردهاند كه اذان بدين نمط بخواند و نوحهخوانان و دستههايي كه به يكباره مثل لشكر ياجوج و ماجوج چند شبانه روز در ايام خاصي در محلات خيمه ميزنند و صداي سنج و طبل و فرياد و نعرههايي كه به مدد تكنولوژي باندها و آمپليفايرها بيشتر سوهان روح و زائل كننده ايمان است تا ثواب و اجر اخروي و سيدالشهدا را هم شرمندهي اين آزار خلايق به نام او ميكند و بلندگوهاي بزرگ مساجد داخل محلات كه مستقيماً با گوشخراشترين صوت ممكن در مواقع سخنراني و فاتحهخواني به طرف خانهي همسايههاي بيچاره و سلولهاي عصبي آنان نشانه رفته و موجب زوال ايمانشان ميشود و كسي هم جرأت ندارد از فرط مسلماني تذكر دهد كه مبادا...
■ خودش ميدونه!
اول از هر چيز كه معرفي كردن خود بعد از تلفن زدن نزد بسياري از ما ايرانيان چيز بعيدي است و كسي كه به او تلفن زدهاند بايد مرتب بپرسد: شما!؟ شايد به دليل روحيهي عمومي مخفيكاري ما باشد. يا برايت پيغام گذاشتهاند كه يك نفر زنگ زد. كي بود؟... گفت خودش ميدونه! خب مرد حسابي من فلاني هستم و با فلانكس كار دارم و اين پيغام را داشتم.
■ زندگي بوقي
ميگويند اگر دست ايتالياييها را ببندي ديگر نميتوانند صحبت كنند. بعضي نيز اگر بوق ماشينشان را برداري نميتوانند رانندگي كنند. با بوق سلام ميكنند، با بوق خداحافظي ميكنند، با بوق عروسي ميگيرند، با بوق فحش ميدهند، با بوق صدا ميزنند، و خلاصه يك زندگي بوقي دارند براي خودشان. برخي از اينها اگرچه در مواقعي ضرورت است اما اينجا منظور آنهايي است كه انگار پلاتين بوقشان چسبيده و در بدترين حالتها يعني ترافيك مركز شهر كه زمان اوج عصبيت آدمهاست به جاي حفظ آرامش، اين دست لاكردارشان را از روي آن بوق لعنتي برنميدارند! شهرهاي ما مملو از آلودگي صوتي است كه عصبيت و بيماريهاي رواني بسياري ايجاد ميكند و متاسفانه فرهنگ بعضيها نيز در حدي نيست كه بشود دوستانه به او تذكر داد.
باز هم هست، خيلي خيلي بيشتر از اينها. فعلاً اينها كافي است. شما هم در اين موارد اگر چيزي به ذهنتان ميرسد بنويسيد.
منبع:سایت نقطه